شعرهای نصرت رحمانی؛ آنقدر دوست بوده ایم که دیگر، وقت خیانت است - آکا

,شعرهای نصرت رحمانی, بهترین شعرهای نصرت رحمانی, شعر,شعر ،داستان و ادبیات
,شعرهای نصرت رحمانی, بهترین شعرهای نصرت رحمانی, شعر,شعر ،داستان و ادبیات

بهترین شعرهای نصرت رحمانی: ای دوست/ این روزها/ با هرکه دوست می شوم احساس می کنم/ آنقدر دوست بوده ایم که دیگر/ وقت خیانت است/ انبوه غم حریم و حرمت خود را/ از دست داده است/ دیری ست هیچ کار ندارم/ مانند یک وزیر...
پنجره را باز کن که آمدم امشب
مست ز میخانه های شهر سیاهم

پنجره را باز کن مگر تو نگفتی:
پنجره گر باز بود چشم براهم؟

نعره کشیدم که:
آی پنجره وا کن

لب ز لبی وا نشد سوال کند: کیست؟
پنجره بسته ست

آه، پنجره بسته ست
هیچ کس در اتاق منتظرم نیست!
*******************

اوراق شعر ما را

بگذار تا بسوزند
لب های باز ما را

بگذار تا بدوزند
بگذار دست ها را
بر دست ها ببندند

بگذار تا بگوییم
بگذار تا بخندند

بگذار هر چه خواهند
نجواکنان بگویند
بگذار رنگ خون را
با اشک ها بشویند

 بگذار تا خدایان
دیوار شب بسازند
بگذار اسب ظلمت

بر لاشه ها بتازند
بگذار تا ببارند
خون ها ز سینه ی ما
شاید شکفته گردد
گل های کینه ی ما
****************

این روزها
اینگونه ام، ‌ببین:
دستم، چه کند پیش می رود،‌ انگار
هر شعر باکره ای را سروده ام
پایم چه خسته می کشدم، ‌گویی
کت بسته از خَم هر راه رفته ام

تا زیر هرکجا
حتی شنوده ام
هربار شیون تیر خلاص را

ای دوست
این روزها
با هرکه  دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است

انبوه غم حریم و حرمت خود را
از دست داده است
دیری ست هیچ کار ندارم
مانند یک وزیر

وقتی که هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روزها
اینگونه ام:
فرهاد واره ای که تیشه ی خود را
گم کرده است

آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان
یاران

وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنویسید:
- یک جنگجو که نجنگید
اما...، شکست خورد
*******************

ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر
تک بوسه های پای مرا نوش کرده ای

ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت
آواز گام های مرا گوش کرده ای

*
هر رهگذر ز روی تو بگذشت و دور شد
جز من که سال ها کنار تو مانده ام
بر روی سنگ های تو با پای خسته...آه!
عمری به خیره پیکر خود را کشانده ام

*
ای سنگفرش هیچ  دراین تیره شام ژرف
آواز آشنای کسی را شنیده ای؟
در جستجوی او به کجا تن کشم، دگر
ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای؟
***********************

من خسته نیستم
دیریست خستگی‌ام
تعویض گشته است به درهم‌شکستگی.
من خسته نیستم
درهم‌شکسته‌ام
این خود امید بزرگی نیست؟
*******************

بگذار...
بگذار هر چه نمی خواهند
بگوئیم
 
بگذار هر چه نمی خواهیم
بگویند
 
باران که بیاید
 
از دست چترها
کاری بر نمی آید
 
ما اتفاقی هستیم
که افتاده ایم
***************

خدایا تو بوسیده ای هیچگاه
لب سرب فام زنی مست را
ز وسواس لرزیده دندان تو
به پستان کال اش زدی دست را

خدایا تو لرزیده ای هیچگاه
به محراب چشمان گم رنگ او
شنیدی تو بانگ دل خویش را
ز تاریکی سینه ی تنگ او

خدایا تو گردیده ای هیچگاه
به دنبال تابوت های سیاه
ز چشمان خاموش پاشیده ای
به چشم کسی خون بجای نگاه

دریغا تو احساس اگر داشتی
دل ات را چو من مفت می باختی
برای خود ای ایزد بی خدا
خدای دگر نیز می ساختی



منبع : seemorgh.com

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران