داستانک جالب و خواندنی روز تعطیلی -آکا

,[categoriy]

آکاایران: داستانک جالب و خواندنی روز تعطیلی

آکاایران: نان فریز شده را از کیسه پلاستیک خارج می کنم و داخل تستر می گذارم، صدای مادربزرگ توی سرم می پیچد که « نون یخ زده که نون نیست ننه» همسر با دست و صورت خیس دنبال دستمال می گردد، بلند می گویم: لااقل روز جمعه ای رو «نون داغ» می گرفتی! جعبه دستمال را که بچه ها پشت تلوزیون گذاشته اند، پیدا میکند و می گوید: «زنهای مردم صبح جمعه به شوهراشون میگن بگیر بخواب، خسته ای، کوفته ای، هفت روز هفته رو دویدی» علی می گوید: مامان به مریم بگو اول من برم دستشویی! حالت گریه می گیرد و با صدای نازک داد می زند: «تنده آخه» رو می کنم به مریم که چسبیده به در دستشویی: «بذار اول علی بره»

 

به گزارش آکاایران: همسر می گوید: چه فرقی میکنه، تستر خریدم که نون رو داغ کنه دیگه.

میگویم: ننه خدا بیامرز میگفت: نون یخ زده نون نیست.

میگوید: ننه خدابیامرزت مرغ و خروس هم داشت، صبح تا صبح هم شیر گاو می دوشید.

میگویم: نه که خانواده تو همه دکتر و مهندس بودن

 

میگوید: چه ربطی داره؟ من دارم یه چیز دیگه می گم

با بغض و آهسته می گویم: تو همیشه وضع خونواده ی منو به رخم کشیدی، اگرچه که من مرغ و خروسهای ننه رو به داداش معتاد تو ترجیح میدم.

داد می زند که: تو دوباره اسم داداش منو آوردی؟

 

می گویم: آره خب، آبرو نذاشته توی در و همسایه واسه مون، کاش لااقل همسایه نبودیم. هزار بار گفتم من از این خونه بدم میاد، من نمیخوام با داداش مفنگی و زن افاده ایش همسایه باشم، گوش نکردی.

میگوید: خوب بود می رفتیم توی اون ده کوره همسایه مامانت می شدیم.

می گویم: صدبار گفتم جلوی بچه ها داد و بیداد نکن.

 

میگوید: تو جلوی بچه ها بگی داداش معتادت خوبه؟ اون هم داداش منه، هم بابام. هزار بار بهت گفتم.

میگویم: پس منو میخوای چی کار، برو با داداشت زندگی کن، نیمرو رو میگذارم وسط سفره و با قهر می روم سمت اتاق.

تا به خودم بیایم صدای وحشتناک به هم خوردن در می آید. علی داد می زند: مامان، بابا رفت!

منبع :

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران