نصیریان : رنج 28 مرداد به من هم رسید/دوران خانلری ها، همایی ها و فروزانفرها گذشته است -آکا

آکاایران: نصیریان : رنج 28 مرداد به من هم رسید/دوران خانلری ها، همایی ها و فروزانفرها گذشته است

,[categoriy]

آکاایران: نصیریان : رنج 28 مرداد به من هم رسید/دوران خانلری ها، همایی ها و فروزانفرها گذشته است

نصیریان : رنج 28 مرداد به من هم رسید/دوران خانلری ها، همایی ها و فروزانفرها گذشته است



,[categoriy]

روزنامه «ایران» در ویژه نامه نوروزی سال 1395 خود به گفت وگو با «علی نصیریان» بازیگر پیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون نشسته و نقطه نظرات وی را در مورد موضوعات مختلف سینمایی، تلویزیون و تئاتر و تاثیر تحولات سیاسی بر سپهر هنر فیلم و سینما را جویا شده است.

به گزارش آکاایران: «مریم رضازاده» که این گپ وگفت را انجام داده، در مقدمه مطلب نوشته است: صبح زمستانی یکی از نخستین روزهای اسفند، کتاب های کتابفروشی فرهنگسرای رسانه منتظر مردی بودند از تبار هنر. چهره ای ماندگار در هنر نمایش که صلابت و اقتدار نقش هایش در خاطره ها نقش بسته است. او علی نصیریان است، آرام ولی با قلبی که برای هنر می تپد. قرار گفت وگویمان در کتابفروشی بود. با هم قدم گذاشتیم به میان کتاب هایی که برای خواندن شان شوق داشت. با هم قدم گذاشتیم به دنیای «بزرگ آقا»؛ برگ برنده علی نصیریان در 81 سالگی. او با این نقش در سریال «شهرزاد» به جوان ها نشان داد که «هنر »سن و سال نمی شناسد و اقیانوسی ا ست بی هیچ مرز و محدودیت. کنار کتابخانه ای رنگارنگ به گفت و گو نشستیم. کتاب هایی که به زندگی مان رنگ می دهند. بهانه گفت وگویمان شهرزاد بود و بزرگ آقا و دنیای این روزهای علی نصیریان.
* آقای نصیریان! بسیاری معتقد هستند دوران اوج هر انسانی در حرفه اش یک یا دو دهه است. شما چه مسیری را طی کردید که همچنان در اوج هستید و حتی در این سن و سال با یک نقش خوب در شهرزاد مخاطبان را غافلگیر کردید؟
- من همیشه کارم را دوست داشتم و به این حرفه وابسته بودم و کاری جز این انجام ندادم و تمام تمرکزم روی این حرفه بود، تا حدودی آدابش را هم فرا گرفتم. مهم ترین نکته، صداقت و باور یک بازیگر است که چطور بتواند استعدادش را در خدمت یک کار و تجسم یک شخصیت بگذارد. نکته ای که شما اشاره کردید، با کار کردن و تمرین کردن به دست می آید.


بویژه اینکه برخی از بازیگران جوان تر را می بینیم که شاید مثلاً 10 سال است که کار می کنند اما نقش های متفاوتی را در کارشان نمی بینیم.


