خدا از دیدگاه متفاوت من و پسر همسایه (داستان)

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد خدا از دیدگاه متفاوت من و پسر همسایه (داستان) ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

خدا از دیدگاه متفاوت من و پسر همسایه (داستان)
,[categoriy]

آکاایران: خدا از دیدگاه متفاوت من و پسر همسایه (داستان)

آکاایران: مادرم می گفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی شود. زیارت عاشورا می خواند، روزه میگرد، مسجد میرود… خیلی پسر با خدایی است

به گزارش آکاایران: لحظه ای دلم گرفت… در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم… نماز نمی خوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم می آورد

دستهای پینه بسته پدرم را دست های خدا می بینم … زیارت عاشورا نمی خوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا می کند…

 

نه من روزه نمی گیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را می خرم که هیچ وقت نمی خوانم…

مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد می شود…

خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غم ها تنهایم نمی گذارد…

 

برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او…

مادرم … خدای من و خدای پسر همسایه یکیست… فقط من جور دیگری او را می شناسم و به او ایمان دارم… خدای من دوست انسان هاست نه پادشاه آنها…

منبع :

خدا از دیدگاه متفاوت من و پسر همسایه (داستان) گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات