وصیت بر پاکتی قهوه ای - آکا


در ادامه شعری با عنوان «وصیت بر پاکتی قهوه ای» را از مجید زمانی اصل می‌خوانید که شاعر این شعر را به سینا کمال آبادی و علی باباچاهی تقدیم کرده است.
به استقبال از شعر کیسه ای پر از موش ، نیک فلین شاعر آمریکایی و به ترجمه سینا کمال آبادی و تقدیم به مترجم و علی باباچاهی

وصیت بر پاکتی قهوه ای
مجید زمانی اصل

کلمه به کلمه ی وصیت ِ خود خواسته
مکتوب شده بر پاکتی قهوه ای
که می برد به دهان ، آتش
آرام آرام به قرائت می برم
پیش از آنکه آهسته آهسته لذت خاکستر شوند
حتا آنان که درخت باژگونه ی گرد باد
بی گرده می سازند بر پوست زمین
به وقت فرود صاعقه
به التجا دست بر کمرگاه درختان ستبر حلقه می بندند
من اما سینه گاه آن گاه آشکاره می سازم
بر خوشه های پاشیده ی آسمان
پژواک خشم من تحقیر مرگ است
سوختن جمجمه ی کلمات به دهان تش تعبیر مرگ است
به تأویل تناف می رسم ناگاه
بر گردن غزاله
که ایکاروس وار شاخه های شکسته به گیسو داشت
و ردّ عبور ارابه در مه با آواز سرفه های بریده بریده
و شش موش رها از گرفتاری دود و شعله ها
شاید صید تله موش لق فنری شوند ، شاید
هم به یاد تو ام که ضربه به کلید چراغ  می زنم
روشنی ی گریه ی بیژن به گوشه ی اتاق در تنهایی
ترنم باران کوچکی ست تو پنداری بر مقابر عالم
خاکستر پاکت قهوه ای به شاخه های شکسته ی گرد باد
می رود به ابد و الآباد
درخت گرد باد زیر درخت گردو به خواب رفته است
و مرده حتما به محل مرگ خود برگشته است
پیام این است ، پیام این است
عمو علی ی باباچاهی لطفا دست از میل فرمودن گیلاس های سرخ بردار
این صدا ، صدای وز وز زنبوران لامتناهی نیست
صدای خش خش ِ خوردن بال های بی طیف شعر، توسط موش هاست
گوش کن !! ...



منبع : seemorgh.com

وصیت بر پاکتی قهوه ای گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات