دو شاه و دو هزارتو - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد دو شاه و دو هزارتو ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

آکایران :داستانی از خورخه لوئیس بورخس*

دو شاه و دو هزارتو
,داستان , خورخه لوئیس بورخس , هزارتو ,شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب

آکاایران: دو شاه و دو هزارتو

بنا به گزارش آکاایران : مؤمنانِ محلِ وثوق روایت می‌کنند که (والله اعلم) به روزگاران قدیم شاهی بود از جزایر بابل که ساحران و معماران خود را گردآورد و به آنها دستور داد هزارتوئی بسازند چنان پیچیده و نفسْ بُر که هیچ آزموده‌ای را پروای درآمدن به داخل آن نباشد و هر که درآمد راه خویش گم کند.

چنین عملی مُنکَر محسوب می‌شد، چرا که غموض و حیرت تنها از آنِ خداوندست و نه انسان. با گذشت ایّام به درگاهش شاهی از سرزمین عرب وارد شد، و شاه بابل (برای آنکه سادگی‌ی مهمان خویش به سخره گیرد) او را واداشت تا به هزارتویش گام نهد، جائی که با خواری و پریشانحالی سرگردانی کشید تا وقتِ شام. در این هنگام از خداوند یاری طلبید و راهِ برونشو را یافت. لب‌هایش به شکوه‌ای گشوده نشد، امّا به شاه بابل گفت او نیز در خاک عرب هزار توی بهتری دارد و اینکه، اگر خدا خواست، روزی آن را به او خواهد نمایاند.

آنگاه به عربستان بازگشت، سرداران و رزمندگان خود را فراهم آورد و به قلمرو بابل تاخت با چنان بختِ مساعد که قلاعش را در هم کوبید، مردمانش را شکست و خودِ شاه را نیز به اسارت گرفت. او را بر شتری تیزرو بست و به صحرا درآورد. سه روز براندند، و آنگاه به او گفت: «ای خداوندگار دوران و افسر و صاحب قرن! به بابل در هزارتوئی برنجی، در هم تنیده از پلکان‌ها، درها و دیوارها، به سرگردانیم کشاندی؛ اکنون قادر متعال چنین مقدر کرده تا من نیز از آنِ خویش به تو بنمایم، که نه پلکانی دارد تا برآئی، نه دری تا به جبر بگشائی، نه دالان‌های طاقت‌فرسائی تا درنوردی، نه دیوارهائی که راه بر تو بندد.»

آنگاه بند از او گشود و در دل صحرا رهایش کرد؛ جائی که بمیرد از تشنگی و گرسنگی. جلال حّی قیوم را سِزَد.

(از کتاب: الف(مجموعه 17 داستان کوتاه) . نیلوفر)

 

*خورخه لوئیس بورخس (به اسپانیایی: Jorge Luis Borges) ‏ (۱۸۹۹ - ۱۹۸۶) نویسنده، شاعر و ادیب معاصر آرژانتینی. وی از برجسته‌ترین نویسندگان آمریکای لاتین است. شهرت وی بیشتر به خاطر نوشتن داستان کوتاه است.

 

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منابع: کتاب نیوز، ویکی پدیا

,داستان , خورخه لوئیس بورخس , هزارتو ,شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب

هزارتوهای بورخس

دشنه ای در کشویی آرمیده است هر که را چشم بدان افتد وسوسه می‌شود که دشنه را بـردارد و با آن بـازی کند. چنانکه گویی همیشه به دنبال آن می‌گشته است دست به سرعت قبضه ی منتظر را می‌گیرد و تیغه ی نیرومند مطیع با صدای خفیفی به درون غلاف می‌لغزد و بیرون می‌آید ..
,داستان , خورخه لوئیس بورخس , هزارتو ,شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب

میدانم فراموشی مرا گمنام خواهدکرد

روزهای آخر عمرش، به دوستش گفته بود: «می‌دانم که فراموشی مرا محو خواهد کرد و همین تسلایم می‌دهد.» بعد ساکت شده بود، به جایی دور خیره شده بود و دوباره پرسیده بود: « فراموشی مراگمنام خواهدکرد، مگرنه؟» و سرانجام در سال 1986 درگذشت. ...
,داستان , خورخه لوئیس بورخس , هزارتو ,شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب

اتفاقات خواندنی در زندگی نویسندگان

نویسندگان بزرگ در جهان ادبیات داستانی گاهی آن قدر با فضا و شخصیت‌های آثار خود عجین شده‌اند که باعث اتفاقات جالب شده است،نوشتن در ذات خود دارای رمز و رازهایی است که گاهی ممکن است نویسنده را به مسیر‌های غیر قابل پیش بینی بکشاند یعنی روایت داستانی آن قدر ...

منبع :

دو شاه و دو هزارتو گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات