صهیونیسم در وادی ادبیات هم می جنگد - آکا


مجله چلچراغ:
 «ایسم»ها چندان به کار مردم کوچه و بازار نمی آیند. حتی اگر آنان از یک وجه عملی، به بسیاری این «ایسم»ها التزام داشته باشند، خوش تر دارند از تعاریف روی کاغذ دوری کنند. خیلی از اینها به گوششان نخورده و در حقیقت نیازی هم به استفاده از آنها پیدا نمی کنند. این، دنیای آنان نیست و خرده ای هم وارد نیست.

اما بعضی از «ایسم»های مذکور، چنان به دایره واژگان همین مردم کوچه و بازار رخنه می کنند که گویی جزیی از زبان مادری شان به حساب می آیند و استفاده از آنها، گریزناپذیر می نماید. پای سیاست هم که در میان باشد، راه هموارتر می شود تا واژه نفوذ هر چه بیشتری بیابد و از پایتخت تا روستاهای بکر و دور از مرکز، هر پیری و هر جوانی ناگزیر از استفاده از آن شود. پای تعاریف در میان نیست و آنچه اهمیت دارد، مفاهیم است. ضرورتی وجود ندارد که بدانند آن واژه «ایسم»دار، دقیقا چه تعاریفی را دربر می گیرد. تنها کافی است مفهوم انتقال یابد.

«صهیونیسم» یکی از واژگان مورد بحث است. پیدایش این فرقه فکری - مذهبی و اعداد و تاریخ ها، اهمیتی برای مردمان ندارد اما از آن استفاده می کنند؛ آن هم به وفور. می توان نتیجه گرفت که این واژه کارکردی در سطحی وسیع دارد و چنان برای جهانیان آشناست که بی پروا آن را بر زبان جاری می کنند. فقط این روزها نیست که به ضرب و زور اخبار هر روزه ای که از جنگ غزه می رسد، شنیدن و به زبان آوردنش بازار گرمی پیدا کرده. این یک واژه زنده و مورد توجه است و هر کس به قدری از آن می داند. حول و حوش 50 سال است که صهیونیسم خبرساز می شود و آنقدر مورد استفاده قرار گرفته که گویی واژه ای است در محاورات روزمره.

این نوشتار می کوشد به قدر ظرفیت خود به رابطه صهیونیسم و ادبیات بپردازد. پیش از آن که اسلحه در کار شود، ادبیات سلاحی کارآمدتر بود و آنطور که تاریخ روشن می کند، به اندازه ای بیش از حد تصور توانسته در خدمت سیاست قرار گیرد.

روشنگری و فضای باز

ناپلئون بناپارت را چطور در نظر می آورید؟ مردی که فرانسه جسته از خاندان سلطنتی را به دام دیگر دچار می کند و سلطه مردم سالاری در فرانسه را بیش از یک قرن به تعویق می اندازد. درست در زمانه ای که جهان اولین انقلاب بزرگ را از سر گذرانده و مسیر برای ریشه کن شدن حکومت مطلقه باز شده، او ظهور می کند تا خواب خوش انقلابیون را به کابوس بدل کند اما او هر چقدر هم که دیوی دو سر بوده باشد، وارث میراثی است که دیگر از صفحات تاریخ پاک شدنی نبودند.

عصر روشنگری مفاهیمی چون آزادی را چنان برجسته کرده بود که دیگر هیچ جلادی در اروپا نمی توانست آن را نادیده بگیرد. برخورداری از حقوق اجتماعی که در نتیجه پرداختن علمای روشنگری به علوم اجتماعی، تبدیل به حقی انکارناپذیر شده بود، بابی بود که حالا دیگر باز شده بود و هیچ کس از شاه و امپراتور نمی توانست علیه آن قد علم کند.

قرن نوزدهم فرا رسیده بود و بشر آماده بود محصولی جدید را از کشتزار فکری وسیعش برداشت کند. بناپارت به اهدای آزادی های بیشتر به توده ها پایبند بود؛ از جمله اقدامات موثر او، خارج کردن یهودیان فرانسه از انزوا و فشار سیاسی بود. آنان که با ورود مسیحیت عقب رانده شده بودند و هرگز نتوانسته بودند چون روزگار باستان، ملتی واحد با سرزمینی واحد را تشکیل دهند، در آغازین سال های قرن 19 از انزوا خارج شدند تا دیگر در فرانسه به چشم شهروند درجه دوم با آنها برخورد نشود.

پس از فرانسه، انگلستان هم دست به اقداماتی مشابه زد و کشورهای شرقی اروپا، به پایگاه مهمی برای یهودیان تبدیل شد. 19 قرن فشار و نفرت از یهودیان، آرام آرام می رفت تا برچیده شود و فرصت های جدیدی برای این قوم پدید بیاورد. این موقعیت جهشی تاریخی را موجب شد که امروز، با وجود حرف و حدیث های بسیار، آنچنان زنده است که می تواند برای سال ها صدر اخبار را به خود اختصاص دهد.

فضای باز پیش آمده فرصتی کم نظیر بود برای آنکه چهره منفور یهودیان اروپایی تغییر کند اما به چه وسیله ای؟ چه ابزاری می توانست تاثیری پایدار بر افکار عمومی بگذارد؟ یونانیان عصر طلایی هلنی از هنر استفاده کردند تا دین عامه مردم، به واقعیتیی جاری و ساری در زندگی تبدیل شود. کلیسای کاتولیک هم راه مشابهی را آزموده بود و نتیجه قابل توجهی هم گرفته بود؛ حال چرا یهودیان رها شده از چنگال نفرت عمومی از آن استفاده نکنند؟

در ابتدا ادبیات بود

پیش از آنکه اولین کنگره صهیونیسم در 1897 در بازل سوییس اتفاق بیفتد و نشستن یک روزنامه نگار و نمایشنامه نویس - که همان تئودور هرتزل باشد - بر مسند دبیرکلی آن، همه را متعجب کند؛ فعالیت نویسندگان یهودی که شعائری خاص را دنبال می کردند آغاز شده بود. نفوذ یک ادیب و روزنامه نگار در سیاست، آنطور که بتواند اولین رخداد رسمی و مهم صهیونیست ها را رهبری کند، پدیده ای تقریبا نادر است. این قشر هرگز نتوانسته بود رهبری فکری مردمی را به این شکل عملی و فراگیر در دست بگیرد و مستقیما بر پهنه سیاست تاثیرگذار باشد. همین واقعیت کافی است تا شاخک ها را تیز کند که چطور و چگونه.

صهیونیسم در وادی ادبیات هم می جنگد صهیونیسم,ادبیات,شعر ،داستان و ادبیات

تئودور هرتزل

وقتی موسی مندلوس یهودی آلمانی تبار برای نخستین بار کتاب مقدس را به آلمانی ترجمه کرد، مورد هجمه بسیاری قرار گرفت. مخالفان ادعا می کردند او به انسجام قوم یهود صدمه زده و باعث شده آنان به خود بقبولانند که ملیتی در کار نیست و ناگزیرند در ملل دیگر ادغام شوند. عدم ادغام در ملل دیگر، خواست یهودیان تندرو بود که بعدها به صهیونیست مشهور شدند.

این گزاره یکی از دو شعار حیاتی صهیونیسم بین المللی را شامل می شد. شعار دیگر تعصب نژادی بود. دسته ای که بر ضد مدلوس شوریدند، تاکید ویژه ای بر برتری نژاد قوم یهود داشتند و یهودیان را قوم منتخب خداوند معرفی می کردند. آنان سعی داشتند زبان عبری را از سطح یک زبان مذهبی و عمدتا مرده، به زبانی زنده و ملی تبدیل کنند و این اولین گام آنان در جنگ در وادی ادبیات بود.

احیای زبان عبری از این جهت دارای اهمیت بود که می توانست در نقش یکی از عوامل اصلی اتحاد ملی یهودیان به کار گرفته شود؛ ملتی که هنوز جغرافیایی نداشت تا ملت بودنش تثبیت شده باشد، در یک اقدام مقدماتی، ابتدا باید به یک زبان صحبت می کردند.

گام بعدی موجی بود که به شکلی غیرمستقیم به کار این فرقه خاص یهودی آمد. تحولات در اروپا و مختصات زندگی مدرن، ملل مختلف را در شرق و غرب اروپا به این نتیجه رسانده بود که رفتار خصمانه شان با یهودیان، اتفاقی نامیمون بوده و می بایست آن را جبران کنند.

عذرخواهی از یهودیان، چگونه می توانست در ادبیات جلوه کند؟ همه چیز بازمی گشت به افسانه «یهودی سرگردان»؛ افسانه مردی را به تصویر می کشد که پس از خروج مسیح از دادگاه، با لحنی استهزاآمیز می گوید هان پسر خدا! حالا حال و روزت چطور است؟ مسیح پاسخ می دهد از اینکه به دیدار پدرم می روم، سراسر خشنودم اما این تویی که پس از این، هیچ سرمنزلی برایت یافت نخواهد شد و آواره و سرگردان خواهی شد.

این انگاره ضد یهودی مسیحیان، در دورانی که احترام به همه اقوام و ملیت ها و طبقات اجتماعی، بحثی باب دندان بود، به عذرخواهی از آنان بدل شد. گویی مسیح آنان را بخشوده. ماریا ادگارت در 1817 رمانی می نویسد به نام «هارنگتون». شخصیت یهودی رمان، دیگر آن چهره مال اندوز و منفور نبود، بلکه دقیقا در نقطه مقابل می ایستد. «یهودی سرگردان» باید به «یهودی نیک سرشت» تبدیل می شد و این رمان، بی شک یکی از اولین اقدامات ادبی در این راستا بود.

صهیونیسم در وادی ادبیات هم می جنگد صهیونیسم,ادبیات,شعر ،داستان و ادبیات

سروالتر اسکات

سر والتر اسکات، دو سال بعد رمان «آیوانهو» را نوشت که در ادامه همین پروژه توانست اقبالی جهانی بیابد. نویسنده شهیر انگلیسی، شخصیت فرشته وار و عاری از گناهی از یهودیان می سازد که به دور از هر نقصی، قدری هم ترحم برانگیز است.

یهودیان قرن 19 با خروج از فشار افکار عمومی، توانسته بودند منابع مالی نامحدودی را فراهم کنند و از این روی، گویی توان خرید هر چیزی از جمله ادبیات را داشتند.

آنان تا قلب قدرت های سیاسی نفوذ می کردند و هیچ چیز جلودارشان نبود. بنیامین دیزراییلی توانسته بود از یک نویسنده نه چندان نام آشنا، به عنوان نخست وزیر انگلستان مطرح شود و این اول بار بود که یک یهودی، چنین مقامی به چنگ می آورد. او رمانی نوشته بود به نام «دیوید آلروی» که به شکل واضحی، آن دو شعار صهیونیسم را دنبال می کرد.

پس از او نام بزرگ دیگری که جورج الیوت باشد، رمان بزرگ «دانیل دروندا» را نوشت که به نوعی در تصحیح «دیوید آلروی» بود. این شاید اولین بار بود که در قلمروی ادبیات، از سرزمین فلسطین به عنوان ارض موعود نام برده می شد.

هنری جیمز منتقد و نویسنده بزرگ مدرنیست، بخش بزرگی از رمان را خالی از عناصر هنری خواند و آن را تا سطح یک مقاله تبلیغاتی، نازل دانست اما این رمان ها، نوشته نمی شدند تا در مجامع هنری مورد توجه قرار گیرند و نظر منتقدان برجسته را به خود جلب کنند، بلکه دقیقا همان هدفی را دنبال می کردند که جیمز از آن به عنوان نقطه ضعف اثر یاد می کند.

فقط مانده نوبل

هرزتزل رمان «سرزمین جدید - قدیم» را نوشته بود که مورد توجه جامعه یهودی قرار گرفته بود اما خود او پس از ورود به سیاست و آن هنگام که دیگر زمانی برای پرداختن به ادبیات نداشت، در جایی گفته بود که هرگز نخواسته یک اثر هنری یگانه تولید کند و تنها به آرمان های صهیونیسم جهانی فکر می کند.

سازمان صهیونیسم جهانی در 1960 تاسیس شد و او آن زمان نبود تا ماحصل کارش را کارش را ببیند. اما تشکیل این سازمان به تنهایی کافی نبود. آنان دورخیز کرده بودند تا خلأ مذکور را پر کنند. یعنی آثار ادبی شان را چند پله ترقی دهند تا جوابگوی منتقدان هم باشند. آنطور که بررسی ها نشان می دهد، ساموئل اگتون در این زمینه موفق نبود و آثارش، باز هم نتوانستند جایگاه ادبی چندانی نزد افکار عمومی بیابند. اما او بود که در 1966 توانست جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کند. منتقدان می گفتند آثار او هیچ در چنته ندارد، اما یک مسئله بسیار مهم بود؛ اکنون به زبان عبری می نوشت و از این جهت اهمیت ویژه ای داشت. بیش از یک قرن از تمایل رهبران ایدئولوژیک صهیونیست به احیای زبان عبری می گذشت و این فرصت، حالا چنان دست داده بود که می شد محصولش را برداشت کرد.

نوبل ادبی به نویسنده ای که تنها ویژگی آثارش، نگاشته شدن به زبان عبری بود، به اندازه کافی دهن پر کن بود که دهان بعضی منتقدان را ببندد. حالا آنان جایزه نوبل ادبی هم داشتند.

این سرگذشت بسیار کوتاهی است از آنچه صهیونیسم بین المللی در وادی ادبیات انجام داده اما پرسش نهایی این است که آیا جهان خشمگین از جنایات صهیونیست ها، رغبتی به خوانش ادبیات آنها نشان می دهد یا خیر. لازم به ذکر است در نگارش این نوشتار خرد، از کتاب «ادبیات صهیونیسم» نوشته غسان کنفانی و به ترجمه موسی بیدج، استفاده بسیار شده.

گردآوری پرتال اکاایران
  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخرین مطالب آکاایران