قسمت اول (مرگ در نگاه کودکان)

در این مقاله لازم است خاطر نشان کنیم که  واکنش کودکان نسبت به مرگ با واکنش بزرگسالان بسیار تفاوت دارد. شدت این واکنش به عوامل مختلفی بستگی دارد،که عبارتند از:

1- میزان رابطه ی کودک با فرد متوفی:

به طور حتم فوت پدر، مادر، خواهر و یا برادر بیشترین تأثیر را بر احساسات و عواطف کودک می گذارند، تا فوت یکی از بستگان و یا آشنایان دور. در مواردی نیز، سرپرستی روزانه کودک به عهده ی یکی از اعضای دور فامیل گذاشته می شود و بدیهی است که نبود و یا فوت او هم می تواند احساسات کودک را شدیداً جریحه دار کند و تا مدتی او را نگران، پریشان و سردرگم کند.

2- سن کودک و میزان فهم و درک او از مسئله ی مرگ:

بیشتر کودکان خردسال نسبت به وقایع خوشایند بسیار حساس هستند و این موضوع زود نظر آن ها را به خود جلب می کند. برای مثال، کودک 4-3 ساله ای ممکن است با مشاهده ی گریه ی کودکی دیگر، درصدد دلجویی و دلداری از او برآید و از این طریق با او به هم دردی بپردازد. دکتر ناگی ضمن تحقیقات خود پیرامون «برداشت های کودکان از مسئله مرگ» آن ها را به سه گروه تقسیم می کند:

گروه اول، کودکان 5-3 ساله.

این گروه تصور می کنند مرگ رویدادی موقت و گذراست و انتظار دارند فرد متوفی بعد از مدتی دوباره به حیات برگردد. شاید این باوری است که از مشاهده فیلم های کارتون در آنها به وجود می آید، زیرا شخصیت های فیلم های کارتونی در یک صحنه «می میرند» و در صحنه دیگر «زنده» می شوند. آن ها مرگ را رویدادی ساده و معمولی تلقی می کنند و نمی دانند که مرگ به مفهوم پایان زندگی است و برگشت پذیری در آن وجود ندارد.

 از آن جایی که کودکان خردسال در مرحله «تفکر عینی» هستند، بهتر است کلمات و تعاریف «انتزاعی» برای آن ها به کار برده نشود. به عبارت ساده، نگوییم، «پدر بزرگ به دیار فانی رفته است» زیرا این گروه از کودکان تعبیر درستی از «خواب ابدی» و یا «دیار فانی» ندارند و ممکن است خواب نیم روز والدین خود و یا مسافرت های کوتاه اعضای خانواده را با مرگ یکی تلقی کنند و از این رویدادهای عادی دچار ترس و وحشت شوند.

 هم چنین کودکان پرسش های بی شماری درباره مرگ و مراسم خاک سپاری دارند. به طور کلی، کودکان خردسال، اغلب در بحرانی از شک و بلاتکلیفی بین حقایق و خیالات به سر می برند که همواره می تواند برای آن ها اضطراب آور باشد، اما به تدریج که کودک بزرگ می شود و به مرحله ی بالاتری از رشد عقلی خود می رسد، به حقیقت مرگ  پی می برد.

گروه دوم، کودکان 9-6 ساله.

بیشتر کودکان این گروه سنی می دانند که هر موجود زنده خواهد مرد، ولی تمایل دارند که مرگ را به دیگران نسبت دهند. هم چنین می دانند که یک موجود مرده، نیازی به خوردن و آشامیدن ندارد و نمی تواند ببیند، بشنود، حرف بزند و یا احساس کند. کودکان 6 تا  9ساله کمتر از گذشته «افکار جادویی» دارند و کمتر خود را مرکز رویدادها می دانند. لذا بیش از پیش دیدگاه های دیگران را درک می کنند و می توانند احساس هم دردی، همدلی و مشارکت بیشتری در دلداری دادن به دوستانش داشته باشد. برخی از این کودکان – به ویژه پسربچه ها – از اطرافیان شان یاد می گیرند که احساسات درونی خود را مخفی نگه دارند و درباره ی غم و اندوه شان با کسی حرف نزنند.

گروه سوم، کودکان 9 ساله به بالا

این گروه از کودکان مفهوم مرگ را درست مثل افراد بالغ درک می کنند و نسبت به احساسات خود و سایرین در این زمینه آگاه و هوشیار می شوند. کودکان 9 سال به بالا برداشت انتزاعی تری از مرگ در ذهن دارند و فقدان فرد از دست رفته را بهتر درک می کنند، به همین دلیل گاهی هم واکنش های شدیدتری نسبت به مرگ اطرافیان شان از خود نشان می دهند. کودکان در این مرحله ی سنی می دانند که مرگ برای هر فرد، محتمل، شدنی و اجتناب ناپذیر است. در نظر داشته باشید که تنها از 10 سالگی به بعد است که کودکان فرآیند مرگ را می شناسند و نسبت به آن دید واقع بینانه ای دارند. دانستن این موضوع می تواند به والدین و نزدیکان کودک کمک کند تا آن ها، در حد درک و توان کودک از مسئله ی مرگ با او رفتار کنند. رفتار والدین، سازنده ی افکار و تصورات کودکان است و همین امر موجب آگاهی کودک از مسئله مرگ می شود.

در مقاله ی بعد به بررسی انواع واکنش ها ی کودکان نسبت به مرگ خواهیم پرداخت.

ادامه دارد..

منبع : tebyan.net

گردآوری توسط بخش اصول تربیتی نوجوان سایت آکاایران
تبلیغات