فرزند سالاری

آکاایران: ریشه ها و میوه های فرزندسالاری/فرزند سالاری چیست؟

آکاایران: این روزها وقتی با پدرها و مادرها صحبت می کنیم، اغلب این گلایه را می شنویم که روزگار ما روزگار فرزندسالاری است و در خانه حرف، حرف بچه هاست و هرچه می گوییم، آنها باز کار خود را می کنند...


وقتی دور و بر خود را هم نگاه می کنیم، می بینیم حرف پدرهاو مادرها چندان هم بیراه نیست. انگار بچه های روزگار ما رییس خانواده های خود هستند. بچه ها از همان بچگی به پدر و مادر خود زور می گویند و حرف، همیشه حرف آنهاست اما چرا این وضع ایجاد شده است؟ این وضعیت چه عواقبی دارد؟ دکتر کتایون رازجویان، متخصص روان پزشکی کودک و نوجوان و استادیار دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به این پرسش ها پاسخ می دهد.

 


آیا فرزندسالاری تعریف علمی و مشخصی در متون روانپزشکی دارد؟


نه ، در کتاب ها و مقاله های علمی دنیا، مبحثی به نام فرزندسالاری با تعریف هایی که ما از آن داریم، موجود نیست اما اگر بخواهیم این موضوع را با تعریفی در جامعه خود شرح دهیم، فرزندسالاری زمانی در یک خانواده شکل می گیرد که فرزندان مستقیم یا غیرمستقیم محور تصمیم گیری های خانواده شوند. یعنی همه کارها با توجه به خواسته فرزندان و نیازهای آنها انجام می شود.

 

 

آیا به وجود آمدن این شرایط در یک خانواده خوب است؟


اینکه یک خانواده تمام تصمیم گیری های خود را بر مبنای خواسته های یک کودک خردسال انجام دهد، نمی تواند چندان مطلوب باشد. شاید ریشه یابی دلایل این رفتار بتواند خانواده ها را برای برخورد صحیح با این موقعیت آگاه کند.
 

 

 

چه دلایلی؟


بسیاری از والدینی که اسیر این به اصطلاح فرزندسالاری هستند، در دوران کودکی و نوجوانی خود دچار ناکامی ها و محدودیت هایی بوده اند که می خواهند آن را در فرزند خود جبران کنند. آنها تصور می کنند اگر تمام آنچه در دوران کودکی نداشته اند برای فرزند خود جبران کنند، وضعیت بهتری خواهد داشت. برخی از پدرومادرها نیز در دوران کودکی ناکامی را تجربه نکرده اند با این حال نمی دانند چطور باید قدرت را در دست بگیرند و روش های تربیتی را پیاده کنند. به این ترتیب زمام امور را به کودک می سپارند. برخی والدین نیز بر این باورند که در خانواده همه برابرند و باید دموکراسی کامل حکمفرما باشد و به این ترتیب به تدریج حتی حق خود را نیز به فرزندان می دهند و نمونه های بسیار دیگر...


معمولا والدینی که آگاهی چندانی درباره تربیت فرزندان ندارند، در دو سوی افراط و تفریط به سر می برند. در برخی از این والدین، تنها روش تربیتی شناخته شده، تنبیه است و نظر و طرز فکر کودک به هیچ وجه جایگاهی در تصمیم گیری هایشان ندارد. از سوی دیگر، در برخی خانواده ها نظر و نقش والدین در تصمیم گیری ها دیده نمی شود و خودخواسته یا ناخودآگاه همه کارها را بر مبنای خواسته های فرزند خود انجام می دهند.

 

 

آیا شرایط خانواده های امروزی مثل تک فرزندی نیز در فرزندسالاری موثر است؟


بله، در این صورت امکان بروز این حالت ها بیشتر است به خصوص وقتی پدر و مادر مهارت تربیت کودک را نداشته باشند. اگر پدر و مادر مهارت فرزندپروری دارا باشند و بدانند از پاداش و تنبیه در چه مواقعی استفاده کنند، اگر توانایی «نه» گفتن در مواقع لازم را دارا باشند، بین تک فرزندی و چند فرزندی تفاوتی وجود نخواهد داشت. متاسفانه این مهارت ها در بسیاری از والدین تک فرزند موجود نیست و به همین دلیل پدر و مادر همواره نگران هستند فرزندشان که تنهاست، از چیزی ناراحت نشود و کمبودی نداشته باشد و درنتیجه در تربیت او دچار مشکل می شوند.

 


این وضعیت چطور بروز می کند؟


کودکان در حالت عادی و از زمانی که محیط پیرامون خود را می شناسند، سعی می کنند پادشاه خانه باشند و جنگ قدرت را مستقیم و غیرمستقیم با پدر و مادر آغاز می کنند تا معلوم شود چه کسی رییس خانه است. مثلا پدر و مادر به فرزند خود می گویند باید ساعت ۹ شب بخوابد. کودک از این کار امتناع و گریه و لجبازی می کند و پدر و مادر اجازه می دهند هر ساعتی که خواست، بخوابد. این وضعیت غیرمستقیم کودک را به این سمت سوق می دهد که می تواند پدر و مادر خود را تحت تاثیر قرار دهد بنابراین کودک می آموزد با لجبازی و مقاومت می تواند رییس خانه باشد. وقتی کودک می داند که می تواند با تحت تاثیر قرار دادن والدین از طریق جمله هایی مثل «شما مرا دوست ندارید»، «من خیلی تنهام»، «اصلا چرا مرا به دنیا آوردید» و... حرف خود را به کرسی بنشاند، این رفتار مدام در او تقویت می شود و این روند تا جایی ادامه پیدا می کند که والدین به مرور متوجه می شوند حرف آنها دیگر هیچ تاثیری بر فرزندشان ندارد.

 

 

می توان جلوی این اتفاق را گرفت؟


بله، اما به شرطی که والدین با آگاهی از موضوع و با دانش فرزندپروری قصد این کار را دارا باشند. ابتدا باید به والدین آموزش داده شود که چه برخوردی صحیح و چه برخوردی اشتباه است و در گام بعدی، مهارت فرزندپروری در آنها تقویت شود زیرا اغلب این مهارت ها ذاتی نیست و باید از طریق آموزش به افراد منتقل شود. پدر و مادر باید بدانند کجا به فرزند خود جواب منفی و کجا جواب مثبت بدهند، بدانند چطور در تربیت کودک با هم هماهنگ باشند، آموزش ببینند که چگونه در تصمیم های خود ثبات دارا باشند و...


فرزند در این شرایط با قوانین خانواده آشنا می شود و با اشراف به جایگاه خود می فهمد نقش او هم در خانواده مهم است ولی درنهایت تصمیم نهایی با والدین خواهد بود.
این نوع تربیت، چه تاثیری در آینده کودک خواهد داشت؟


اغلب خانواده ها به دلیل اینکه نگران هستند با مخالفت هایشان، فرزندشان دچار مشکلات عاطفی و روانی شود، به تمام خواسته های وی تن می دهند در صورتی که نمی دانند این برخورد آنها چه تاثیر منفی ای بر آینده فرزندشان خواهد داشت. کودکی که در طول زندگی خود «نه» نشنیده و محدودیت های منطقی را تجربه نکرده باشد، مسوولیت پذیری را آموزش ندیده و فقط پاداش دریافت کرده باشد، وقتی در آینده وارد جامعه و با محیطی روبرو می شود که معادله های منطقی خود را دارد و برای افراد محدودیت قائل می شوند، فاقد شک در جامعه، در کار، با دوستان و خانواده دچار مشکلات فراوانی خواهد شد و حتی ممکن است جامعه او را طرد کند.

پیمان صفردوست

گردآوری و تنظیم:گروه سبک زندگی آکا ایران
.

منبع :


شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

گردآوری توسط بخش ارتباطات کودک سایت آکاایران
تبلیغات