شعرهایی از «آوازهای کولیان اهوازی» - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد شعرهایی از «آوازهای کولیان اهوازی» ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته
Notice: Undefined index: menuname in /home/akairan/domains/akairan.com/public_html/maghalat-honar/includes/content.php on line 293
از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید


در ادامه شعرهایی زیبا از شاعر معاصر ایران سیدعلی صالحی از کتاب آوازهای کولیان اهوازی تقدیم مخاطبین عزیز می‌گردد.
خاموش 
اگَرَم خدا بخواهد به هوای عشق کویش 
شب و روز آسمان را بزنم گره به مویش 
چو سیه شود شبانه چه هراسی ای مسافر 
که شبق بمیرد امشب همه از جلای رویش 
سر و پا شکسته‌ام بین که بهای تربت دل 
همه دل اگر چه دریا، که یکی حباب رویش 
به امید سایه داری، سر و سجده سایه‌ام شد 
همه پیرهن بشویم، به نَمِ نسیم خویَش 
تو چه خامشی به خانه، خبرت دهم خدا را 
همه در سماع و چرخش زِهیِ هوای هویش 
تو نگر که در دوایر، همه هستی و زمانه 
هم از ابتدای زادن، عجبا دَوَد به سویش
***************************

سَحَر در فصل گل 
بوی تو آمد، 
خیال بال و پَر سوی تو آمد. 
در این جمع مبارکْ جانِ مدهوش 
به رقص 
در آب خواب 
روی تو آمد. 
مَه نو بسته گیسو، سوی دریا 
هزاران موج شب 
موی تو آمد. 
در این بُن‌بستِ باد و بیمِ دیرین 
جهان هر سو که دید 
روی تو آمد. 
مگر از آبرو کو مانده نامی 
که آب و روی دل، جوی تو آمد. 
همه خوبان نشستند صف در آواز 
به وقتی که گُلِ خوی تو آمد 
دف و 
تار و 
سه‌تارِ صوت اَعلی، 
همه هر سو 
سَحَر 
هوی تو آمد. 
از این صد سلسله مجنونِ عاشق 
نه من تنها 
که رو سوی تو آمد. 
دو صد ناگفته از میدان بازی 
که در چوگانِ گُل 
گوی تو آمد. 
بگو ای سرورِ سادات عاشق 
که بختِ شعر تَر سوی تو آمد 

۱۳۵۲ - مسجد سلیمان
************************

گردش این دایره را 
بیش مرو، بیش بیا 
مژده از آن یار بیار، 
برفِکَن این پرده‌ی دل 
رخصت دیدار بیار 
چند که یار یار کنم، سر به سرِ دار کنم؟ 
بهرِ دلِ یوسف من 
نقدِ خریدار بیار 
باز در این دورِ هوا 
میل پر و بال کجاست، 
حولِ حلول و حاشیه، نقطه و پرگار بیار. 
نقش 
در این پرده ببین 
گردش این دایره را ... 
می طلب و تشنه بیا، 
نَشئه‌ی اَسرار بیار. 
قیمت ما، مهرِ مکان، منزل ما، لالِ دهان، 
باز گِره گشوده را بستن زُنار بیار 
دی چه هراس از این حواس، 
مست توییم مستِ تو 
باز بیا و قصه را 
بر سَرِ بازار بیار. 
غرقه‌ی عشق لامجاز 
همسفرِ حقیقتیم، 
جان جهان! 
بَهرِ جان، 
مژده از آن یار بیار!
******************

آوازهای خورشید 
پوست می‌نهد 
ستاره در انزوای خواب 
شب برای همیشه شب است. 

دلی اگر کنار بی‌تابی‌ست 
به حجله‌ی تشویش 
سرود شوخ پرنده‌ئی‌ست 
که دهان گُر گرفته‌اش 
پَرّان سینه‌ی من است. 

باری به شبنم سرخ 
آوازهای چشمه را بخوان! 
بشارتی اگر رسید، 
کنار کعبه‌ی ما اطراق کن ... 
صدای بلند عشق 
حراج است
*******************

نیلوفر 
گریز ستاره از اذهان شب 
وحی دیگری‌ست 
که از تناسخ دریا 
بشارتم می‌دهد. 

شاعرترین خاموش این خانه 
منم 
که از اعتراض واژه 
در معانی مرگ، 
خبر از خوابِ پروانه 
آورده‌ام. 
دریغا 
دردی در این دوایر دیوانه دیده‌ام 
چنین 
که به گیسوی گریه می‌پیچم. 
باری 
مگرم که در گشودنِ این راز 
آوازی از طراز آینه خیزد 
ورنه شکستن این سنگ را 
مجال باور نیست. 

باشید 
که در توشه‌ی باد 
صدای بیشه‌ای خواهید شنید 
با پروانه‌هاش، خاموشی‌هاش، خواب‌هاش: 
نیمی شهود جادو 
نیمی پَرِ عقاب



منبع : seemorgh.com

شعرهایی از «آوازهای کولیان اهوازی» گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات