پای چپم توقیف است - آکا

آکایران :حسین تنها دانش آموز سال اول دبیرستان بود ، که عضو تیم مدرسه شد. از سال اول فیکس بازی کرد تا سال آخرتا سال آخر که کاپیتان تیم مدرسه هم بود .

حسین، تنها دانش آموز سال اول دبیرستان بود که عضو تیم فوتبال مدرسه شد. از سال اول فیکس بازی کرد تا سال آخر. تا سال آخر که کاپیتان تیم مدرسه هم بود.

وقتی سال اول بود. تیم مدرسه یشان به فینال رسید. همه می دانستند که حسین عامل موفقیت تیم است،  با این وجود صدای سال بالایی ها در آمده بود که مثلاً ما سه سال پشت خود بوده ایم، حالا که سال چهارم هستیم، این حق ماست که فیکس بازی کنیم. و نباید یک سال اولی همه ی بازی ها از اول تا آخر توی زمین باشد.

 روز فینال، خیال می کردند، بدون حسین هم برنده اند. معلم ورزش هم نتوانست جلوی اعتراضشان را بگیرد. حسین نشست روی نیمکت. هفت، هشت دقیقه به آخر بازی دو- هیچ عقب بودند. مربی هم لج کرده بود و حسین را به زمین نمی فرستاد. همان هایی که مخالف بازی حسین بودند التماس می کردند که معلم ورزش، حسین را جای یکی از بچه های داخل زمین تعویض کند. حسین آمد و در مدت چهار، پنج دقیقه، دو تا گل زد. دو تا گل با پای چپ. شوت پای چپ حسین، اینقدر محکم بود که کسی جرأت نمی کرد ، جلوی شوتش بایستد. بازی در وقت قانونی مساوی شد.

وقت اضافه هم برای حسین بود و تیم مدرسه شان.حسین یک پاس گل داد و یک گل دیگر هم زد. گل آخر را که زد دروازه بان با توپ رفت توی دروازه.

همه خنده شان گرفته بود. وضعیت دروازه بان بیشتر از این که رقّت آور باشد،مضحک بود. دروازه بان رفت  بیرون و تیم مدرسه ی حسین هم مراعات کرد و دیگر گل نزد.

سال بعد ، باز هم تیم مدرسه به فینال رسید . داستان مصدومیت بازیکن ها از شوت پای چپ حسین تکراری شده بود ، تا روز فینال که رئیس اداره ی آموزش و پرورش هم تماشاچی بازی بود. حکایت پای چپ را به گوشش رسانده بودند. رئیس اداره هم نشست و بازی را دید و جایزه ها و مدال ها را به تیم اول- که همان تیم حسین و مدرسه اش بود-  داد و فردای آن روز حسین را به دفترش احضار کرد.

کلی از بازی حسین تعریف و تمجید کرد و گفت که آینده ی حسین، بسیار درخشان است. اما اگر می خواهد از سال بعد، در تیم مدرسه بازی کند، نباید با پای چپش شوت بزند.

شاید در این صدمه هایی که به بازیکنان حریف وارد می شود ، آسیبی وجود داشته باشدکه قابل جبران نباشد.

حسین به کسی چیزی نگفت. نگفت که به اتاق رئیس رفته. نگفت که پای چپش توقیف است. با همان پای راست شوت می زد. با سر گل زدن را هم یاد گرفت. سال سوم که بود و موسم مسابقات مدارس که شد، رئیس اداره، تماشاچی همه ی بازی های تیم حسین بود. قبل از هر بازی نگاهی بین حسین و رئیس معامله می شد.

حسین به کسی چیزی نگفت. نگفت که به اتاق رئیس رفته. نگفت که پای چپش توقیف است.

نگاهی که حسین با آن سنّ کم معنی اش را خوب می دانست. معمولاً چاشنی این نگاه ها لبخند آمرانه ی رئیس بود و لبخند معصوم حسین.

با همان پای چپ توقیفی هم تیم حسین دو سال دیگر اول شد.

حسین دیپلم گرفت و رفت دانشگاه. دیگر بازی نکردن با پای چپ برایش عادت شده بود. رفت و در یک تیم درجه دو، تست داد. تست داد و قبول شد. با همان پای چپ توقیفی.

با هجده سال سن در بالاترین سطح مسابقات کشور فیکس بازی کرد. فکر می کردند حسین راست پاست. با همان یک پا هم خوب بازی می کرد. خیلی خوب. از همه بهتر بود. این قدر خوب که تیم درجه ی دواش، همان سال تیم درجه یک شد.

افتاد توی کورس قهرمانی. یک بازی به آخر لیگ تیمشان باخت.

هر چه توپ دستش می آمد، طوری بود که باید با پای چپ می زد. اما ناچار بود که پا عوض کند و توپ را بیندازد روی پای راست و بعد شوت بزند. این تعلل هایش باعث شد که آن روز گل نزد.

صدای مربی توی رختکن درآمد. تهدید کرد که روزآخر لیگ ،بازی اش نمی دهد، مگر این که در تمرین ثابت کند که عرضه ی استفاده از پای چپش را هم دارد.

از فردای باخت، توی تمرین، همه ی فک ها آویزان بود. از پای چپی که حسین از توقیف درش آورده بود. دو سه تا از بازیکن های تیم خودش را مصدوم و راهی بیمارستان کرد. روز بازی آخر لیگ، روز سرنوشت بود. بازی که اگر می بردند، حکم قهرمانی تیم شان می شد. حسین خیال کرد که همان رئیس اداره ی دوران دبیرستان توی تماشاچی هاست. به هم نگاه کردند. رئیس همان لبخند آمرانه را تحویل حسین داد. اما حسین لبخند تلخی زد.

بازی شروع شد. حسین پای چپش را از توقیف در آورده بود.بازی را بردند و تیمشان اول شد.

اما حسین از فوتبال خداحافظی کرد.

مجتبی شاعری

بخش ادبیات تبیان

,فوتبال مدارس , رئیس اداره آموزش و پرورش , پای چپ ,شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب
برای آدمی مثل من زندگی در این آسایشگاه سخت است. نه دلبستگی به خانواده ام دارم و نه حتی دلم می خواهد که، در شهر آزادانه بگردم. در شهر آزادانه بگردم که چه بشود؟
,فوتبال مدارس , رئیس اداره آموزش و پرورش , پای چپ ,شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب

جاده ای که از رویا می گذرد

امسال عید، مالیه رو به راه است. شش ماهی است که کارمندی را کنار گذاشته ام. عموجان محبت کردند و راه تأسیس یک پیمانکاری را یادم دادند. آسفالت کاری، سخت است. زحمت دارد. مسئولیت کارگرها و سلامتشان و به همان قدر هم سلامت جاده یا بزرگراهی که آسفالت می کنیم، مهم
,فوتبال مدارس , رئیس اداره آموزش و پرورش , پای چپ ,شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب

ماهیگیر و آرایشگر

زبونم مو در آورد از بس گفتم: پسر جان! وقتی مهمون دارم، وقتی مشتری دارم، این قدر صدای اون ماس ماسک رو در نیار قربونش برم غیر اون صدای قوزمیت خواننده ی قدیمی هم چیزی گوش نمی دی. من و مشتری بیچاره هم مجبوریم مدام همین صدا رو بشنویم .حالا اگه می ذاشتی آهنگ

منبع :

پای چپم توقیف است گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات