داستان خنده دار عشق اجباری! -آکا

داستان خنده دار عشق اجباری!
,[categoriy]

آکاایران: داستان خنده دار عشق اجباری!

آکاایران: داستان خنده دار لحظات عاشقانه

 

به گزارش آکاایران: زن نصف شب از خواب بیدار می شود و می بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می رود، و شوهرش در آشپزخانه نشسته بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود.

 

در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود…

 

زن او را دید که اشک هایش را پاک می کرد و قهوه اش را می نوشید…

 

زن در حالی که داخل آشپزخانه می شد آرام زمزمه کرد : “چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟”

 

شوهرش نگاهش را از قهوه اش بر می دارد و میگوید: هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می کردیم، یادته؟

 

زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم هایش پر از اشک شد ا گفت: “آره یادمه…”

 

شوهرش به سختی گفت:

 

_ یادته پدرت وقتی ما را پیدا کرد؟

 

_ آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست…)

 

_ یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال می فرستمت زندان ؟!

 

_ آره اونم یادمه…

 

مرد آهی می کشد و می گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم!!!!!!!

منبع :

داستان خنده دار عشق اجباری! گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات