مرا رازیست اندر دل...(سعدی) - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد مرا رازیست اندر دل...(سعدی) ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

مرا رازیست اندر دل...(سعدی)
,مرا رازیست اندر دل, شعر و ترانه, اشعار سعدی,شعر ،داستان و ادبیات

مرا رازیست اندر دل...

  دلم تا عشقباز آمد دراو جز غم نمی بینم

دلی بی غم کجا جویم که درعالم نمی بینم

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید

دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم باز چون محـــــــرم نمی بینم

قناعت می کنم با درد چون درمان نمی یابم

تحمل می کنم با زخم چون مرهـــــــم نمی بینم

خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه 

که من تا آشــــــــــنا گشـــــــتم دل خرم نمی بینم

نم چشم آبروی من ببرد از بس که می گریم

چرا گریم کـــــــز آن حاصل برون از نم نمی بینم

کنون دم درکش ای "سعدی" که کار از دست بیرون شد

به امــــــــید دمی با دوســـــت وان دم هم نمی بینم

" سعدی"

منبع:shere-parsi.blogfa.com



مرا رازیست اندر دل...(سعدی) گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات