داستان کوتاه مثنوی معنوی «استر و اشتر» -آکا

,[categoriy]

آکاایران: داستان کوتاه مثنوی معنوی «استر و اشتر»

آکاایران: داستان کوتاه مثنوی معنوی «استر و اشتر»

 

به گزارش آکاایران: داستان کوتاه مثنوی معنوی «استر و اشتر» را در زیر می خوانید.

 

استری و شتری با هم دوست بودند، روزی استر به شتر گفت: ای رفیق! من در هر فراز و نشیبی و یا در راه هموار و در راه خشک یا تر همیشه به زمین می افتم ولی تو به راحتی می روی و به زمین نمی خوری. علت این امر چیست؟ بگو چه باید کرد. درست راه رفتن را به من هم یاد بده.

 

شتر گفت: دو علت در این کار هست: اول اینکه چشم من از چشم تو دوربین تر است و دوم اینکه من قدّم بلندتر است و از بلندی نگاه می کنم، وقتی بر سر کوه بلند می رسم از بلندی همه راه ها و گردنه ها را با هوشمندی می نگرم. من ازسر بینش گام بر می دارم و به همین دلیل نمی افتم و براحتی راه را طی می کنم. تو فقط تا دو سه قدم پیش پای خود را می بینی و در راه دوربین و دور اندیش نیستی.

منبع :

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران