داستان عجیب باغبانی که در 40سالگی ناگهان مشهور شد - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد داستان عجیب باغبانی که در 40سالگی ناگهان مشهور شد ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید


رمان «بودن» درباره باغبان 40 ساله‌ای است که بعد از مرگ صاحب‌کارش مجبور به ترک محلی می‌شود که در آن کار کرده می‌کرده.

«بودن» داستانی تأثیرگذار و توام با فضایی متفاوت است که درباره جهش ناگهانی باغبان 40 ساله‌ای است که بعد از مرگ صاحب‌کارش سرگردان خیابان‌هایی می‌شود که تا آن زمان با آن مواجه نشده است.

به گزارش خبرآنلاین، رمان «بودن» نوشته‌ «یرژی کاشینسکی» با ترجمه‌ «مهسا ملک‌مرزبان» در 136 صفحه و به قیمت 7000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده و این روزها مخاطبان خود را پیدا کرده است. رمان «بودن» درباره باغبان 40 ساله‌ای است که بعد از مرگ صاحب‌کارش مجبور به ترک محلی می‌شود که در آن کار کرده می‌کرده. اما چون این باغبان پیش از آن هیچ‌گاه از محل کارش خارج نشده‌، مواجهه‌اش با جهان بیرون برایش عجیب است و از سوی دیگر برای مردم نیز‌ دیدن و صحبت‌ کردن با این فرد عجیب است با این حال و در نهایت باغبان بر اثر یک اتفاق، وارد خانه یکی از بزرگان شهر می‌شود و ...


«بودن» داستانی تأثیرگذار و توام با فضایی متفاوت در کارنامه کاری کاشینسکی به شمار می‌رود. کاشینسکی، نویسنده لهستانی آمریکایی در سال 1991 و در سن 57 سالگی درگذشت. «پرنده رنگارنگ» و «گام‌ها» نام دو اثر مطرح دیگر وی هستند. وی فیلم‌نامه این رمان را نیز پس از انتشار آن تالیف کرده و هال اشبی بر اساس آن فیلمی با عنوان «آنجا بودن» (Being there) را در سال 1979 ساخت. در این فیلم پیتر سلرز آخرین بازی زندگی‌اش را با ایفای نقش این باغبان انجام داده است. این فیلم در سال 1980 کاندیدای دریافت بهترین بازیگر نقش اول مرد از مراسم آکادمی شد و اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد را دریافت کرد.

از «مهسا ملک‌مرزبان» مترجم این کتاب، پیش از این کتاب «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» نوشته «گائو زینگ‌جیان»‌ (برنده جایزه نوبل) در نشر آموت منتشر شده است که در آستانه چاپ سوم قرار دارد.

در بخشی از رمان «بودن»‌ می خوانیم:
«چنس رو به دوربین ها نشسته بود، دوربین هایی که با لنزهای بی احساس و بزرگشان که به لوله تفنگ می مانست او را هدف گرفته بودند و او تنها تصویری بود که میلیون ها آدم واقعی می دیدند. آنها هرگز خود واقعی او را نمی شناختند چون تلویزیون نمی توانست افکارش را نشان بدهد. برای او هم بیننده ها فقط انعکاس افکارش بودند که به صورت تصویر دیده می شدند. او هم هیچوقت نمی فهمید که آنها چقدر واقعی اند، چون آنها را به عمرش ندیده بود و از افکارشان خبر نداشت.
چنس صدای مجری را شنید که گفت:" از اینکه امشب با ما هستید بسیار خوشحالیم آقای چنسی گاردینر و مطمئنم بیش از چهل میلیون بیننده ای هم که هرشب این برنامه را تماشا می کنند، همین حس را دارند. مخصوصا که در چنین فرصت اندکی دعوت ما را پذیرفتید چون قائم مقام رئیس جمهور به دلیل حجم بالای کار نتوانستند امشب با ما باشند." مجری لحظه ای مکث کرد، سکوت مطلق در استودیو حکمفرما شد." برویم سر اصل مطلب، آیا با دیدگاه اقتصادی رئیس جمهور موافقید؟"

چنس گفت:" کدام دیدگاه؟"
مجری لبخند موذیانه ای زد و گفت:" دیدگاهی که رئیس جمهور در نطق اصلی شان در موسسه سرمایه گذاری آمریکا بیان کردند. ایشان قبل از سخنرانی شان از بین تمامی مشاورینشان با شما مشورت کردند..."
چنس گفت:" ... واقعا؟"

مجری مکثی کرد و نگاهی به یادداشت هایش انداخت و گفت:" منظورم این است که ... خب بگذارید مثالی بزنم: رئیس جمهور اقتصاد کشور را با باغ مقایسه کرد و نشان داد که بعد از یک دوره افت، دوره رشد به طور طبیعی به دنبال آن خواهد آمد..."

چنس قاطعانه گفت:" من باغ را خیلی خوب می شناسم. تمام عمرم توی باغ کار کردم. باغ خوب و سرحالی ست: درخت هایش سالمند، همینطور بوته ها و گل هایش، تا زمانی که هرس شوند و به موقع بهشان آب داده شود همینطور می مانند. باغ به مراقبت زیادی نیاز دارد. من با این حرف رئیس جمهور موافقم که: در یک باغ برای رشد هرچیزی زمان خاصی وجود دارد. ضمنا کلی جا برای رشد انواع درخت ها و گل های جدید هست."

بخشی از مخاطبین داخل استودیو حرف چنس را با تشویقشان قطع کردند و بخشی دیگر او را هو کردند. چنس به تلویزیونی که سمت راستش بود نگاه کرد و صورتش را دید که صفحه را پر کرده بود. بعد صورت چند نفر از تماشاگران داخل استودیو را دید که آشکارا صحبت های او را تایید می کردند، باقی انگار عصبانی بودند. مجری به سمت صحنه برگشت و چنس رویش را از تلویزیون برگرداند و به او نگاه کرد.

مجری گفت:" خب آقای گاردینر، بسیار زیبا گفتید و به نظر من برای ما که دوست نداریم مدام اعتراض کنیم یا از پیش بینی های منفی مان لذت ببریم خبر خوبی بود! رک باشیم آقای گاردینر. یعنی شما معتقدید رکود اقتصادی، روند نازل بازار بورس، افزایش بیکاری و غیره همه و همه یک مرحله است، فصلی ست در ادامه رشد و نمو باغ..."

"توی باغ، هر چیزی رشد می کند... اما قبل از آن پژمرده و خشک می شوند، درخت ها باید برگ هایشان را از دست بدهند تا برگ های جدید دربیاورند و ضخیم تر، قوی تر و بلندتر شوند. برخی درخت ها می میرند و نهال های جدید جایشان را می گیرند. باغ به مراقبت زیادی نیاز دارد. اگر باغتان را دوست دارید نباید از کار کردن در آن دست بکشید، کمی صبر کنید. فصلش که برسد حتما شکوفه ها سر می زنند." »

منبع: khabaronline.ir

گردآوری پرتال اکاایران
داستان عجیب باغبانی که در 40سالگی ناگهان مشهور شد گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات