مهدی اخوان ثالث؛ توانمند اما پرحاشیه -

آکاایران: گفت و گو با علی موسوی گرمارودی درباره مهدی اخوان ثالث؛ از روزی که اخوان را سرویراستار فرانکلین سابق کرد تا وقتی که رابطه شان شکرآب شد.
امتیاز خبر: 18 از 100 تعداد رای دهندگان 32
هفته نامه گرگدن - حورا نژاد صداقت: گفت و گو با علی موسوی گرمارودی درباره مهدی اخوان ثالث؛ از روزی که اخوان را سرویراستار فرانکلین سابق کرد تا وقتی که رابطه شان شکرآب شد.
تمام قشنگی دنیای شاعری مثل اخوان ثالث به قندها و شعرهایی که حتی غیرشاعرها هم از او زیر لب زمزمه می کنند، محدود نمی شود. گاهی شنیدن حواشی می چربد بر متن هایی که خیلی ها درباره اش نوشته اند و ما هم خوانده ایم؛ درست مثل ماجرایی که بین علی موسوی گرمارودی و مهدی اخوان ثالث رخ داد و یک مرتبه بساط دوستی قدیمی را نقش بر آب کرد. البته خوبی ماجرا این جاست که با چند حرف ساده، همه چیز سر جای اولش بر می گردد و دوستی میان آن ها همچنان ادامه پیدا می کند؛ آن هم با یک جوابیه شعر و دو تا مرغ عشق و کبوترهای نامه بر و چیزهای عجیب دیگر.

به گزارش آکاایران: همین بهانه ای شد تا به سراغ علی موسوی گرمارودی برویم و او بیش از یک ساعت، با لبخند کل ماجرا را تعریف کند و مدام مراقب باشد تا تمام فعل هایش را برای اخوان جمع به کار ببرد و جایگاه بالای او را در شعر معاصر حتی در ساده ترین جملات و کلماتش خدشه دار نکند. در نهایت صحبتمان هم ختم شد به همین نکته آخر، یعنی اعتباری که اخوان در ادبیات دارد و تمام چیزهایی که با آن ها توانسته گاهی بر استاد خودش، نیما، پیشی بگیرد.
 
,علی موسوی گرمارودی،مهدی اخوان ثالث,[categoriy]

آکاایران: مهدی اخوان ثالث؛ توانمند اما پرحاشیه



همیشه وقتی اسم شما و اخوان ثالث کنار هم می آید، ماجرای آن دلخوری و شعری که برای یکدیگر سروده بودید، تداعی می شود. جریان از چه قرار بوده است؟

سال 56 که از زندان آزاد شدم و بعدتر که انقلاب پیروز شد، با حکم آقای مهندس مهدی بازرگان، رییس فرانکلین سابق شدم. همان جایی که امروز با نام انتشارات «علمی فرهنگی» مشهور است ولی آن موقع برایش نام «سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی» را انتخاب کرده بودیم. انتشارات فرانکلین کارهای بسیار باارزشی انجام داده بود،  از جمله چاپ کتاب های جیبی که تحولی در صنعت نشر به حساب می آمد. همان موقع به ذهنم رسید از اخوان ثالث به عنوان سرویراستار دعوت کنم تا در آن جا مشغول کار شود.
 
خصوصا که همه ما از وضعیت اخوان باخبر بودیم که هیچ ممر درآمدی ندارد. بنابراین، من وظیفه خودم می دانستم شخص بزرگی مثل اخوان را از درگیری با معیشت در حد امکان نجات بدهم. موضوع را با خودش در میان گذاشتم. همان موقع من 4 هزار تومان حقوق می گرفتم و برای ایشان ماهی 7 هزار تومان در نظر گرفتم. یک اتاق هم در اختیارش گذاشتم و به او گفتم: «هر جور که راحت هستید به انتشارات تشریف بیاورید. کا رشما این جا ویراستاری است و هر جور که متن ها را به دست ما برسانید، برای ما مغتنم است، اما دوست داریم گاهی نیز شما را در این جا ببینیم.»
مرحوم اخوان تا قبل از این، در فرانکلین و گروه ویراستاران حرفه ای آن جا کاری انجام نداده بود؟

خیر، دست کم در آن هنگام جایی مشغول کار نبود. من برای اولین بار چنین شغلی را به ایشان پیشنهاد کردم که پذیرفتند و سریع هم مشغول کار شدند. بعد از یکی دو ماه، خودش پیشنهاد کرد حسین منزوی را هم بیاوریم. من حسین منزوی را هم به تقاضای او دعوت به کار کردم.
شما که با دل و خواسته مرحوم اخوان راه آمده بودید، پس چی شد که به مشکل خوردید؟

برخی از سازمان هایی که بعد از انقلاب تشکیل شده بودند، انجمن های اسلامی داشتند؛ وجود این انجمن ها مفید بود و حتی افراد حاضر در آن هم خوب بودند، اما در هر جای خوب، فرصت طلب هایی خود را جا می زنند که کاتولیک تر از پاپ هم بینشان پیدا می شود. این گروه معمولا با اذیت هایشان دردسر ایجاد می کردند. همان ها در جلساتشان دست به انتقاد زدند که چرا اخوان ثالث را دعوت کرده اید و... آن ها انتظار داشتند اخوان در جلسات انجمن های اسلامی حضور داشته باشد و نقش پررنگی برعهده بگیرد و... تاحدی که بعد از مدتی اخوان با خودش گمان کرده بود که من از دعوتش به فرانکلین سابق، پشیمان شده ام و این ها با تحریک من این سخنان را می گویند.
در این مدت رابطه شما با اخوان شکرآب شده بود و هیچ ارتباط خاصی نداشتید؟

خیر، اصلا. حتی در همین زمان اخوان درخواست دیگری از من برای یکی از آشنایانش در حوزه پزشکی و دارو کرده بود که از آن جا که اخوان برایم عزیز بود، با وجود این که برآوردن تقاضایش هم مشکل داشت، اما با کمک مرحوم دکتر سامی آن را به نتیجه رساندم. فقط فرصت کافی فراهم نشده بود تا برایش بگوم مشکلش را حل کرده ام.
کی آن دلخوری ها رودررو شد؟

یک روز اخوان با حالتی برآشفته به دفتر من آمد و با همان لهجه شیرین مشهدی اش گفت: «همین شعر را بخوان!» بعد کاغذی را دستم داد که این طور شروع می شد:

هان ای علی موسوی گرمارودی
آلوده به منت مکن این لقمه نان را
ای مرد نه شرقیّ و نه غربی، ز حقایق
بشنو ز من این نکته و تصدیق کن آن را
حالت به از این است چه در شرق و چه در غرب
اهل ادب و فضل و خداوند بیان را...

قطعه استادانه او را که 23 بیست بود خواندم و گفتم: «آقای اخوان واقعا من سزاوار چنین شعر و نگاهی هستم؟! من خودم خدمت شما آمدم و دعوتتان کردم...من برای شما حقوق هفت هزار تومان پیشنهاد کرده ام، در حالی که خودم  کمتر از شما حقوق می گیرم. اگر نمی خواستم شما این جا باشید، خود خدمتتان می رسیدم و می گفتم: عزیزم، اخوان! من تا الان توانستم در خدمتت باشم، از این به بعد به سبب برخی مشکلات نمی توانم... ضمنا فراموش کرده اید که تقاضایی دیگر هم از من کرده بودید و من با زحمت فراوان آن را همین دو روز پیش به نتیجه رساندم و فقط فرصت نکردم به شما بگویم...»

وقتی آن را نشان او دادم، همان لحظه کاملا پشیمان شد شعر خود را از روی میز من برداشت و دیدم چشمانش اشک آلود شد. گفت: «این شعر تمام نیست.» اخوان به تمام معنا شاعر بود. او حتی در امور شخصی اش هم شاعرانه زندگی می کرد. همان موقع بود که رفت و هنوز یک ساعت نگذشته بود با افزودن 12 بیت جدید به شرع قبلی برگشت.
و عکس العمل شما چه بود؟

من به این ماجرا شاعرانه نگاه کردم و گفتم: «آقای اخوان! من شاگرد شما هستم و در مکتب خودتان شعر را یادگرفته ام و شعر شما را بدون عکس العمل باقی نمی گذارم.» او گفت: «هیچ عیبی ندارد. وقتی پاسخ دادی، بیا منزل و برایم بخوان. من هم همین کار را کردم. شعری در جواب ایشان نوشتم و رفتم به منزلشان و آن را خواندم. آقای اخوان شعر را خطاب به من شروع کرده بود، ولی من خطاب به دلم آغاز کردم:

ای سوخته حال ای دلک غمزده من
بشناس کمی بیشتر احوال جهان را
صدبار نگفتم به تو این نکته شیرین
تلخ است، مخور باده ابناء زمان را
تا مصر بلا چون روی ای یوسف تنها
همراه مبر، هیچ یک از این اخوان را...

هر دو شعر، هم در کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» نوشته اخوان و هم د رکتاب «سفر به فطرتِ گلسنگ» من آمده است.
 
,علی موسوی گرمارودی،مهدی اخوان ثالث,[categoriy]


درباره روزی که برای خواندن قطعه جوابیه خود به خانه اخوان رفتید، بیشتر بگویید!

من آن زمان سه، چهار تا مرغ عشق در خانه پرورش می دادم که دو قطعه از بچه های همان مرغ عشق ها را برا زردشت، پسر اخوان، بردم. در خانه آن ها چند کبوتر نادر و زیبا به رنگ خاکستری روشن دیدم که نوک هایشان مثل شاهین بود و بال هایی به خطوط راه راه با رگه هیا سیاه داشتند، دقیقا شبیه رنگ و فرم سرآستین های افسران ینروی دریایی. انگار هر کوبتر یک دریادار است. اخوان هم وقتی دید چقدر این پرنده نظرم را جلب کرده اند، دو تا از آن ها را به من هدیه داد و برایم توضیح داد که این ها از نوع کبوترهای نامه بر هستند. می دانستم در گذشته از کبوترهای نامه بر برای ارسال سریع خبرهای کوتاه استفاده می شده است.

کبوترهای نامه بر کاملا به مسیر آشیانه خود آشنا هستند؛ هرجا که رها شوند، دوباره به لانه شان بر می گردند. دور پای این کبوترها حلقه های مسی می بستند به نحوی که حتی اگر پرنده، در مسیر خود، در کنار برکه یا چشمه برا یخوردن آب توقف می کرد، آب به داخل محفظه حلقه مانند دور پای او نفوذ نمی کرد و کلماتی که به زبان رمز و بسیار کوتاه می نوشتند و در این محفظه های حلقه ای می نهادند، تر نمی شد و متن همچنان خوانا می ماند.

در «چهار مقاله» عروضی سمرقندی خوانده ایم که در ماجرای شورش ماکان کاکی در ری، شاه سامانی سپهسالار تاش را از بخارا به ری فرستاد و دبیر دیوان رسائل خود، ابوالقاسم علی بن محمد اسکافی را همراه او کرد. هنگامی که ماکان کاکی کشته شد، اسکافی، ماجرا را بر پای یکی از همین کبوترهای نامه بر چنین نوشت: «و اما ماکان فصار کاسمه والسلام.» یعنی ماکان مثل اسمش «نیست» شد.

اخوان می گفت این کبوترها را از زنده یاد استاد حسن کسایی گرفته است. یک جفت از آن ها را به من داد. بعدها هنگامی که من در اصفهان به دیدن استاد کسایی به باغجه ای رفتم که دوست استاد کسایی به نام شاطر آقا آن را اداره می کرد، باغچه پر از قفسه های این نوع کبوتر بود.
آشنایی شما با خوان به همین سال های کار در انتشارات بر می گردد؟

خیر، قبل از انقلاب من اجاره نشین در خانه ای در تهرانپاس بودم که تصادفا همسایه بودیم. من آن زما ن ماشین آریا داشتم. تهرانپارس هم از مرکز شهر دور بود. گاهی وقتی می خواستم به مرکز شهر بروم، سری هم به اخوان می زدم و می گفتم: «من دارم به شهر می روم. اگر تشریف می آورید، با هم برویم.» حتی خاطرم هست یک بار اسماعیل خویی هم پیش او بود. یادم نمی رود که در ماشین اخوان گفت: «من یک بیت گفته ام و هر کار می کنم بیت های بعدش به همان خوبی بشود، نمی شود. حالا برایتان می خوانم تا ببینم شما می توانید آن را به همین خوبی ادامه دهید یا نه.» بیت اخوان این بود:

هر شب از عسس پرسم راه خانه خود را
گم کنم چو مرغی کور آشیانه خود را

و نتیجه همفکریتان در این راه طولانی چه بود؟

راستش به نتیجه خاصی  نرسیدیم. خودمان هم می دانستیم بیتی که می گوییم به خوبی شعر اخوان نیست. اتفاقا بعدها دیدم در مجموعه «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم»، این بیت را به صورت تک بیت آورده است. یعنی به سب سختی قافیه، خود او هم به همان بیت بسنده کرده بود.
شما گفتید از اخوان برای ویراستاری دعوت کردید. دلیلش تسلط اخوان به زبان فارسی بود؟

در علوم قدیمه اصطلاحی وجود دارد که در یک تعبیر به آن «ملکه» می گویند و در تعبیر دیگر «نیروی اجتهاد». مرحوم اخوان هم توانایی ذاتی (طب شعر) داشت و هم آگاهی مطالعاتی و فرهنگ و سواد، غیر از طبع شعر که خداداد است. اخوان ملکه و اجتها ددر سخن سرایی داشت. نشانه اش را هم باید در کتاب های نقد او یافت، مثل «بدعت ها و بدایع نیما یوشیج». این کتاب و کتب و مقالات علمی دیگر را اخوان نوشته است که ظاهرا تحصیلات دانشگاهی نداشت. تسلط او به زبان فارسی و وسعت دایره واژگان او شگفت انگیز است.
 
البته زبان فارسی هم دو خصیصه روشن و منحصر به فرد دارد؛ یکی «ترکیب پذیری» و دیگری «دیرآشنایی معنایی» (اگر بتوان این اصطلاح را وضع کرد). در زبان شناسی می گویند هر زبانی که به دنیا می آید، رشد می کند، پیر می شود و بعد هم می میرد. این قانون درباره زبان فارسی هم صادق است اما نسبت به زبان های دیگر بسیار کندتر. همین است که ما هنوز شعر حنظله بادغیسی را با قدمت بیش از 1100 سال می توانیم بخوانیم و بفهمیم:

مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر بجوی

آثار اخوان د رحوزه شعر (غزل، قصیده، شعر نیمایی و...) چه به لحاظ مضمون و چه به لحاظ زبان ناب است. اخوان می دانست کدام کلمه را کجا به کار ببرد. او درشت ترین کلمات را به گونه ای به کار می برد که مانع ادامه خوانش شعرش نمی شد. مثلا او کلمه «ثقبه» به معنی «سوراخ» را این طور در شعرش آورده است:

ثقبه زار، آن پاره انبان مزیحش را فراز آورد
پاره انبانی که پنداری
هرچه در آن بوده بود، افتاده بود و باز می افتاد
 
,علی موسوی گرمارودی،مهدی اخوان ثالث,[categoriy]


اخوان چطور به چنین جایی رسید؟

غیر از آن طبع خداداد، و از راه مطالعه به این جا رسید. دور تا دور منزل ایشان پر از کتاب بود و من هیچ کتابی در منزلشان ندیدم مگر این که برای آن حاشیه نوشته بود و اگر کلمه ای از آن را نشاخته بود، معنایش را پیدا کرده بود. او به زبان و کلمه تسلط کامل داشت. من حتی یک بار به زردشت و توس گفتم حاشیه نویسی های پدرتان را چاپ کنید، زیرا درست مثل حاشیه نویسی های علاقه قزوینی ارزشمند است. اخوان مثل حافظ برای تک تک کلمات شعرش، غیر از جوشش خداداد، کوشش بسیار هم داشته است.
شاید همین تسلط زیاد است که برخی ها را به این نتیجه رسانده که اخوان سبک جدیدی با نام «سبک خراسانی نو» ایجاد کرده است. شما با این نظر موافق هستید؟

در این که اخوان سبک ساز بوده و تافته جدابافته ای در ادبیات معاصر ما، تردیدی ندارم. اما با این که بخواهم چنین عنوان هایی برای شعر او انتخاب کنم، موافق نیستم. اگر قرار بر اسم گذاری است، باید بگوییم او «سبک اخوان» را ایجاد کرد که نظیری هم ندارد.
بعضی هم می گویند اخوان مثل شاگردی بود که بر استادش، نیما، از جهاتی پیشی گرفت.

اخوان به لحاظ انضباط ذهنی و شناخت بیشتر نسبت به موسیقی در شعر، ظاهرا وفادارتر از دیگران نسبت به نیما است. اما اگر از روساخت شعر اخوان و نیما اندکی فاصله بگیریم و به ژرف ساخت شعر هر دو نگاه کنیم، اخوان گاهی در مباحث نظری سخن هایی تازه تر از استاد خود دارد. البته غیر از این که بعضی نظرات استاد خود را عالمانه تبیین کرده است. همان طور که بی گمان شاملو در شعر سپید حرف نخست را می زند، اخوان در شعر نیمایی چنین جایگاهی دارد. البته یادتان نرود نیما جایگاه والایی دارد که حتی خود اخوان هم به او بدهکار است. و «الفضل للمتقدم». با وجود این که اخوان کارهایی کرده که از استادش هم پیشی گرفته، به هر کدام باید «بما هو هو» نگاه کرد.
یکی از ویژگی های زبانی اخوان، استفاده از آرکائیسم واژگانی و نحوی است. موفقیت شعری او تا چه حد مدیون چنین ابتکاری است؟

بی گمان اخوان بخش مهمی از دارایی های زبانی اش را از ادبیات کلاسیک گرفته است، ولی نمی توان آن را منحصر به کلمات آرکائیک دانست. حتی خود من در قصیده بیش از اخوان کلمات آرکائیک را به کار برده ام. فخامت و جوهری که در زبان سنایی و فردوسی و امثال آنان هست، در زبان اخوان دیده می شود. اگر رودکی و نظامی و... را نداشتیم، بی گمان اخوانی هم نداشتیم. شک نکنید اخوان شعر تمام شاعران را از فردوسی تا نیما، کامل خوانده و حاشیه زده است. اصلا اگر چنین کاری نکرده بود، امکان نداشت به چنین جایگاهی برسد.

منبع :

تبلیغات