بعضی وقتا خوش دارم همه رُ بغل کنم - آکا


در ادامه اشعاری از چارلز بوکوفسکی با ترجمه یغما گلرویی را می خوانیم....

قفس

شعر می گم،

نگرون می شم،

لب خند می زنم،

قاه قاه می خندمُ می خوابم!

عینهو خیلی آدما

تا یه زمونی ادامه می دم!

مثِ همه

بعضی وقتا خوش دارم همه رُ بغل کنمُ

بشون بگم

لعنت به این همه بلا که سر خودمون آوردیم!

ما خوبُ نترسیم !

بعضی وقتا خود خواهیم !


هم دیگرونُ می کشیم ، هم خودمونو !

ما مُردیم !

به دنیا اومدیم تا بکشیمُ بمیریم !

زار بزنیم تو اتاقای تاریک !

عشق بازی کنیم تو اتاقای تاریک...

صبر کنیم ،

صبر کنیم ،

صبر کنیم...

ما انسانیم

نه بیشتر از این !

یغما گلرویی, چارلز بوکوفسکی, شعر,شعر ،داستان و ادبیات
بعضی وقتا خوش دارم همه رُ بغل کنم


*********************************
مرد

هوای خوب

مثل

زن خوب است

همیشه نیست

زمانی که هم است

دیرپا نیست.

 

مرد اما

پایدار تر است.

اگر بد باشد

می تواند مدت ها بد بماند

و اگر خوب باشد

به این زودی بد نمی شود.

 

اما زن عوض می شود

با

بچه

سن

رژیم

حرف

ماه

بود و نبود آفتاب

وقت خوش.

 

زن را باید پرستاری کرد

با عشق.

حال آن که مرد

می تواند نیرومند تر شود

اگر به او نفرت بورزند!


**************************************
 
شب باشکوه من

ساعت یکُ نیمِ صُبه !

تو ایوونِ طبقه ی دوم نشسته‌مُ

شهرُ نگاه می‌کنم...

می‌تونست بدتر از این باشه!

 

نیازی نیست کارِ بزرگی بکنیم !

شوق کارای کوچیکه که حسِ خوبی بهمون می ده وُ

حسای بدُ ازمون می گیره !

بعضی وقتا سرنوشت

امون نمی ده به کاری که دوس داریم برسیم!

پس بایس سرِ سرنوشت کلاه بذاریم !

 

بایس با خدا تا کرد !

اون خوش داره با چزوندنِ ما کیفور بشه !

خوش داره باهامون ور بره وُ

آزمایشمون کنه !

عِش می کنه از این که بِمون بگه ضعیفُ احمقیمُ

کلکمون کنده س !

 

خدا عاشقِ اسباب بازیِ وُ

ما هم اسباب بازیاشیم !

 

هنو رو اِیوونمُ یه پرنده

رو درخت رو به رویی که تو تاریکی پنهونه

عاشقونه می خونه !

 

اون یه بُلبُله وُ من

عاشق بُلبُلم!

 

اداشُ درمیارمُ منتظر می شم...

جوابمُ می ده !

می‌خندم!

شاد کردنِ یه آدمِ زنده آسونه !

 

بارون می گیره وُ‌

یه قطرشُ داغی پوستمُ حس می کنه !

 

خوابُ بیدار

روی یه صندلی تاشو نشسته‌مُ

پاهام رو نرده های اِیوونه !

بلبلِ دوباره

آوازی رُ که تو روز شنیده می خونه !

 

اینا تمومِ کاراییِ که ما پیرا

واسه سرگرم شدن می‌کنیم !

شنبه شبا

به خدا می‌خندیم ،

به حسابای قدیمی ‌می‌رسیم،

وقتی چشمک چراغای شهر چشمک حواله مون می کننُ

بلبلا از رو درختا چش می دوزن به ما جوون می شیم !

دنیا هم از این بالا

به همون خوبیِ که همیشه بوده !

 
 چارلز بوکوفسکی
ترجمه یغما گلرویی
منبع:blogfa.com

گردآوری پرتال اکاایران
بعضی وقتا خوش دارم همه رُ بغل کنم گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران
تبلیغات