شعر می خواهم و میخواستمت، تا نفسم بود

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد شعر می خواهم و میخواستمت، تا نفسم بود ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

شعر می خواهم و میخواستمت، تا نفسم بود
,[categoriy]

آکاایران: شعر می خواهم و میخواستمت، تا نفسم بود

آکاایران: عشق تو بسم بود، که این شعلهٔ بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود.

آن بخت گریزنده دمی‌ آمد و بگذشت
غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود.

به گزارش آکاایران: دست من و آغوش تو، هیهات، که یک عمر
تنها نفسی‌ با تو نشستن هوسم بود.

باﷲ، که بجز یاد تو، گر هیچ کسم هست
حاشا، که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود.

سیمای مسیحایی‌ اندوه تو، ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود.

لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم
رفتم، به خدا گر هوسم بود، بسم بود.

از: فریدون مشیری است این شعر

منبع :

شعر می خواهم و میخواستمت، تا نفسم بود گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات