داستان مرغ عشق - آکا


عادتش بود روزه اش را بعد از همه باز می کرد.
تنها بود.اذان را که گفتند تا سر سفره نشست ، انگار چیز مهمی یادش آمده باشد از جا جهید و  رفت آشپزخانه، یک نصف استکان آب برداشت و  ظرف آب مرغ عشق های توی قفس را پر کرد تا عادتش حفظ شود


 

منبع : seemorgh.com

داستان مرغ عشق گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات