در بزم پادشا نگر این کاروبار گل (مسعود سعد سلمان) - آکا



اشعار مسعود سعد سلمان, شعر و ترانه, اشعار عاشقانه,شعر ،داستان و ادبیات

در بزم پادشا نگر این کاروبار گل

وین باده بین شده به طرب دستیار گل

گل چند ماه منتظر بزم شاه بود

وز بهر آن دراز کشید انتظار گل

دیدار گل شده ست همه اختیار خلق

تا بزم شاه ساخت همه اختیار گل

گلبن ملونست چو دیبای هفت رنگ

تا لعل سبز گشت شعار و دثار گل

تا با می کهن گل نو سازوار شد

گل پیشوای می شد و می پیشکار گل

در بزم تو گل است در آمیخته به هم

با هم نثار زر بود و هم نثار گل

خیزد گل از نشاط که پر زر ساده شد

همچون کنار سایل خسرو کنار گل

فخر و شرف نبینی جز در شمار شاه

لهو و طرب نبینی جز در شمار گل

شاها همه ز شادی بزم رفیع توست

این سرخ رویی گل و این افتخار گل

از روزگار گل دل و جان شاد و خرمست

یارب چه روزگارست این روزگار گل

منبع:ganjoor.net

گردآوری پرتال اکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات