آه از بار غم سوگ تو

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد آه از بار غم سوگ تو ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس هنر آکا ایران به نقل از تبیان؛ بخش شعرو ادبیات:

اشعاری در وصف امام خمینی(ره)، امام خوبی ها

به گزارش آکاایران: بخش شعر و ادبیات آکا ایران

آه از بار غم سوگ تو
,[categoriy]

آکاایران: آه از بار غم سوگ تو

تغزلی در مثنوی

با تو می شد درخت را فهمید
ریشه در ریشه سحر رویید


با تو می شد وسیع شد، گل کرد
شب ترین روز را تحمّل کرد


می شد اِستاد، با تو معنا شد
در سراب کویر، دریا شد

تو می شد پر از تماشا بود
صاحب آفتاب و دریا بود


با تو می شد که دوستی را گفت
با تو می شد به یک اشاره شکفت


با تو می شد ستاره چینی کرد
صبح را خوب پیش بینی کرد


با تو می شد پری به اوج گشود
مهربان  ماند،  روستایی بود


با تو می شد که عمق دریا داشت
آب ها را به سرکشی واداشت


با تو می شد که ریشه کرد و نریخت
ریشه ای در همیشه کرد و نریخت...


مصطفی علیپور

***

زمزمه هستی

ای به خاک لب دلدار گرفتارترین
یار را از همه عشّاق، خریدارترین


خاک در سیطره ی سلطه ی نامردان است
خیز ای رند می آلوده ی عیّارترین


قصّه عشق تو منظومه ی تکرار گل است
ای گل از شوق تماشای تو پربارترین


روی بر تافتی از فتنه ی تزویر و ریا
ای ز بازار جهان از همه بیزارترین


آه از این چشم به خون خفته ی عشّاق
آه از آن چشم به هم بسته ی بیدارترین


آه از وقت پریشانیِ  دلسوختگان
آه از بار غم سوگ تو    آوارترین  

ای سر از زمزمه ی مستی منصوری، مست
دار افراشته بر قامت تو، دارترین


«خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم»
پیش از آن کاین تن دلمرده شود خوارترین


*عبدالجبار کاکایی

***


نامت نیایش بود
نامت، نیایش بود
و نگاهت، نوازش
در چشمانت چه داشتی
که آفتاب
با یاد آن سیاه صمیمی
هر صبح سر بر می داشت
و هر غروب می خوابید؟
از وسعت کدام دریا می نوشیدی
که دلت سرچشمه ی پاکی ها بود
و هر ناپاک
در ملاقات با تو پاک می شد
جز آن که عین پلیدی بود؟
آخر چگونه هیچ گناهی را
حتی به نیم نگاهی
اذن حیات نبخشیدی؟
این راز ناگشوده نخواهد ماند؟
آن جویبار جوان بودی
که زخم های مزرعه را
مرهمی از طراوت می نهادی
و پیشانی آفتاب
در تو می درخشید.
وقتی سرود ساده ی خود را سرمی داد
در قامت خمیده ی هر باغ
بهاری می ایستاد
که طراوت را به تساوی تقسیم می کرد
و سروقامتان
در سایه سار برکت آن
سبز می شدند.

*جواد محقّق همدانی



منبع :

آه از بار غم سوگ تو گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات