شعر مادر نصرت رحمانی - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد شعر مادر نصرت رحمانی ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته شعر ،داستان و ادبیات از سایت مقالات هنر آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

شعر مادر


شعر مادر نصرت رحمانی
madar2_400

مادر منشین چشم به ره برگذر امشب
بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم
آسوده بیارام و مکن فکر پسر را
 بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم
با خواهر من نیز مگو : او به کجا رفت
چون تازه جوان است و تحمل نتواند
 با دایه بگو : نصرت ، مهمان رفیقیست
تا بستر من را سر ایوان نکشاند
فانوس به درگاه میاویز! عزیزم
تا دختر همسایه سر بام نخوابد
چون عهد در این باره نهادیم من و او
 فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد
 پیراهن من را به در خانه بیاویز
 تا مردم این شهر بدانند که  بودم
جز راه شهیدان وطن ره نسپردم
 جز نغمه آزادی شعری نسرودم
 اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار
 هر چند که کولی صفت از من برمیده است
او پاک چودریاست تو ناپاک ندانش
 گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است
 ب گونه او بوسه بزن عشق من او بود
یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش
 باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش
 او عشق من است آه ... میاور تو به رویش
نصرت رحمانی

شعر مادر نصرت رحمانی گردآوری توسط بخش شعر ،داستان ، ادبیات، کتاب سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات