خواندنی ها با برترین ها (29) - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد خواندنی ها با برترین ها (29) ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید





برترین ها - محمودرضا حائری:
در این شماره از خواندنی ها  با رمانی جدیدی از کارلوس فوئنتس، زندگی نامه ی از بیلی وایلدر کارگردان مشهور هالیوودی، پنج مصاحبه ی پاریس ریویو با نویسندگان بزرگ و.... آشنا شوید.

نبرد


  • کارلوس فوئنتس
  • ترجمه ی عبدالله کوثری
  • چاپ اول: 94


بالتاسار بوستوس، روشنفکر آرژانتینی که خواننده ی آثار فیلسوفان عصر روشنگری است، برای تحقق بخشیدن به آرمان های این فیلسوفان، و به انگیزه ی عشقی ناممکن و یافتن معشوقی چند چهره و گریزپا، با امواج توفنده ی انقلاب آزادی بخش امریکای لاتین همراه می شود اما تقابل ناگزیر آن آرمان ها با واقعیت های این تازه حماسه ای را که در تصور این روشنفکر آرمان طلب است بدل به ماجرایی یکسره متفاوت می کند. نبرد، در عین روایت رویدادهای انقلاب، سیر و سلوک فکری و روحی بالتاسار بوستوس را به تصویر می کشد. این رمان رمانی است بیانگر نبرد میان فکر و واقعیت، رمانی که روبرتو گونسالس اچه وریا، منتقد بزرگ ادبیات امریکای لاتین، آن را بهترین اثر فوئنتس می داند.

هیچ کس کامل نیست (بیلی وایلدر: زندگینامه ی شخصی)

  • شارلوت چندلر
  • ترجمه ی آرش عزیزی
  • نشر نیلا
  • چاپ اول: 94

,خواندنی ها با برترین ها (29) خواندنی ها با برترین ها,شعر ،داستان و ادبیات


بیلی وایلدر به من گفت: «آرزو نمی کنم کاش چیز دیگه ای از خودم ساخته بودم. زندگیم طوری بوده که می تونم با رضایت بهش نگاه کنم.

حرفه ی خوبی داشتم که ازش لذت می بردم. حتا از زجر کشیدن هایش هم لذت می بردم.

چندتا کار خوب کردم و چند نفری رو سرگرم کردم. زندگی خیلی جالبی داشتم. از میون روزگار خیلی دراز و آدم های خیلی زیادی گذشتم. وقتی به وین برگشتم، نتونستم هیچ کدوم از کسانی که با من مدرسه می رفتن رو زنده پیدا کنم.

مادرم رو از دست دادم، خانواده ام رو، دوستام رو- توی آشویتس؛ که نمی تونستم تجسمش کنم، چون تجسم ناپذیر بود. و حالا این جام.

برای شناختنِ من باید فکر کنین اتریش در سال 1906- سالی که من به دنیا اومدم- چه جوری بود. اتریش اون موقع یه امپراتوری عظیم بود، 56 میلیون نفر جمعیت داشت. امپراتوری اتریش- مجارستان امپراتوری، فناناپذیر به نظر می رسید. مردم وین فکر می کردن واسه خودشون یه چیزی ان. دنیای خامه ی زده و کیک های خامه ای بود. از اون موقع تا حالا هیچ وقت خامه ی اون مزه ای نخوردم.

نبودن یا بودن (تضادهای زندگی ما)

  • اسکار برنیفیه
  • تصویرگر: ژاک دِپره
  • ترجمه ی حامد یوسف نژاد
  • نشر دیبایه
  •  چاپ اول: 93

,خواندنی ها با برترین ها (29) خواندنی ها با برترین ها,شعر ،داستان و ادبیات


ما متضادها را ازبچگی یاد می گیریم. از همان موقع متوجه می شویم که مفاهیم در مقابل هم قرار می گیرند و ما هر کدام از آن ها را به کمک دیگری می فهمیم. بالا متضاد پایین، سرما متضاد گرما و تاریکی متضاد روشنایی است.

وقتی بزرگ می شویم ذهن مان دقیق تر می شود و می تواند مفاهیم پیچیده تری را دریابد اما همچنان به متضادها نیازمند است. زیرا همین متضادهای کلی ذهن ما را می سازند و به توانایی فکر کردن می دهند. بدون مقایسه روح با جسم، نامتناهی با متناهی و ظاهر با ماهیت چگونه می توان معنی این مفاهیم را فهمید؟

این کتاب دوازده زوج متضاد را معرفی می کند که ابتدا در تقابل با یکدیگر تعریف و سپس از طریق یک سوال به هم مرتبط شده اند و یک نتیجه گیری نیز وجود دارد که نشان می دهد هر یک از این متضادها چگونه نیازمند دیگری است. تصاویر جذابی که هر یک از این مراحل را همراهی می کنند به این ایده ها جان می بخشند، زیرا تصاویر، فکر را تغذیه می کنند، همان طور که امر مجرد از متضادش یعنی امر ملموس تغذیه می شود.

آخرین رویا (رمان)

  • روح انگیز شریفیان
  • نشر آگه
  • چاپ اول: 94

,خواندنی ها با برترین ها (29) خواندنی ها با برترین ها,شعر ،داستان و ادبیات


تابلویی پر از خون و وحشت به دیوار آویزان است. به آن خیره شده ام. تئو می بیند و فوراً از آن می گذرد، طوری که متوجه می شوم و دنبال اش می روم. می گوید: علاقه ای به دیدن بدبختی و فاجعه روی دیوار و بوم نقاشی ندارم. حتما باید ترسیم اش کنند تا ببینند و بفهمند؟

و دست اش را مشت می کند. عصبانیت و تلخی رنگ صدایش را عوض کرده. می گوید: همه جا همین است. فقط کافی است رویت را برگردانی. برای من دیگر خسته کننده شده. چشم هایم خسته اند. تازه از یکی از مسافرت هایش برگشته. تند می رود انگار می خواهد خودش را از موزه بیرون بیندازد.

قدم هایم را با او هماهنگ می کنم و می گویم: این ها هدف شان سیاسی یا انسانی است. بدون انیا که برگردد، می گوید: این را می فهمم

می گویم: و هر کسی جرئت ابراز آن را ندارد.

این را به من نگو

رنگ صدایش دائم تیره و تیره تر می شود، می گوید: کاش به جای کشیدن این خط ها، کار می کردند. بهتر نبود؟

پنج مصاحبه پاریس ریویو (کارلوس فوئنتس- دیوید ممت- چینو آچبه- و...)

  • گزینش و ترجمه ی نیلوفر معتمد
  • انتشارات ناهید
  • چاپ اول: بهار 94

,خواندنی ها با برترین ها (29) خواندنی ها با برترین ها,شعر ،داستان و ادبیات


اگر منظورت از روشنفکر کسی است که فقط با سرش کار می کند نه با دست هایش، در آن صورت کارمند بانک روشنفکر است و میکل آنژ نیست. این روزها با وجود کامپیوتر، دیگر همه روشنفکر هستند. بنابراین فکر نمی کنم هیچ ارتباطی با حرفه ی فرد یا طبقه ی اجتماعی اش داشته باشد. به نظر من هر کسی با استفاده از خلاقیت اش دانش نوینی خلق کند، روشنفکر است.

کشاورزی که متوجه می شود از طریق جدیدی می تواند به گونه ی نوینی از سیب دست پیدا کند در آن لحظه یک فعالیت روشنفکرانه انجام داده. در حالی که استاد فلسفه ای که تمام عمرش به تکرار سخنرانی درباره هایدگر می پردازد، روشنفکر محسوب نمی شود. خلاقیت نقادانه – نقد آنچه انجام می دهیم، یا یافتن راه بهتری برای انجام آن – تنها نشانه ی عملکرد روشنفکرانه است.
خواندنی ها با برترین ها (29) گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات