ای مهربان تر از برگ (شفیعی کدکنی) - آکا



ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران


آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران


بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران


ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران


گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران


بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران


پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران


وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

منبع:lat.blogfa.com


ای مهربان تر از برگ (شفیعی کدکنی) گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران
تبلیغات