چندان روی کار جوان تر ها مطالعه نمی کنم، چون فرصتش را ندارم. در بازیگری خودم هم به شیوه ای که یاد گرفتم، به حس، خلاقیت درونی و ذاتی و انسانی متکی هستم.
* اشاره کردید که فرصت زیادی ندارید و تمرکزتان روی کارتان است و محل قرار مصاحبه هم در یک کتابفروشی است. به نظر بیشتر وقت تان صرف مطالعه و تعالی روح و شخصیت تان و خودشناسی می شود.
- این اتفاق بسیار طبیعی است و اصلاً عجیب نیست، چون کار ما با فرهنگ سر و کار دارد. فرهنگ هم عبارت است از کتاب و مطالعه که باعث می شود خودمان و جامعه را بشناسیم. من هم در همین راستا مطالعه می کنم.
* یعنی توجه به فرهنگ و مطالعه را وظیفه هر هنرمندی می دانید.
- بله، کسی که کار هنری انجام می دهد، باید با فرهنگ ارتباط دقیق و مستمری داشته باشد.
* صحبت از وظیفه شد و اینکه هنرمندان باید نگاه فرهنگی داشته باشند. برگردیم به سال ها قبل. مثلاً در دهه 40 دوران اوج اتفاقات ادبی و هنری این کشور را شاهد بودیم. آیا دلیل اینکه تقریباً دیگر آن دوران اوج هنری را تجربه نکردیم، توجه کردن به ظواهر و اینکه نگاه فرهنگی هنرمندان کم تر شده، نیست؟
- آن دهه، دهه خاصی بود. در تمام زمینه ها حرکت های تازه ای شروع شد. مثلاً در ادبیات، سینما، تئاتر، نقاشی و موسیقی. آن زمان انگیزه ها هم قوی تر بود. الان انگیزه ها ضعیف شده است.
* چرا؟
- به دلیل بحث های ایدئولوژیکی و مسائلی که آن زمان در دنیا وجود داشت. مثلاً مارکسیسم که از هم پاشید و الان خریداری ندارد یکی از ایدئولوژی هایی بود که آن زمان بین جوان ها رواج داشت و حتی به آنها انگیزه می داد. انگیزه های دیگری مثل موضوعات ملی و مذهبی هم وجود داشت. آن نسل هم، نسل جوان و تازه نفسی بودند. تلاش بسیاری کردند و تأثیرگذار بودند.
دنیا عوض شده است. این شکوفایی که اشاره کردید، فقط درباره بحث فرهنگ نیست مثلاً در سیاست هم این گونه است. دیگر روزولت و چرچیل نداریم. در ایران خودمان در ادبیات دیگر خانلری، مینایی، فروزانفر و همایی نداریم. نمی گویم نیست اما طور دیگری شده است. خصوصاً که با وجود اینترنت و فضای مجازی همه چیز سهل الوصول و سریع شده است.
زمان ما محضر استاد تلمذ می کردند تا یاد بگیرند. این فضای متفاوتی را ایجاد می کرد. این طور نبود که انسان ها با ماشین ها سر و کار داشته باشند.آن دهه هم چه در شعر چه در ادبیات و موسیقی آدم های خاصی پیدا شدند و درخشیدند.
* در ماه های اخیر چند بازیگر ما به شبکه خارجی جم پیوستند. اظهار نظرهای بسیاری پیش آمد. عده ای گفتند اینجا شرایط برایشان مهیا نبود. عده ای گفتند بازیگران دست چندمی بودند و بودن یا نبودن شان در سینمای ایران اهمیت چندانی ندارد. بحث بر سر این است که آنها حتی اگر بازیگران مستعدی هم نبودند، به هر حال وارد این حرفه شدند. پس حتماً راه های ورود به این حرفه درست نیست که افراد بی استعداد واردش شدند. گاهی افرادی که فقط علاقه مند این حرفه هستند، نمی دانند شرایط ابتدایی بازیگر شدن چیست و از خودشان نمی پرسند آیا بیانم درست است یا فرم ایستادن و راه رفتنم درست است؟ نظر شما در این باره چیست؟
- هدف ها مقداری تغییر کرده اند. این روزها جوانی که می خواهد وارد این حرفه بشود، بیشترین هدفش رسیدن به ثروت و شهرت است. با خودش می گوید من اگر وارد این حوزه بشوم، هم مشهور می شوم که بسیار لذتبخش است و هم درآمد خوبی هم خواهم داشت اما از نظر من ثروت و شهرت پیش پا افتاده هستند. هنوز که هنوز است، هر جایی که از من تجلیل می شود و هدیه می دهند، واقعاً خجالت می کشم. وقتی فعالیت در این حرفه را شروع کردم، واقعاً فکر این چیزها نبودم. زمان ما شرایط خیلی فرق می کرد حتی اوایل دهه 40 به طور افتخاری به مردم بلیت می دادیم و از آنها خواهش می کردیم کار ما را ببینند.


اشتیاق داشتیم و تلاش می کردیم. هدف مان این بود که یک اثر هنری را عرضه کنیم. الان این هدف عوض شده است.


باورم نیست الان این چیزها جزو آداب این حرفه باشد. مثلاً یک نکته، مسأله تمرین و کار است. کار ما کمی مبهم و پیچیده است. تکلیف هنر موسیقی معلوم است. شما یا می توانی ساز بزنی یا نمی توانی و موفقیت در این حرفه مستلزم این است که اگر می توانی، بروی نزد استاد و چند سال کار کنی اما متأسفانه تئاتر این طور نیست.


نمی دانم این روزها زحمت و رنج بردن و اتود زدن روی نقش، چگونه تعلیم داده می شود. به نظرم ساده انگارانه نگاه می کنند. اصلاً بخشی از کار بازیگر با خودش است و بخشی با جمع است. من می روم سر صحنه فیلمبرداری، بازیگر می آید و می گوید حالا کدام سکانس است. چطور ممکن است آدمی سر کار برود و نداند قرار است چه کاری انجام بدهد.


همیشه گفته ام از 2 روز قبل بگویید، فردا یا پس فردا قرار است چه سکانسی را ضبط کنیم. روی سناریو کار می کنم. سکانس های قبل و بعد را می خوانم و اتود می زنم. بعد که سر کار رفتم، با کارگردان صحبت و تمرین می کنم و خودم را تصحیح می کنم و با سکانس تطبیق می دهم. باز هم می گویم که هدف ها عوض شده است. حالا که هدف ها عوض شده، آن فرد با خودش می گوید هرطور که شده، وارد این حرفه شوم و بعداً در آثار بعدی سطح کارم را بالا می برم.


ضمن اینکه بخشی از کار ما خلاقیت است و خلاقیت بسیار لذتبخش است و به ایفای نقش های ماندگار کمک می کند.
* گفتید جوان ها الان به دنبال ثروت و شهرت هستند. آقای پرستویی امسال که سیمرغش را گرفت، گفت این سیمرغ را به پنج چهره بزرگ سینمای ایران تقدیم می کنم. یعنی شما، آقای انتظامی، آقای مشایخی، آقای کشاورز و آقای رشیدی. اتفاقاً همه شما 5 نفر از هنرمندان ماندگار ما هستید و اصلاً وارد فضای فیلمفارسی نشدید، در حالی که با تفکرات امروزی، شما بعد از تئاتر باید وارد آن سینما می شدید...
- آقای پرستویی خودش هم تئاتر کار کرده و درام را می شناسد و آداب کارش را می داند و به همین دلیل در کارش موفق شده است. فکر می کنیم بازیگری کار سهل الوصولی است در حالی که این طور نیست؛ ما هم سختی های کارمان را به جان خریدیم...
* به شهرزاد بپردازیم. در گفت وگو هایتان اشاره کردید که نقش را دوست داشتید و پذیرفتید. می خواهم بدانم از ابتدا به این فکر نکردید که شاید شائبه این پیش بیاید که بزرگ آقا یک دون کورلئونه (پدر خوانده) است.
- بله، به این فکر کردم. سناریو نوشته شده بود و ساختار خاصی داشت. حتی به آقای فتحی گفتم، به جای اینکه به سمت و سوی یک کاراکتر فرنگی برویم، بد نیست به سمت فرم دیگری برویم اما اگر آنچه من در ذهن داشتم اجرا می شد، سناریو به هم می ریخت.


به طور کلی در هیچ کاری الگو ندارم. با خودم شروع می کنم و از روی حس خودم نسبت به نقش و درکم از فیلمنامه و صحبت هایی که با کارگردان می کنم، کاراکتر را می سازم. از لحاظ اجرا به هیچ وجه مدل نداشتم و هرگز علاقه ندارم کپی کنم و به کار خلاقه خودم بیشتر علاقه مند هستم، البته طبیعی است که ساختار این نقش ها شبیه هم باشند.


من معتقد به خودمان هستم و اصلاً به همین دلیل نمایشنامه نویسی انجام دادم. هنر مرز ندارد و درست است که ما به اندازه غرب تئاتر نداشتیم، شاید حدود 100 سال است که با تئاتر آشنا هستیم اما از سال ها پیش با زبان مردم شروع کردیم به نوشتن و خوشبختانه در نمایشنامه نویسی و فیلمنامه نویسی به رشد خوبی رسیدیم. من دوست دارم خودمان تئاتر داشته باشیم.
* الان به این نقطه رسیده ایم؟
- بله، در دهه 40 ساعدی، بیضایی، رادی، فرسی نعلبندیان و الان هم رحمانیان، چرمشیر و نام برخی هم یادم نیست و جوان ها هم این راه را ادامه می دهند.


داشتن نوشته ایرانی در زمینه نمایش و سینما بسیار مهم و لازم است. الان در سینما هم سناریو های خوبی داریم، البته برخی کارها تکراری هستند که این موضوع علل خاص خودش را دارد.


