مولانا - سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد مولانا - سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

مولانا - سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
,شعر مولانا, اشعار عاشقانه, اشعار عاشقانه مولانا,شعر ،داستان و ادبیات

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش   

مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

گه می فتد از این سو گه می فتد از آن سو

آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان

من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه

برجه بگیر زلفش درکش در این میانش

اندیشه ای که آید در دل ز یار گوید

جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بیانش

وان شیوه هاش یا رب تا با کیست آنش

این صورتش بهانه ست او نور آسمانست

بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد

پس این جهان مرده زنده ست از آن جهانش



مولانا - سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات