زنی که روزنامه‌ها از جستجویش نا امید شدند! - آکا

,شعر معاصر, شعر سپید, من از نسل شهرزادهای مضطربم,شعر ،داستان و ادبیات
,شعر معاصر, شعر سپید, من از نسل شهرزادهای مضطربم,شعر ،داستان و ادبیات

مراقبت های ویژه/ بخش های روانی/ تکه های بریده/ دست های من/ لکه های رنگ...

«من از نسل شهرزادهای مضطربم» اولین مجموعه، «از من فقط النگویی می ماند»، دومین و «بعد از هفت ساعت و بیست و نُه دقیقه گریه» نام سومین مجموعه شعر فرزانه قوامی ست که شامل اشعار بین سال های 82 تا 89 این شاعر است.

اگر بر این باور باشیم که نام کتاب می تواند گویای سیر فکری و جهان شاعرش باشد، نام هایی که قوامی بر کتاب هایش می گذارد نمونه خوبی از این باور است. «بعد از هفت ساعت و بیست و نُه دقیقه گریه»، از همان ابتدا مخاطب را متوجه تاکید شاعر بر زمان می کند؛ این تاکید در تمام شعر های این مجموعه خود را به رخ می کشد:

- من هنوز فکر می کنم کسی باید از قطار 45/7 پیاده شود... (ص7)

- دیوار بعدی/ خاکسپاری در هفت دقیقه با دست های شسته... (ص68)

اما این اعداد به چیزی فرای خودشان اشاره ای ندارند؛ به این مفهوم که اگر به جای اعداد به کار رفته اعداد دیگری هم گذاشته می شد زیاد برای مخاطب تفاوتی نداشت، یعنی اگر مثلاخاکسپاری در هشت دقیقه بود یا تمام هفت ها، هشت بودند باز هم در ساختار و محتوای شعر چیزی جابه جا نمی شدو شعر درهمین جای کنونی اش قرار می گرفت. اعداد از معنا خالی اند، گویی شاعر تعمدا تاریخ ها، مکان ها، زمان ها و اعداد را از معنایشان خالی و همزمان بر وجودشان تاکید می کند تا در نهایت به بی زمانی و بی مکانی برسد. برای مثال هر چند در صفحه 11 این سطرها را داریم:
- اردوگاه منظریه15/2/64
- جواهرده غروب25/6/84

اما در شعر «سرگیجه» (ص21) با این سطرها مواجهیم:

- ورود: چند و چند دقیقه و پنجاه و چند ثانیه
- خروج: بعد و بعد دقیقه و پنجاه و بعد ثانیه
حتی نام شعرها نیز این بی زمانی و بی مکانی را با خود حمل می کنند، مثل شعر «چندشنبه های بی تو» (ص52).

از سوی دیگر، پرسش های مدامی که در انتظار پاسخ نیستند، هر چه بیشتر سرگشتگی، سردرگمی، اضطراب و رهاشدگی و غوطه ور شدن در فراموشی یا فضایی خالی و مبهم را به تصویر می کشند؛ تصویر انسان تنهای امروز که مجهول و ساکت در همهمه شهری بی رحم جهان نفس می کشد، زنی که باید «هر روز مواظب باشد خوشبختی اش زیر مترو نرود»؛ انسانی که مدام از خود سوال می کند تا خود را میان ایستگاه های شلوغ پیدا کند:

- لبخند بزن/ عابر خسته است و گیج/ گیجگاهم کجا بود؟ ... (ص59)
یا در شعر «هیچکس تنها نیست» که به عقیده من از شعرهای زیبای این مجموعه هم هست:
- صندلی ام را کجا می بری؟/ می خواهم فکر کنم/ به یاد بیاورم/ امروز چندم است؟/ ساعت به وقت کجاست؟/ ما رو به آب های کدام سو ایستاده ایم؟ ... (ص42)
قوامی این سرگشتگی را به خوبی در فضای شلوغ شهری و با استناد به نشانه های بیرونی به شعر می کشاند، مثل همین شعر با اشاره به بیلبورد تبلیغاتی با مضمون «هیچکس تنها نیست» که هر چه بیشتر و درشت تر، تنهایی انسان امروز را پیش روی چشمانش می گذارد.

شاعر همچنین با نگاهی شوخ و ظریف زنانِ بی صورت و دغدغه های روزمره شان را به نقد می کشد و زندگی در دنیای کوچک شان را در مواجهه با جهان امروز مورد پرسش قرار می دهد، بهترین نمونه شعر «چند بود شماره ام؟» (ص36) است:

- باید توی همین وزن بمانم/ پوستم را بکشم/ با سوزن خطی بالای ابروانم بگذارم/ مژه های مصنوعی بکارم/ سوزن بزنم/ اشتهای لعنتی ام را بکشم/... /من برای رفتن به ماه/ کمی سنگینم.

یا شعر «آفتاب و مرداد» (ص61):
- مویرگ های بافته ام کشیده می شد ...
این نفس کشیدن ها میان مجهولات، ترس ها و خالی شدن ها و رفت و آمد میان مرگ و زندگی و حضور پررنگ مرگ (در سحرگاهی مرموز) ما را به درون سطرها پرتاب می کند. به اسامی شعر ها توجه کنید: بحران، سرگیجه، آنزیم های اضطراب. این کلمات به نوعی بیانگر حال و هوای کلی حاکم بر این مجموعه هم هستند. از همین جمله است تک کلماتِ رها شده بر صفحه، بدون فعل، در فضایی اما نَه منفعل:

- مراقبت های ویژه/ بخش های روانی/ تکه های بریده/ دست های من/ لکه های رنگ...
اتفاق بزرگی قرار نیست بیفتد، زیاد با تکثر معانی روبه رو نیستیم. شعرها معمولااز ابتدا تا انتها با ریتمی کند پیش می روند، اما در همه شعر های قوامی یک شاه سطرِ تاثیرگذار دیده می شود که به تنهایی هم می تواند منحصر به فرد باشد و به رغم ظاهر یکنواخت شعر، اوجی تصویری محسوب می شود و این خود گواه وجود شاعری است که میان سطرها زیسته است:

- سیگارت را روی شقیقه ام خاموش کن (ص59)
- تو چترت را می آوری من تنهایی ام را (ص45)
قوامی با پایان بندی های زیبا و بجا نشان می دهد شاعر است و جنس کلمات را می شناسد:
- دیدی!/ توی این همه مریم من مجدلیه شدم... (ص33).



منبع : seemorgh.com

اخبار اکاایران

تبلیغات