* با آقای فتحی صحبت می کردم. او معتقد است آقای نصیریان یا حضور در نقشی را نمی پذیرد یا می پذیرد و اگر قبول کرد، تا پایان کار مرد و مردانه می ایستد در حالی که برخی بازیگرها ابتدا نقش را می پذیرند و بعد که سر صحنه می روند، به مدل های مختلف بهانه می گیرند و با گروه همراهی نمی کنند.
- هر کاری آدابی دارد و باید آن آداب را بدانیم. کارگردان کسی است که کل مجموعه را نگاه می کند و ساختار کلی اثر در ذهنش است. پس بازیگر باید به حرفش گوش بسپارد مگر جایی که بازیگر و کارگردان اختلاف نظر دارند یا بازیگر احساس کند چیزی درست نیست. خود من بسیاری از نکاتم را مطرح و با کارگردان گفت و گو می کنم اما حرف آخر را کارگردان می زند حتی اگر بازیگر بسیار خلاقیت به خرج کند.
* قبل از شهرزاد مردم به سبب بدقولی هایی که سریال های قبلی شبکه نمایش خانگی کرده بودند، به این رسانه بی اعتماد شدند. از این موضوع هراسی نداشتید؟
- بله، نگران این بدقولی ها بودم اما اگر درست عمل شود، مردم هم اعتماد می کنند. باید این تداوم تولید ادامه داشته باشد که ساخت سریال فقط به تلویزیون منحصر نشود.


شهرزاد یک سریال سرگرم کننده و کمدی نیست اما مردم دوستش دارند و با آن ارتباط برقرار کرده اند به دلیل اینکه در تولیدش درست عمل شد.
* فضای سیاسی- اجتماعی شهرزاد چقدر با برهه تاریخی که روایت می کند، قرابت دارد؟ خصوصاً که شما آن فضا را دیده اید؟
- شهرزاد از لحاظ تاریخی واقعه ای را روایت و تحلیل نکرده است بلکه بستر زمانی آن مقطع را برای بیان قصه عاشقانه اش انتخاب کرده اما مسلماً شهرزاد نمی تواند جوابگوی روایت آن واقعه باشد و قصد و نیت سریال هم چنین چیزی نبوده است.


28 مرداد را دقیقاً به خاطر دارم حتی کمی خودم هم درگیر شدم و رنج آن قضایا به من هم رسید.
* شهرک سینمایی توانست به روایت آن واقعه تاریخی کمک کند. خصوصاً که شهرزاد بهانه ای شد برای بازسازی شهرک سینمایی غزالی؟
- خدا علی حاتمی را رحمت کند. با زحمت و مرارت بسیار و در موقعیت جنگ آن شهرک را به خاطر سریال «هزاردستان» ساخت. به نظرم ساخت آن شهرک اتفاق خوبی بود.


متأسفانه شهرک تخریب شد و در شهرزاد طراح صحنه آن را بازسازی کرد. بازسازی شهرک به ایجاد فضای واقعی در سریال کمک کرد.
* در این سریال بازیگرانی همچون شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، مصطفی زمانی، پریناز ایزدیار با شما همبازی بودند. همکاری با این بازیگرها چطور بود؟
- بازیگران خوبی هستند و از بازی کردن با آنها لذت بردم. به نظرم هر نسلی استعدادهای خودش را دارد و خوشبختانه استعدادهای خوبی در بین بازیگران جوان وجود دارد و نشان دادند که کارآمد هستند.
* درست که هر نسل استعداد خودش را دارد، اما یک نسل هایی تکرار نمی شود از جمله نسل شما...
- در دنیا در مقاطع زمانی اتفاقاتی می افتد که دیگر تکرار نمی شوند اما زمان ایست نمی کند و آدم های تازه ای هم مطرح می شوند.
* اشاره کردید در گذشته انسان ها به این اندازه با ماشین ها سر و کار نداشتند. منظورتان تلفن همراه و فضای مجازی و اینترنت است. استفاده از این تکنولوژی ها آسیب است یا جزو تغییرات زمانه می دانید؟
- نمی گویم آسیب است حتماً فایده هایی دارد اما من طور دیگری نگاه می کنم. آن کیفیت تلمذ در محضر استاد که گفتم، چیز دیگری است. اینترنت اطلاعات بسیاری در اختیارتان می گذارد اما ماشین است. آن روح حرف استاد و تفکراتش به شما منتقل نمی شود. آموزش فقط به یکسری لغات و کلمات نیست. آن روح و آن اشعه و بده بستان انسانی و دریافت ناب اطلاعات هرگز از طریق ماشین اتفاق نمی افتد. مثلاً با آقای سرکیسیان کار می کردم. ارمنی بود اما فارسی می دانست البته ناقص. ترجمه هم انجام می داد. او با بیانش و حسش و قلبش، آنچه را که می خواست به ما منتقل می کرد نه با لغات فارسی دست و پاشکسته ای که می دانست. مسأله استایل بازیگر و سیستم استانیسلاوسکی را درست است که با فارسی بیان می کرد اما با قلبش به ما می گفت استانیسلاوسکی چه می گوید و چطور باید بازیگر تمرکز و حس بگیرد.


اینترنت مجموعه ای از اطلاعات بی شماری است که می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید اما استادی که با شما صحبت می کند، اشعه کلامش اثرگذاری دیگری دارد.
* خب نکته ای که شما اشاره می کنید یک ارتباط دو طرفه است. هم هنرجو باید بخواهد و هم استاد از دل و جانش بگوید، اتفاقی که الان کمتر می افتد..
- استادهای آن زمان این گونه بودند؛ کسانی مثل حاتمی، گرمسیری، حبیب یغمایی و... این طور بودند.
* حسن فتحی و نغمه ثمینی در نگارش فیلمنامه شهرزاد اهمیت بسیاری برای دیالوگ قائل شده اند و دیالوگ های خوبی را در این سریال شاهد هستیم. به نظرتان دیالوگ خوب چقدر در موفق شدن یک اثر نمایشی مؤثر است؟
- دیالوگ یکی از ابعاد خیلی مهم است چراکه زبان شخصیت ها است و اگر درست نباشد، چندان اثرگذار نخواهد بود و نویسندگان هم روی این موضوع حساس بودند البته نمی خواهم به شهرزاد ایده آلیستی نگاه کنم و بگویم این سریال هیچ مشکلی ندارد اما در مجموع به نظرم سریال فکر شده ای بود.


فتحی حتی روی کلمات وسواس و حساسیت به خرج می داد. او کارگردانی است که دقت، مطالعه و تخصص دارد، خانم ثمینی هم نویسنده خوبی است.
* بزرگ آقا برخی اوقات با نگاهش حرف می زند و این نکته را به یکی از ابعاد این شخصیت تبدیل کردید. کمی در این باره برایمان بگویید.
- یکی از ابزار کار بازیگر برای تجسم شخصیت سکوت هایش است، سکوت هایی که معنا دارد. در آن سکوت احساسات بازیگر باید بجوشد و بیرون بزند. می گویند رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر... سر ضمیر یعنی شما با رخسار و چشم و صورت و... می توانید احساس تان را به مخاطب منتقل کنید.


وقتی بازیگر مقابل چیزی می گوید، نباید هنرپیشه بلافاصله پاسخ بدهد. این طور تأثیرگذاری بیشتری دارد، مثلاً در سکانسی شهرزاد به بزرگ آقا می گوید در این شهر دخترهای زیادی هستند چرا من را برای قباد انتخاب کردی... بزرگ آقا مکثی می کند و بعد به شهرزاد می گوید من این خطوط نوشتم چنانکه غیر ندانست. این شعر پس از این سکوت معنا پیدا می کند و اثرگذاری خاص خودش را روی مخاطب دارد.


بازی نگاه و صورت و چشم بسیار مهم و تأثیرگذار است. اگر بازیگر حس نقش در آن سکانس مورد نظر را درست درک کند، این اثرگذاری را خواهیم دید.
* 8 ماه سخت کاری را با شهرزاد سپری کردید، الان از نتیجه کار راضی هستید؟
- اساساً رضایت امری نسبی است اما در مجموع راضی هستم.
* سال 94 چطور بود و برنامه تان برای سال 95 چیست؟
برنامه ای برای سال 95 ندارم. سال 94 هم بابت موفقیت شهرزاد خوب بود. اما بابت بیماری همسرم سخت گذشت. خدا را شکر حال عمومی اش بهتر است، اما هنوز به مراقبت نیاز دارد.

 

 اخبار  فرهنگی  -  ایرنا 

 گرد آوری مطالب : آکا ایران


منبع :

گردآوری توسط بخش هنرمندان ایران و جهان سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات