نمک گیر شده

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد نمک گیر شده ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکاایران: سرویس اندیشه آکا ایران؛ بخش شعر و ادبیات:

نمک گیر شده
,[categoriy]

آکاایران: نمک گیر شده



 

نویسنده: الهه رشمه




 

به گزارش آکاایران: مورد استفاده:

در مورد تعهد اخلاقی افراد نسبت به یکدیگر
روزی روزگاری، در زمان زندگی یعقوب بن لیث صفاری که از عیاران معروف ایرانی است. حاکم ظالمی به نام درهم بن نصر در سیستان حکومت می‌کرد. (عیاران گروهی از جوانمردان بودند که اموال حاکمان و افراد زورگو را می‌دزدیدند و اموال دزدیده شده را میان افرادی که مورد ظلم قرار گرفته بودند تقسیم می‌کردند).
یعقوب لیث مدتی بود به شهر سیستان رسیده بود و هر روز مردم بینوایی را می‌دید که مورد ظلم و ستم «درهم بن نصر» حاکم ظالم آنجا قرار گرفته‌اند و اموالشان را حاکم به زور از آنها گرفته و به خزانه منتقل کرده بود.
یعقوب لیث که اوضاع مردم سیستان را اینگونه دید با خود تصمیم گرفت هر جور شده به قصر حاکم برود، وارد خزانه شود و اموال مردم را به آنها برگرداند. یعقوب لیث که خود دزد چابک و زرنگی بود به تنهایی شروع به حفر تونلی از داخل یکی از خرابه‌های نزدیک قصر برای رسیدن به خزانه قصر کرد و چند روزی طول کشید تا او توانست تونلی به خزانه حفر کند.
بعد از اینکه تونل آماده شد یک شب یعقوب چند کیسه برداشت، وارد تونل شد و بعد از رسیدن به قصر آنها را یکی بعد از دیگری پر از طلا و جواهر کرد. چند کیسه را تا دهانه‌ی تونل رساند وقتی برگشت تا دو کیسه‌ی آخری را بردارد و تا قبل از طلوع خورشید از آنجا فرار کند، ناگهان چشمش به یک گوی بلوری افتاد با خود گفت: حتماً یک تکه الماس گرانقیمت است، آن را برداشت و در دست گرفت ولی با خود گفت: الماس به این بزرگی وجود ندارد، من که تاکنون ندیده‌ام. همینطور که در مورد چیستی گوی بلورین فکر می‌کرد آن را به دهانش نزدیک کرد و زبان زد، بعد به سرعت آن را پرت کرد روی زمین آن گوی بلورین فقط یک تکه نمک تراش خورده بود که به جهت زیبایی‌اش در خزانه نگهداری می‌شد با این کار آه از نهاد یعقوب لیث بلند شد.
عیاران اعتقادات جوانمردانه‌ای داشتند از جمله‌ی این اعتقادات این بود که این گروه اگر نان و نمک فردی را می‌خوردند دیگر نمی‌توانستند به آن فرد آسیب بزنند. حتی اگر پادشاه باشد. و از آن پس عیاران از محافظین دارایی آنها محسوب می‌شدند. کم کم آفتاب طلوع می‌کرد و هر لحظه ممکن بود نگهبانان قصر از حضور یعقوب لیث مطلع شوند و از طرفی یعقوب نمک حاکم را خورده بود و دیگر نمی‌توانست طلا و جواهرات خزانه را خارج کند.
یعقوب از حداقل زمانی که داشت استفاده کرد کیسه‌های طلا و جواهر را در داخل تونل رها کرد، خود را از دهانه‌ی تونل خارج کرد و ورودی تونل را بست.
آن روز وقتی نگهبانان وارد خزانه شدند، دیدند طلا و جواهرات سر جای خود نیستند. مسیر تونل را پیدا کردند و تا انتها آمدند با کمال تعجب دیدند کیسه‌های پر از طلا و جواهرات در مسیر تونل رها شدند. این خبر را به حاکم رساندند که دزدی با مهارت کامل تونلی به خزانه قصر حفر کرده. کلی از طلا و جواهرات را در دو کیسه ریخته ولی همه را رها کرده و گریخته. پادشاه دستور داد جارچیان در شهر جار بزنند و بگویند هرکس این کار را کرده در امان است و کاری به او نداریم به سراغ حاکم بیاید و راز این کار را بگوید.
یعقوب که خود از جوانمردان شجاع زمانه بود به قصر پادشاه رفت و به نگهبانان قصر گفت: من همان دزد هستم که شما خواستید نزد شما بیاید و دلیل کارش را توضیح دهد.
یعقوب نزد حاکم رفت و گفت: این تونل را من حفر کردم آن طلا و جواهرات را هم من داخل کیسه‌ها ریختم و به تونل آوردم ولی وقتی برای بردن آخرین کیسه برگشتم یک تکه گوی بلورین دیدم که نفهمیدم چیست؟ گوی را به دهان بردم و فهمیدم نمک است. در مسلک ما هرکس نان و نمک فردی را بخورد دیگر نمی تواند به آن فرد ذره‌ای آسیب برساند. به همین دلیل کیسه‌های طلا و جواهر را رها کردم و گریختم.
«درهم بن نصر» از این کار یعقوب بسیار خوشحال شد و از او خواست در مقام یکی از نزدیکان حاکم در قصر باقی بماند تا بتواند بهتر و بیشتر به نیازمندان و فقرا کمک کند.
منبع مقاله :
رشمه، الهه، (1392)، ضرب المثل و داستانهایشان (معنی ضرب المثل و ریشه‌های آن)، تهران: انتشارات سما، چاپ اول



 

 




منبع :

نمک گیر شده گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات