اسکار و سیمرغ؛ رفیق نقش های هراس انگیز و پُرحذر -آکا

آکاایران: اسکار و سیمرغ؛ رفیق نقش های هراس انگیز و پُرحذر

,[categoriy]

آکاایران: اسکار و سیمرغ؛ رفیق نقش های هراس انگیز و پُرحذر

اسکار و سیمرغ؛ رفیق نقش های هراس انگیز و پُرحذر



اواخر فیلم «بازگشته» زمانی که گلس (لئوناردو دی کاپریو) پس از ماه ها خون دل خوردن و زجر کشیدن برای بقا، سرانجام موفق می شود در رویارویی با قاتل پسرش هاک، در صدد انتقام بر آید.

به گزارش آکاایران:  اواخر فیلم «بازگشته» زمانی که گلس (لئوناردو دی کاپریو) پس از ماه ها خون دل خوردن و زجر کشیدن برای بقا، سرانجام موفق می شود در رویارویی با قاتل پسرش هاک، در صدد انتقام بر آید، فیتز جرالد لج در آر و تنفر آمیز (تام هاردی) در موضعی شکننده و ذلیل، با لبخند سردی از او می پرسد آیا این همه مصیبت کشیدن ارزشش را داشت.

 

,[categoriy]

 

سوالی که گلس پاسخ دقیقی برایش ندارد. درست مثل بیننده ای که حدود سه ساعت انواع مرارت ها را با بازیگر اصلی فیلم متحمل شده تا از فرجام ماجرا مطلع شود. با این وصف بازی دی کاپریو در نقش یک شکارچی پوست سرسخت و داغ دیده آنقدر درگیر کننده بود که سرانجام اعضای آکادمی مجسمه طلایی اسکار را پس از سه بار نامزدی، دو دستی تقدیمش کنند.
 حالا قطعاً هم دی کاپریو و هم مخاطبان فیلم ایناریتو در جواب تام هاردی در «بازگشته» می توانند با قاطعیت بگویند «بله ارزشش را داشت! روزی پنج ساعت روی صندلی گریم نشستن، حشره خوردن، زنده به گور شدن، غرق شدن و… ارزشش را داشت!».
دی کاپریو پیش از این برای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، سه بار کاندیدا شده بود؛ هوانورد (۲۰۰۴)، «الماس خونین» (۲۰۰۶) و «گرگ وال استریت» (۲۰۱۳). غیر از نقش آفرینی در «بازگشته» که حسابی او را به خاک مذلت انداخت و به انواع بلایا دچارش کرد، او در این سه فیلم خیلی انرژی گذاشته بود.
البته دی کاپریو از همان آغاز شهرت و بازی در «تایتانیک» ثابت کرد مرد روزهای سخت است. همانطور که در «دار و دسته های نیویورکی» هم با کارگردان مورد علاقه اش مارتین اسکورسیزی همکاری داشت و کلی نبرد تن به تن و خون و خون ریزی را به جان خرید. همین طور تعقیب و گریزهایش در «رفتگان» یا «اگه می تونی منو بگیر» و همین تنگناهایش در «جانگوی آزاد شده».
فارغ از خوب یا بد بودن «بازگشته» یا اینکه طرفدار بازی او در این فیلم باشید یا خیر، نمی توان از تأثیر دشواریها و چالش های این نقش در جهت مهرورزی اعضای آکادمی اسکار برای دادن بی چون و چرای جایزه به دی کاپریو گذشت. همانطور که امسال جایزه اسکار بهترین بازیگری را به بری لارسون برای بازی در «اتاق» به نقش زنی حبس شده در یک انباری تنگ و تاریک دادند و موقعیت به شدت مخاطره انگیزی که سپری کرد.
 دو نمونه فوق نشان می دهد اعضای هیأت داوران در جشنواره های مختلف چطور می توانند شیفته و مسحور مصیبت کشیدن بازیگران در فیلم ها شوند و به نفع آنان رأی دهند. اسکار سال گذشته را که یادتان هست؛ وقتی ادی ردمین در نقش استیون هاوکینگ چه ها که روی ویلچر نکشید و چقدر که کج و معوج نشد! وضعی که مجسمه اسکار را برای او به ارمغان آورد تا رقبای درشتی مثل استیو کارل، بردلی کوپر و بندیکت کامبربچ را بی نصیب بگذارد.
از اینها گذشته، اما اسکار دی کاپریو ما را بر آن داشت که در یک قیاس مع الفارق نقبی به برندگان سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد و زن در ادوار مختلف برگزاری جشنواره فیلم فجر بزنیم و موارد مشابه را مرور کنیم.
پرویز پرستویی؛ بادیگارد

 

,[categoriy]

 

پرویز پرستویی به عنوان یکی از محبوب ترین و کاریزماتیک ترین هنرپیشگان ایرانی همانطور که خودش هم اخیراً در یک جدال کلامی به بهروز افخمی متذکر شد، سیمرغ ندیده نیست.
او پیش از آنکه در جشنواره فیلم فجر امسال سیمرغ بلورین را تصاحب کند، سه بار دیگر هم طعم شیرین این موفقیت را چشیده بود. یکبار سال ۷۶ با بازی در «آژانس شیشه ای»، دیگری سال ۸۳ با «بید مجنون» و سال بعد از آن با «به نام پدر». «بادیگارد» یک نقش پر فراز و فرود برای او بود که ناگزیر شد در صحنه های زد و خورد و تعقیب و گریز متعددی ظاهر شود.
 به قول خودش سر صحنه این فیلم، مچ دستش شکست، دنده اش ترک خورد و تاندون دستش کش آمد. خلاصه آنکه پس از ۱۰ سال، برای ابراهیم حاتمی کیا و فیلمش، اساسی از جان مایه گذاشت. او مدتها هم با مربیان مختلف برای آموزش های متفاوت و آشنایی با زیر و بم کار حفاظت، همراه بود و از حیث فعالیت جسمی، بی اغراق بیش از آثار قبلی اش انرژی صرف کرد.
 به قول کارن همایونفر آهنگساز «بادیگارد»، مخاطب در این فیلم با یک پرستویی متحول، ویژه و خاص رو به رو خواهد شد و انصافاً همین طور هم بود. هر چند همچنان خیلی ها، او را در «آژانس شیشه ای» یا حتی «مارمولک» بیشتر می پسندند.
داریوش ارجمند، ناخدا خورشید

 

,[categoriy]

 

«ناخدا را پیدا کردم!»، می گویند این فریاد ناصر تقوایی پیش از ساخت «ناخدا خورشید» بوده، آن هم زمانی که داریوش ارجمند را در یکی از تست ها برای ایفای نقشی دیگر دیده. این نقش برای ارجمند یک چالش اساسی بود.
زمانی که چهره سرشناسی در سینما به حساب نمی آمد و حالا فرصت یافته بود تا در یک نقش مشکل، عیار خود را بسنجد. دشوارترین وجه بازی او این بود که باید تنها با یک دست جلوی دوربین می رفت و مدام هم در حال روشن کردن سیگار دیده می شد.
 خودش می گوید: «آنقدر بیرون آوردن سیخ کبریت از جعبه و روشن کردن آنرا با یک دست تمرین کرده بودم که تمام انگشت هایم سوخته بود.» این تمرین گویا برای سکانسی بود که ناخدا حین دیالوگ گفتن سیگاری را از پاکت خارج، کبریت را خیلی سریع روشن و سیگار خود را آتش می کند. جدای از این او حتی در نشستن و برخاستن هم، چنان مدتها توی نخ ناخداهای جنوب رفته بود که رفتارش با آنان مو نمی زد.
ضمن اینکه در کنار وظیفه فیلمبردار و کارگردان در خودداری از نمایش دست پنهان شده، او هم باید در مخفی نگه داشتن و بی اثر کردن این عضو خود جلوی دوربین مدام مواظبت می کرد تا مبادا در مجادله ها به چشم بیاید.
 تازه ارجمند بعد از رعایت این قضایا، باید لهجه هم می داشت؛ یعنی یک مشهدی باید تمام و کمال جنوبی می شد. همین شد که هیأت داوران هم سال ۶۵ تردید نکردند که سیمرغ بلورین فیلم فجر را بدون درنگ تقدیم او کنند.
رضا کیانیان؛ خانه ای روی آب

 

,[categoriy]

 

یک وکیل چاق و چله و بی قید و بند در فیلم دوست داشتنی بهمن فرمان آرا، هر بدی ای که داشت،سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فیلم فجر را نصیب رضا کیانیان کرد.
 شاید بگوئید کامبیز دیرباز هم در «خاکستر و برف» یا حامد بهداد هم در «چه خوبه که برگشتی» اضافه وزن را به قیمت در آمدن نقش و فیلم تجربه کرده اند، اما کیانیان مشکلات دیگری هم داشت. به ویژه آنکه همه آدمهای مبتلا به می دانند که «چاق شدن چه آسان و لاغر شدن چه مشکل» !
 آن هم در سن و سال بازیگری مثل کیانیان که برای خانه ای روی آب ریسک ۲۰ کیلو اضافه وزن را به جان خرید و بعدها هم به وزن ایده آل برگشت. او ناچار بود در این فیلم لحظات حسی سنگینی را نیز به نمایش بگذارد که با وجود اضافه وزن، سختی کار او را دو چندان می کرد. رهاورد این نقش در سال ۸۰ برای او سیمرغ بلورین بود.
بهرام رادان؛ شمعی در باد، سنتوری

 

,[categoriy]

 

بهرام رادان در دو سال ۸۲ و ۸۵ دو بار موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. اهمیت بازی رادان در دو فیلم «شمعی در باد» و «سنتوری» این بود که از قالب ستاره وار خود خارج و گرفتار حضیض شد. موقعیتی که کمتر سوپراستاری تن به آن می دهد تا مبادا زیبایی و جذابیت خود را مخدوش و در معرض آسیب ببیند.
 «شمعی در باد» رادان را در نقش یک معتاد و در نهایت بیماری ایدزی معرفی کرد و در شناساندن او به عنوان بازیگری حسی، باهوش و مستعد موثر بود. به ویژه آنکه یک سال پیش از آن فیلم های ضعیف و شاید شکست خورده «رز زرد» و «عطش» با بازی او اکران شده بود و هیچ دستاوردی را برایش به همراه نداشت.
 عصیان گری ابتدایی او در «شمعی در باد» با هدایت دقیق پوران درخشنده ، تعارض جذابی با استیصال دوران اعتیاد و بیماری او ایجاد می کرد که قطعاً همین مسئله، داوران را ترغیب کرد تا در اهدای سیمرغ بلورین به او تعلل نکنند.
سه سال بعد هم این اتفاق به نوعی دیگر برای رادان تکرار شد. او در این فاصله درخشش خود را با بازی در «سربازهای جمعه»، «گیلانه»، «حکم» و «تقاطع» تداوم بخشید. هر چند «رستگاری در هشت و بیست دقیقه» و «ازدواج صورتی» را هم در این مقطع بازی کرد که می توانستند به افول همیشگی او منجر شوند. پس از آن نقطه عطف کارنامه رادان در همکاری اش با داریوش مهرجویی پدیدار شد.
«سنتوری» هم برای رادان سیمرغ بلورین داشت. خودش در سال ۹۰ طی گفت و گو با مجله «زندگی ایده آل» صحبت هایی شنیدنی را درباره این نقش مطرح کرد: «سر «سنتوری» شایع شده بود که خودم قبلاً معتاد بوده ام. اصولاً بحث ازدواج کردن و معتاد بودن و… ما هر چند وقت یک بار در جمع عوام شکل می گیرد! به گوش خودمان هم می رسد، ولی کاملاً عادی است.
 یادم است محسن چاووشی یک بار بعد از «سنتوری» به من گفت با یکی از دوستانش که چند سال هروئینی بوده، حرف می زده و او گفته که رادان قطعاً معتاد است. محسن گفته نه بابا، بهرام حتی سیگار هم نمی کشد. او هم دوباره گفته من به همه مقدسات قسم می خورم که رادان معتاد است!».
رادان الحق هم در این فیلم سنگ تمام گذاشت. نزول او از جایگاه یک موزیسین شاداب و سرزنده به قامت خمیده معتادی آویزان و آواره در بازی رادان نمود عینی شگفت انگیزی داشت.
او حتی طنز ظریف و خاص سینمای مهرجویی را هم با استادی تمام در نقش خود منظور کرده بود. هنوز یادآوری بازی او در سکانسی که در خانه پدری اش و جمع زنان حاضر در یک جلسه مذهبی، به دنبال مداد برای نوشتن شماره تلفن می گردد، خنده تلخی را به لبان مخاطبان فیلم می نشاند!
داوران جشنواره ۲۵ فیلم فجر هم ارزش های بازی رادان را به کمال دریافتند و او را به رقبای قدرتمندش سعید پورصمیمی (تک درختها)، مسعود رایگان (خون بازی) و پوریا پورسرخ (روز سوم) ترجیح دادند. هر چند فیلم در نمایش عمومی به مشکل خورد و از اکران باز ماند.
بازیگران زن سیمرغ گرفته

 

,[categoriy]

 

بنا بر اینکه انگیزه نگارش مطلب حاضر، اسکار گرفتن دی کاپریو است، اما بد نیست نامی هم ببریم از زنانی که با نقش آفرینی های پر چالش و تکان دهنده خود سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش نخست زن را گرفتند.
فاطمه معتمدآریا سال ۷۱ با «یکبار برای همیشه» در نقش زنی که در مقابل درخواست همسرش (مرحوم خسرو شکیبایی) برای سقط جنین و علاقه اش به نگهداشتن آن، یارای جنگ ندارد، اما به مرور تصمیم قطعی و مادرانه خود را می گیرد، حضوری بسیار تکان دهنده داشت. همین شد که بازی معتمد آریا در بهترین فیلم سیروس الوند، او را شایسته دریافت سیمرغ کرد.
گلچهره سجادیه نیز وقتی سال ۷۵ برای بازی در «سرزمین خورشید» سیمرغ گرفت، مخالف خوان نداشت. او در فیلم احمدرضا درویش در بغرنج ترین موقعیت های جنگی و پر تلاطم ترین پلانها چنان مصمم و خیره کننده ظاهر شد که تردیدی برای اعطای سیمرغ به او در میان هیات داوران پانزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر باقی نگذاشت.

 

,[categoriy]

 

اهدای سیمرغ جشنواره فیلم فجر ۲۵ به باران کوثری برای بازی در «خون بازی» هم یکی از مصادیق صریح عدالت هیأت داوران بود. بازی در قالب یک دختر معتاد، به عنوان یکی از محبوب ترین نقشها برای بازیگران، کاری بود که باران کوثری در عین جوانی، با مهارتی مثال زدنی از پس آن بر آمد. او در این نقش با کارگردانی استادانه رخشان بنی اعتماد و درگیر شدن با شرایطی نامتعارف و پر هول و حذر، اثبات کرد که هراسی از خلق هیچ کاراکتری ندارد

 

اخبار فرهنگی و هنری - بانی فیلم

 گرد آوری مطالب : آکا ایران


منبع :

گردآوری توسط بخش هنرمندان ایران و جهان سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران