اختلاط زنان ومردان در مراکز آموزشی - آکا

اختلاط زنان ومردان در مراکز آموزشی

1ـ فمینیسم (نهضت آزادى زنان)
فمینیسم (Feminism) که واژه اى فرانسوى است، در اصل به معناى تفکر و اندیشه تساوى حقوق زن و مرد و به تعبیرى، نهضت براى آزادى زنان مى باشد. ریشه تاریخى این اندیشه به قرن ها پیش باز مى گردد ولى به شکل امروزین آن در قرن 19 از کشور فرانسه شروع شد و گسترش یافت و هم اکنون در سراسر جهان، به خصوص در کشورهاى غربى و امریکا، داراى هواخواهان قابل توجهى است ...

تعلیم و تربیت غیر مختلط,تعلیم و تربیت مختلط,اختلاط زنان و مردان

متفکران و صاحب نظران  این مکتب فکرى معتقدند که زنان در طول تاریخ به انحاى گوناگون تحت ستم بوده و همیشه این مردان بوده اند که با تفکر مردسالارى و حاکمیت و تسلط بر زنان، از آن ها بهره کشى کرده اند و از این طریق، قشر عظیم زنان گرفتارمحرومیت هاى شدیدى در تمام زمینه ها شده اند، اکنون نوبت آن فرا رسیده است تا زنان از این وضع اسف بار نجات یافته، به حقوق از دست رفته خویش برسند. اینان معتقد به برابرى کامل زنان با مردان در تمام زمینه ها و حقوق گوناگون مى باشند و طرفدار جدّى آزادى زن و تساوى حقوق آن ها با مردان مى باشند.
یکى از تبعات و پیامدهاى این طرز تفکر پیدایش اندیشه اختلاط زن و مرد در تمام شؤون زندگى و به خصوص در آموزش و تحصیل بوده است. طرفداران این مکتب معتقدند که زنان باید در تمام سطوح تحصیلى و تحقیقى و علمى و در تمام مؤسسات، در کنار مردان و هماهنگ با آن ها به صورت مختلط به تحصیل و فعالیت هاى علمى بپردازند.

تعلیم و تربیت غیر مختلط
تعلیم و تربیت غیر مختلط1 یا به تعبیر دیگر، آموزش غیر مختلط2 به معناى آن است که هر کدام از دو جنس زن و مرد یا دختر و پسر در مدارس و مؤسسات آموزشى جدا و مستقل از هم مشغول به تحصیل باشند در این شیوه از آموزش، به طور اخص و در معناى واقعى آن، در مدارس و آموزشگاه ها، از اول ابتدایى تا دبیرستان و حتى دانشگاه ها، زنان و دختران جداى از مردان و پسران مشغول به تحصیل بوده و حتى پایوران آموزشى و هیأت هاى علمى و نیز پایوران ادارى این مؤسسات زنانه و یا مردانه اند. البته این سبک از آموزش، که از گذشته مرسوم بوده است، هم اکنون به این صورت خاص در هیچ یک از کشورهاى موجود جهان، حتى کشورهاى اسلامى، اجرا نمى شود، مگر به صورت نادر.
بنا به گفته بعضى از محققان، 3 آموزش غیر مختلط خود به سه صورت اجرا مى شود:
الف. شیوه اى که در آن، هم دانش آموزان و هم پایوران آموزشى از یک جنس باشند (کاملاً مردانه یا زنانه)؛
ب. شیوه اى که در آن، اگرچه دانش آموزان همگى از یک جنس مى باشند، ولى پایوران آموزشى آن مختلط مى باشد؛
ج. شیوه اى که در آن ساختمان هاى آموزشى به صورت مختلط است، ولى آموزش ها در کلاس هاى جدا و تفکیک شده اجرا مى شود. 4
هر یک از این شیوه ها و سبک هاى آموزش غیر مختلط در مناطقى از جهان عملاً در دست اجراست.

تعلیم و تربیت مختلط
تعلیم و تربیت مختلط5 به این معناست که دو جنس زن و مرد یا دختر و پسر در یک مؤسسه آموزشى و حتى در یک کلاس مشغول به تحصیل باشند. در این شیوه از آموزش، که یکى از پیامدهاى تفکر فمینیستى است، بدون در نظر گرفتن جنس دانش آموزان و دانش جویان برنامه هاى آموزشى اجرا مى شود و از این نظر، هیچ محدودیتى براى آن ها وجود ندارد. این سبک تعلیم و تربیت که سبک نو و جدیدى است، از اواخر قرن نوزدهم به صورت جدّى و گسترده شروع شد و در قرن بیستم به اوج خود رسید. ولى از آن جا که در مناطق گوناگون دنیا فرهنگ هاى مختلف از آن استقبال قابل توجهى نکرده اند، هم اکنون بسیار محدود و تنها در بعضى از کشورها، آن هم در بعضى از مؤسسات و سطوح اجرا مى شود. غالب مدارس امریکا با این روش اداره مى شود.
مقابله با آموزش مختلط به دلیل پیامدها و تبعات منفى و سوئى که داشته، از همان ابتداى کار شروع شده است و هنوز هم حتى در کشورهاى غربى، به خصوص اروپایى، به شدت ادامه دارد.

نگاهى به پیشینه تاریخى اندیشه اختلاط جنس ها در آموزش
تاریخ تعلیم و تربیت منعکس کننده تغییراتى چشمگیر در زمینه نگرش هایى است که بازگو کننده تحول تجربیات انسان از ساده به پیچیده در شیوه زندگى است. هم زمان با گسترش نقش زنان و مردان در اجتماع، تلاش هایى نیز براى به دست آوردن شکل مناسبى از تعلیم و تربیت صورت گرفت.
در تمدن هاى اولیه، شهروندان به صورت غیر رسمى و غالباً در میان خانوداه ها به صورت جدا و تنها تربیت مى شدند معنا و مفهوم «تعلیم و تربیت» یادگیرى شیوه زندگى بود. بنابراین، همچنان که تمدن ها پیچیده تر مى شد، تعلیم و تربیت نیز رسمى تر، سازمان دهى شده تر و فراگیرتر مى گردید و در غالب جوامع، نظیر چین و یونان باستان تلاش هاى اولیه بیش تر بر تعلیم و تربیت مردان متمرکز بود. 6 این شیوه، به خصوص در مغرب زمین، در سطحى گسترده تا اواخر قرون وسطى ادامه داشت. اصولاً در این دوران طولانى و تاریک، چیزى به نام حق تعلیم و تربیت براى زنان و به تعبیرى، فرصت هاى برابر آموزشى براى زنان و مردان مطرح نبوده، بلکه حتى مى توان گفت: در این دوره تاریخى، تعلیم و تربیت تنها براى قشر خاصى از مردم جامعه در جوامع مغرب زمین میسور بود زنان و دختران از این نعمت محروم بودند.
این در حالى بود که مشرق زمین و به ویژه سرزمین هاى اسلامى، دوره اوج شکوفایى علم و تمدن را سپرى مى کرد و در سایه فرهنگ والا و علم پرور اسلام، در تمام شهرها و حتى روستاها، مدارس و مکتب خانه ها امکان تحصیل و آموزش براى بسیارى از مردم و حتى در مواردى براى زنان فراهم بود. در اواخر قرون وسطا و شروع عصر نوزایى، ابتدا زمزمه فرصت هاى برابر آموزش براى تمام کودکان توسط افرادى نظیر مارتین لوتر آغاز شد و پس از انقلاب صنعتى و روى آورى جامعه صنعتى آن روز به نیروى کار ارزان قیمت زنان، توجه جامعه به این قشر عظیم جلب شد.
این تغییرات در شیوه زندگى و جایگاه زنان در جامعه، تحول شگرفى ایجاد نمود و آن ها را از محصور بودن در خانه ها رها کرد7 از این پس، زنان دوشادوش مردان در بیرون از خانه در کارخانه ها و کارگاه هاى تولیدى مشغول به کار مى شدند. تغییرات عظیم اقتصادى و اجتماعى در این جوامع تازه صنعتى شده، لزوماً تغییرات و تحولات آموزشى را نیز در پى داشت. نتیجه این تحولات توجه هر چند اجمالى و مختصر به حقوق زنان و دختران در تساوى فرصت هاى آموزشى بود. به رسمیت شناختن این حقوق ابتدا توسط عامّه مردم و سپس از طرف مجامع قانونى، به تدریج در تمام کشورها یکى پس از دیگرى دنبال شد. 8
از نکات مهم و قابل توجهى که غالباً طرفداران و حامیان تعلیم و تربیت مختلط به آن استناد مى کنند، تساوى حقوق زنان و مردان در فرصت هاى آموزشى و استفاده از امکانات آموزشى در جامعه است، به طورى که بسیارى از آن ها این مسأله را ریشه یابى کرده و نزاع بر سر آن را حتى به قرون اولیه و دانشمندان دوران باستان نسبت داده اند و معتقدند که دو فیلسوف و دانشمند بزرگ یونان باستان (افلاطون و ارسطو) در این زمینه، داراى نظریات متفاوتى بوده اند. ظاهراً افلاطون اولین و بزرگ ترین مدافع تساوى جنس هابوده است. در مدینه فاضله افلاطون زنان همانند مردان داراى حقوقووظایف و فرصت هاى آموزشى مساوى مى باشند. باوجوداین، افکار افلاطون پس از خودش و درطى قرون متمادى، تأثیر چندانى بر تعلیم و تربیت نگذاشت و انحصارتعلیموتربیت براى مردان، که مورد حمایت ارسطو نیز بوده، رواج داشته است.
ارسطو معتقد بود همچنان که هر کدام از زنان و مردان داراى کارکردهاى متفاوتى هستند، به ناچار باید آموزش هاى متفاوتى داراى برنامه هاى آموزشى متفاوتى نیز ببینند. 9
اگرچه در رویکرد جدید به حقوق زنان در عصر نوزایى و پس از آن، هم سان با نظرات افلاطون تساوى زنان و مردان در تمام شؤون حیات مورد توجه بوده اما آنچه عملاً در جامعه اجرا مى شد، محرومیت زنان از بسیارى از حقوق از جمله امکانات و فرصت هاى آموزشى بوده است. تنها عده کمى از آن ها موفق به حضور در مراکز و مؤسسات آموزش گردیده اند.
نکته قابل توجه این که از پیش از عصر نوزایى تا اواسط قرن نوزدهم، کلیه آموزش هابراى زنان در مؤسسات آموزشى و تربیتى کاملاً جدا از مردان و به صورت تفکیکى و غیر اختلاطى بوده است. شاید تا آن زمان، موارد بسیار نادرى پیدا مى شد که زنان و دختران جوان در کنار جنس مخالفودرمدارس مختلط آموزش ببینند. از این رو، تعلیم و تربیت مختلط پدیده اى کاملاً جدید بوده و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به صورت گسترده ترى در بعضى کشورهاى غربى به عنوان یکى از اصول پذیرفته شده فلسفه تعلیم و تربیت مطرح شده است. 10این اصل پیش از این زمان، نه تنها در عمل به آن هیچ توجهى نمى شد، بلکه حتى به وسیله مربیان و اندیشمندان تعلیم و تربیت به عنوان یک نظریه نیز مطرح نشده بود. البته به عقیده بعضى از محققان، از اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، تعلیم و تربیت مختلط به عنوان یک نهضت عملى، یک تجربه جدید و یک موضوع نظرى قابل بحث، دیدگاه هاى رایج آموزشى راتحت تأثیر قرار داده بود. در واقع، تعلیم و تربیت مختلط پدیده جدیدى بود که به افزایش فرصت هاى آموزشى براى زنان مربوط مى شد و آن هم به نوبه خود، بازتابى از تغییرات اقتصادى و اجتماعى در قرون اخیر بود. 11
به اعتقاد دیگران، در قرن شانزدهم در نتیجه نهضت اصلاحى پروتستان ها و حمایت هاى مارتین لوتر، مدارس مختلط به صورت بسیار محدود و در نواحى خاصى ظهور کرد، بعدها حضور دختران و پسران با هم در مدارس مختلط در کشور امریکا توسط گروهى موسوم به «انجمن دوستان»12 ترویج گردید که زمینه اى براى تأسیس مدارس مختلط در قرن نوزدهم در آن کشور بود. 13 بدین روى، اولین کشورى که در آن تعلیم و تربیت مختلط شروع شد و بعدها گسترش یافت امریکا بود، 14 به طورى که شروع این شیوه آموزش در قرن نوزدهم و سپس گسترش آن در قرن بیستم آن چنان که در این کشور شایع بود در هیچ کدام از دیگر کشورهاى دنیا، حتى در ممالک غربى، چنین نبود.
به اعتقاد بیش تر صاحب نظران و حتى طرفداران تعلیم و تربیت مختلط، بزرگ ترین عامل و عمده ترین دلیل گسترش این مدارس در امریکا پس از مطرح شدن تساوى حقوق زنان، عامل اقتصادى بوده است، آن ها آموزش مختلط دختران و پسران را آخرین راه چاره دانسته و تنها به دلایل اقتصادى پذیرفتند. 15 حتى مناطقى نظیر انگلستان، که تعلیم و تربیت مختلط را پس از امریکا و در سطحى محدودتر آغاز کرده اند، یکى از مهم ترین عوامل آن را عامل اقتصادى برشمرده اند. 16 گسترش نظام آموزشى به صورت مختلط پس از امریکا در کشورهاى دیگر به کندى و بسیار محدودتر بوده است. در ابتدا بیش تر کشورهاى طرفدار مذهب پروتستان و همچنین مناطقى که داراى نظام هاى سیاسى و آموزشى الحادى و ژغیر مذهبى بودند ـ نظیر شوروى سوسیالیستى ـ پذیراى آن شدند. 17 بیش تر کشورهایى هم که به استقبال تعلیم و تربیت مختلط رفتند تنها در سطوح خاصى از نظام آموزشى آن را اجرا کردند. بنابراین، در بسیارى از کشورهاى اروپایى، تنها مدارس ابتدایى، آموزشکده ها و دانشگاه ها، آن هم در موارد معدودى، به صورت مختلط اداره مى شوند و در سطوح متوسطه، بیش تر مدارس غیر مختلط مى باشند. 18 البته نقش دانشگاه هاى دولتى امریکا در پایه گذارى و استحکام نظام آموزشى مختلط در آن کشور بسیار قابل توجه و مؤثر بوده است. 19
گرچه امروزه در بسیارى از کشورهاى طرفدار مذهب پروتستان و نیز کشورهایى نظیر روسیه، چین، هلند، یوگسلاوى، لهستان و کشورهاى اسکاندیناوى و بیش تر مدارس دولتى امریکا اداره مدارس به صورت مختلط معمول و رایج است، 20 به طورى که در امریکا از دهه 1950 و نیمه دوم قرن بیستم، تعلیم و تربیت مختلط در تمام سطوح آموزشى از ابتدایى تا دانشگاه دست کم، در مؤسسات آموزشى دولتى، یک واقعیت غیر قابل انکار بوده، 21 اما هنوز در بیش تر کشورهاى جهان، مدارس به صورت غیر مختلط اداره مى شود. در بیش تر کشورهاى داراى مذهب کاتولیک در اروپا و امریکا، حتى فرانسه و انگلستان و نیز بسیارى از مدارس متوسطه و آموزشکده ها در خود امریکا و امریکاى لاتین و بیش تر کشورهاى شرقى، به خصوص مناطق مسلمان نشین، هنوز دختران در مدارسى جدا از پسران تحصیل مى کنند و نیز در کشورهایى نظیر بلژیک، آلمان، اتریش، مجارستان، اسپانیا، ایتالیا و یونان در سطح مدارس متوسطه از آموزش مختلط استقبال نشده است. 22

موافقان و مخالفان آموزش مختلط
از زمانى که این پدیده جدید ـ یعنى: نظام آموزشى مختلط ـ به تدریج در نظام هاى آموزشى کشورهاى جهان مطرح شد، بسیارى از دانشمندان و صاحب نظران در علوم گوناگون، به خصوص علوم تربیتى و علوم اجتماعى درباره آن به بحث و بررسى هاى گسترده اى پرداخته اند. عده اى از آن ها با بیان استدلال هایى، از آن حمایت کرده و آن را شیوه مطلوبى براى تحصیل کودکان، اعم از دختر و پسر، دانسته اند. در مقابل، عده بیش ترى از آن ها ضمن مخالفت با آن، به بیان مضرات و آثار سوء آن پرداخته و آن را یک نظام آموزشى مضر و غیرمطلوب دانسته اند.
قبل از هرگونه پیش داورى در این باره، ابتدا برخى از این نظرات موافق و مخالف با استفاده از منابع معتبر نقل مى شود تا ابتدا خواننده خود به قضاوت بنشیند، سپس انتقادات هر چند مختصرى درباره این نظام آموزشى ارائه خواهد شد.

الف ـ نظر موافقان
از میان آنچه موافقان و حامیان تعلیم و تربیت مختلط از آن به عنوان مستندات و دلایل روى آورى جوامع گوناگون ذکر کردند، مهم ترین آن ها بدین قرار است:
تعلیم و تربیت مختلط از نوع غیرمختلط آن اقتصادى تر است. شاید رایج ترین دلیلى که بیش تر حامیان آموزش مختلط بدان استناد مى کنند، اقتصادى و با صرفه بودن آن است. آن ها معتقدند که آموزش و تحصیل دختران جوان و زنان در کنار پسران و مردان بسیارى از هزینه هاى اقتصادى را کاهش مى دهد و به عکس، اگر دو جنس در مدارس جدا از هم و در عرض یکدیگر تحصیل کنند داراى هزینه هاى اضافى بسیارى خواهد بود. 23
2ـ غالباً گفته مى شود جوّ اخلاقى مؤسسات آموزشى مختلط بهتر از مؤسسات غیر مختلط است24 و به تعبیر دکتر هریس، در مدارسى که داراى فضاى باز جنسى است و در آن دختر و پسر با هم هستند، هیچ مشکل جنسى و گرایشات جنسى به طرف مقابل وجود ندارد، ولى در مدارس مجزّا و غیر مختلط، افراد با تمایلات و گرایشات جنسى رشد مى کنند. 25
تعلیم و تربیت مختلط با عدالت و انصاف سازگارتر است و موجب مى شود همه دانش آموزان، اعم از دختر و پسر، در کنار هم از همه فرصت هاى تحصیلى و امکانات آموزشى استفاده کنند. 26
4ـ تجربه تحصیل و آموزش دختران و پسران جوان در مدارس مختلط براى کارهاى گروهى آن ها در آینده مفیدتر است. 27
5ـ مردان و زنانى که در مؤسسات آموزشى با فضاى باز و بدون قید و بند جنسیتى تحصیل و کار مى کنند، براى کارهاى مشترک در آینده در ساختن جهانى بهتر، آمادگى بیش ترى خواهند داشت. 28
در حقیقت، آنچه را موافقان و طرفداران تعلیم و تربیت مختلط براى توجیه آن ارائه مى دهند بعضاً دلایلى است اعم از مدعا. مقصود و محتواى این ادلّه در واقع، اثبات این مطلب است که به هر صورت، آموزش و تحصیل و تعلیم و تربیت در تمام سطوح براى زنان همانند مردان لازم است و آن ها نباید از این موهب الهى و فرصت هاى ممکن محروم باشند. این موضوع منافات با این ندارد که آن ها نیز همانند مردان در مؤسسات آموزشى و مدارس مستقل مشغول تحصیل شوند و دقیقاً همان فرصت ها و امکانات آموزشى برایشان فراهم باشد. به عنوان مثال، برخى از طرفداران نظام آموزشى مختلط اظهار مى دارند که در یک جامعه مردم سالار، زنان باید به همه شغل ها و حرفه ها دست رسى داشته باشند. از این رو، لازم است در مؤسساتى تحصیل کنند که آن ها را براى آن شغل ها و حرفه ها آماده مى کند. 29 یا گفته مى شود: از آن جا که برخى از زنان یا ازدواج نمى کنند و یا در ازدواج شکست مى خورند و از ادامه آن محروم مى شوند، براى آن ها تعلیم و تربیتى مناسب است که همانند مردان به انگیزه اشتغال باشد. 30
نهایت چیزى که مى توان از این کلام فهمید این است که مراکز و مؤسسات آموزشى نباید در انحصار مردان باشد، بلکه چنین مراکزى براى زنان نیز باید وجود داشته باشد تا ضمن تحصیل آن ها و کسب معلومات و معارف بیش تر، براى کسب درآمد و شغل نیز آماده شوند، اما سؤالى که مطرح مى باشد این است که به چه دلیلى حتماً باید این گونه مؤسسات به صورت مختلط وجود داشته باشد و زنان در کنار مردان به تحصیل بپردازند؟ وانگهى این مسأله را چگونه توجیه مى کنند که حضور زنان در این مراکز با این هدف، گاهى نقض غرض بوده است و به آنچه که باید برسند، نایل نمى شوند؟

ب ـ نظر مخالفان
چنان که اشاره شد، بیش تر دانشمندان و صاحب نظران علوم تربیتى و علوم اجتماعى با تعلیم و تربیت به شیوه مختلط به مخالفت پرداخته و آن را مخالف علایق و خصوصیات و نیازهاى جنسى هر کدام از دو جنس و نیز مخالف علایق و ویژگى هاى فرهنگى در جوامع گوناگون دانسته اند. بررسى جدا و مفصل هر کدام از مواردى که محققان در مخالفت با نظام آموزشى مختلط به آن پرداخته اند، مجال بیش ترى مى طلبد. در این مختصر، تنها به برخى از آن ها به اختصار اشاره مى شود:
1. بیش ترین مخالفت ها به تفاوت هاى زیستى و روانى دو جنس زن و مرد و در نتیجه، تفاوت آن ها در نیازهاى آموزشى اشاره دارد. 31 به نظر بعضى از محققان. نیازهاى آموزشى آن ها به دلیل تفاوت هاى موجود، آن قدر متفاوت است که آموزش یکسان و مشابه براى هر دو جنس غیر ممکن مى نماید و برنامه ریزى آموزشى واحد براى هر دو گروه بسیار مشکل و به سختى قابل اجراست. 32 چنین برنامه هایى با ویژگى ها و نیازهاى هیچ کدام از دو جنس موافق نبوده و مطابق با پایین ترین استانداردهاى علمى در جهان مى باشد. 33
2. به دلیل تفاوت هاى موجود، به خصوص اختلاف دختران و پسران در زمینه بلوغ، رقابت ها در مدارس مختلط نابرابر شده و این موضوع معمولاً عامل دل سردى پسران و افت تحصیلى آنان و بعضاً ناراحتى هاى روحى آن ها مى شود. 34
3. تعلیم و تربیت مختلط مانع رشد بیش تر توانایى هاى ویژه و نامحسوس زنانه در دختران جوان و توانایى هاى ویژه و نامحسوس مردانه در پسران جوان مى شود. 35
4. هر یک از دانش آموزان دختر و پسر در صورتى مى توانند با کیفیت بهتر و مطلوب ترى به تحصیل ادامه دهند که با هم جنس هاى خود در یک کلاس تحصیل کنند و حتى داراى پایوران آموزشى و ادارى هم جنس خود باشند. 36 به گفته یکى از محققان به نام آستن (Astin)، وقتى هم دانشجویان و هم اعضاى هیأت علمىِ یک آموزشکده عمدتاً از یک جنس باشند، تحصیل دانشجویان در آن مؤسسه آموزشى تأثیرات مثبت بسیارى در پى خواهد داشت. در تحقیقات دیگرى نیز ثابت شده است که مهم ترین عامل تبیین الگوهاى شغلى موفق براى زنان تحصیل آن ها در مؤسسات آموزشى زنانه است، نه مختلط. 37
5. تحصیل دانش آموزان دختر و پسر در مؤسسات آموزشى مختلط سلامتى جسمى و روحى آن ها، به ویژه دختران، را به مخاطره مى اندازد. 38
6. دل بستگى ها و جذابیت هاى هر کدام از دو جنس زن و مرد براى دیگرى، به خصوص در دوران جوانى و نوجوانى ـ که البته طبیعى است ـ در آموزشگاه هاى مختلط، علاوه بر افت تحصیلى، عدم موفقیت هاى لازم و مناسب و بى بندوبارى هاى اجتماعى و اخلاقى را به دنبال دارد که کار مدیران این نوع مؤسسات را با مشکلات بسیارى مواجه مى کند. 39
7. اختلاط هاى اجبارى بین دختران و پسران جوان، به ویژه در مدارس متوسطه، آن ها را به ازدواج هاى زودرس و بدون توجه به مسائل لازم و ضرورى آن مى کشاند. 40 البته نیاز به گفتن نیست که منشأ بسیارى از طلاق ها و جدایى ها و در نتیجه، فسادها و بى بندوبارى هاى اخلاقى زنان و مردان بیوه و مجرّد، همین ازدواج هاست.
8. تعلیم و تربیت مختلط با حفظ دقیق تمام تفاوت هاى اجتماعى، عقلانى و فیزیکى دو جنس و در نظر گرفتن کلیه نیازهاى زیستى و روانى و تحصیلى و همچنین گرایش هاى تحصیلى و شغلى آن ها غیر ممکن است. به عبارت دیگر، ملاحظه این تفاوت ها و نیازها و گرایش ها و سپس برنامه ریزى بر اساس آن ها و آن گاه اجراى آن ها و عمل بر اساس این موارد، تنها در تعلیم و تربیت غیر مختلط میسّر است، نه مختلط. البته این به معناى آن نیست که محتوا و نیز شیوه آموزش دو جنس مرد و زن باید کاملاً متمایز و مخالف هم باشد، بلکه با توجه به همه جوانب، ممکن است از بسیارى جهات دو برنامه آموزشى با هم مشترک نیز باشند، ولى مهم درنظرگرفتن تفاوت هاى دو جنس است (که بعداً به آن اشاره خواهد شد.)
این موارد تنها گوشه اى از توجیهات و دلایل کسانى است که با تحصیل زنان و مردان و دختران و پسران در مدارس مختلط و در کنار هم مخالف اند و با توجه به همین مسائل یاد شده است که هنوز هم عده بسیارى از اندیشمندان تعلیم و تربیتوعلماى صاحب نظر در علوم انسانى با آن به مقابله برمى خیزند و هر روز این مخالفت ها ابعاد گسترده ترى پیدا مى کند.

نقد و بررسى
در طول تاریخ، کم نبوده اند افراد و مللى که در اثر افراط ها و تفریط هاى بسیار در شؤون گوناگون حیات خود گرفتار مصایب و مشکلات عدیده اى شده و به ورطه نابودى و هلاکت افتاده اند. در تمام این موارد، آن ها چوب جهل و نادانى خود را خورده اند. به فرموده امیرالمؤمنین على (علیه السلام)، «لا ترىَ الجاهلَ اِمّا مُفرطاً او مُفرّطاً. »41 این موضوع در ابعاد گوناگون حیات بشر و در زمان ها و مکان هاى متعدد رخ داده و متأسفانه در بسیارى موارد، به جاى آن که درس عبرتى براى آیندگان باشد، همان اشتباهات در سایه جهالت و نادانى هاى او باز هم بروز کرده است. مسأله حقوق زنان و تساوى حقوق آنان با مردان و مواردى از این نوع، که از داغ ترین مباحث محافل ـ به اصطلاح ـ روشن فکرى و آزادى خواهى امروز است، نیز از این قاعده مستثنا نیست.
تعلیم و تربیت زنان و نیز آموزش آن ها به شیوه مختلط از جمله مباحثى است که بسیارى از ـ به ظاهر ـ صاحب نظران در اثر جهل نسبت به مبانى علمى دقیق آن و عدم توجه کافى و یا شاید بعضاً با داشتن اغراض و اهداف خاص اجتماعى و فرهنگى به آن دامن زده و در این مسیر، دچار اشتباهات فاحشى شده اند؛ اشتباهاتى که گاهى به قیمت نابودى و هلاکت بسیارى از زنان و مردان جوان و تباهى یک جامعه تمام شده است.
با توجه به آنچه در سیر تاریخى این بحث گذشت و نیز نظرات موافقان و مخالفان تعلیم و تربیت مختلط، تذکر چند نکته درباره این پدیده جدید در تعلیم و تربیت ضرورى به نظر مى رسد:

1ـ تلقى غلط ازتساوى حقوق زنو مرد
همچنان که گذشت، از عصر نوزایى به بعد، به ویژه از زمان وقوع انقلاب فرانسه، به زنان و آنچه که «حقوق زن» نامیده مى شود، نگاه جدیدى افکنده شد. طرفداران حقوق زن شعار «تساوى حقوق زنان و مردان» را با آب و تاب فراوانى سردادند و براى احقاق آن، به قول خودشان، سر از پا نشناختند. شاید بتوان گفت از آثار مثبت این دیدگاه آن بود که به استعدادها و توانایى هاى زنان بیش از گذشته توجه شده و زنان و دختران جوان تا حدى از محرومیت هاى گذشته نجات یافتند و توانستند همانند مردان از نعمت علم و دانش بهره مند شوند. اما از سوى دیگر، از تبعات و آثار به جاى مانده از آن چنین استنباط مى شود که در این رویکرد جدید، بین «تساوى حقوق زنان و مردان» و «تساوى زیستى و وظیفه اى آن ها» خلط شده است. این که زنان نیز مانند مردان بخشى از جامعه اى را تشکیل مى دهند و آن ها نیز داراى حقوقى مى باشند، که رعایت آن بر همگان لازم است، مطلبى بدیهى و غیر قابل انکار مى باشد.
زنان همانند مردان از سازندگان و بنیان گذاران تمدن بشرى و فرهنگ هاى ملل متمدن بوده اند و اگر در این زمنیه، ارزش وجودى و نقش آن ها بیش از مردان نباشد، به یقین کم تر نخواهد بود. آن ها به عنوان یکى از محورى ترین اعضاى خانواده در کنار مردان گرمابخش کانون خانواده بوده و سازندگان و مربیان مردان و زنانى بوده اند که جهان متمدن امروزى به سرپنجه تدبیر آن ها پایدار است. بسیارى از موفقیت ها و پیروزى هایى که به ظاهر مستند به مردان است، از وجود آن ها سرچشمه گرفته است. نادیده گرفتن زن و چشم پوشى از نقش سازنده او در معمارى جوامع و تمدن هاى گذشته و حال نتیجه اش جامعه اى بى روح و سرد است که هیچ ارزشى نخواهد داشت. بنابراین، زنان نیز حقوقى دارند که هیچ خردمند منصفى نمى تواند منکر آن باشد و از آن چشم پوشى کند.
اما اصلى ترین و مهم ترین حق زن آن است که توانایى ها و استعدادها و ویژگى هاى فطرى و طبیعى اش مورد توجه قرار گیرد؛ یعنى: توجه به هر آنچه زن بودن او را مى سازد و او را از مردان متمایز مى کند و رعایت آن ها از حقوق اوست. شاید بزرگ ترین ستمى که تاکنون در حق این گروه عظیم شده است آن بوده که در سایه شعار «تساوى حقوق زنان و مردان»، زن را مرد انگاشته و جامه مرد بر او پوشانده اند. نتیجه چنین عملکرد غلطى آن است که انتظاراتى از او داشته باشیم که از مردان داریم و این یعنى تساوى انگاشتن آنچه در واقع مساوى نیست و این عین بى عدالتى و بى انصافى در حق زنان است.
اصولاً مساوى دانستن زنان و مردان در بسیارى از شؤون حیات فردى و اجتماعى ناعادلانه است. بنابراین دیدگاه غلط بود که پس از سردادن شعار «تساوى حقوق زنان و مردان» و براى حمایت از حقوق زنان، تمام آنچه را به عنوان حقوق فردى و اجتماعى براى مردان قایل اند براى زنان نیز در نظر گرفتند و متأسفانه هنوز هم این دیدگاه نادرست و غلط در غالب تفکرات ـ به ظاهر ـ پیشرفته در تمام صحنه ها ادامه دارد. آنچه در حال حاضر، در جهان، به خصوص در جهان غرب، به نام فمینیسم (نهضت طرفدارى از حقوق زنان) مطرح مى باشد رهاورد همان دیدگاه است؛ همان افکار و دیدگاه هاى غلطى که آثار و پیامدهاى آن دامن تمام جوامع را آلوده و به نام طرفدارى از حقوق زنان، زن و حقوق او را کاملاً مسخ و نابود کرده است.
همان گونه که گفته شده در سایه نگاه جدید به زن، از جمله حقوقى که براى زنان مطرح شده، حق استفاده از فرصت هاى آموزشى برابر بوده است. توجه به این حق بجا و شایسته بوده، ولى با تصورات غلط و نادرستى که از زنان و نیازها و خواسته هاى فطرى آن ها داشته اند و با بى توجهى به تفاوت هاى فاحشى که بین زنان و مردان در زمینه هاى گوناگون وجود دارد، به دنبال تهیه برنامه هاى آموزشى رفته اند که در غالب موارد، براى هر دو جنس یکسان بوده است. در غالب کشورهاى جهان، از جمله کشورمان ایران، آموزش در سطوح ابتدایى تا دانشگاه براى دختران و پسران داراى یک برنامه واحد و همانند بوده است؛ محتواى دروس، شیوه تدریس و سبک مدارس و کلاس ها و حتى برنامه هاى اوقات فراغت و نیز کلاس هاى فوق برنامه براى هر دو گروه یکسان تدارک دیده مى شده است، در حالى که به ویژه امروزه بر دانشمندان اهل خرد پوشیده نیست که دو جنس زن و مرد در ابعاد گوناگون، داراى تفاوت هاى فاحشى هستند، به نحوى که یک برنامه آموزشى با نادیده گرفتن آن تفاوت ها نمى تواند یک برنامه کامل، موفق و کارآمدى باشد.
در بیش تر کشورهاى جهان، با این که مدارس غالباً به صورت غیر مختلط اداره مى شود، ولى برنامه هاى همه آن ها، اعم از برنامه هاى اصلى و جنبى، به صورت واحد و همانند تهیه و اجرا مى شود.
این در حالى است که در بعضى مناطق جهان نظیر کشور اسپانیا، مواد آموزشى در هر نظام براى هر یک از دو جنس دختر و پسر متفاوت بوده و براى هر کدام از آن ها به طور جداگانه، کتاب هاى درسى متناسب با خودشان و با توجه به نیازهاى آن ها تهیه و تدارک دیده شده است. 42 این پدیده مى تواند نویدبخش حرکتى جدید در برنامه ریزى هاى آموزشى و درسى در سطح جهان و توجه بیش تر به این نوع تربیت ها و آموزش ها باشد؛ تربیتى که در آن، به برنامه هاى آموزشى و درسى هر کدام از دو جنس به صورت مجزّا نگاه شده است و تفاوت ها و تمایزها و همچنین مشابهت ها در نظر گرفته مى شود؛ نه تنها در تدارک مدارس و آموزشگاه ها و کلاس درس و نیز پایوران ادراى، بلکه حتى در محتواى کتب درسى نیز این تفاوت ها و مشابهت ها در نظر گرفته شود. طبیعى است که با چنین نگرش و حرکتى، مى توان به تربیت صحیح و هر چه بهتر هر یک از دو جنس مرد و زن نایل شد و تنها از این طریق است که حقوق هر کدام از آن ها به بهترین صورت مراعات خواهد شد.
انسان ها همانند دیگر موجودات عالم هستى، داراى تفاوت هاى بسیارو اختلافات فراوانى اند. آن ها به تناسب سن و رشد، جنس، وزن، قد و قامت، شرایط عقلى، احساس و ادراک، رنگ چهره، مو و چشم، سلامت و بیمارى، کمال و نقص و بسیارى موارد دیگر با هم تفاوت هایى دارند. از تفاوت هاى آشکار نسل بشر، تفاوت در جنس است به گونه اى که بشر به دو طبقه یا دو گروه بزرگ زنان و مردان تقسیم مى شود، گو این که بین افراد هر طبقه نیزتفاوت هاى بسیارى به چشم مى خورد.
زن و مرد هر دو انسان اند، اما در عین حال، تفاوت هایى در ساخت بدن، جنبه هاى درونى، ویژگى روانى و عقلانى و حتى در ابعاد مربوط به رشد بین آن ها وجود دارد. وجود تفاوت هاى یاد شده این اندیشه را در ذهن مربیان بیدار کرده است که تربیت با در نظر گرفتن اصل تفاوت ها، باید به پیش برود و به عبارتى، باید دو جنسى43 باشد؛ چرا که بیش تر مربیان وجود اختلاف اساسى بین دختران و پسران را قبول دارند. 44
براى کسى که بخواهد موجودات انسانى را طبقه بندى کند، چیزى روشن تر و مشخص تر از طبقه بندى انسان به دو جنس زن و مرد نیست. از هنگامى که او حتى به صورت یاخته کوچک است که با چشم غیر مسلح دیده نمى شود، اختصاصاً ویژگى هاى یکى از دو جنس زن یا مرد را داراست. این مسأله به عنوان ثابت ترین عنصر شخصیت هر فرد متجلى مى شود. 45 اختلاف اساسى و بنیادین بین این دو گروه جنسى در جنبه هاى گوناگون، در علوم جدید به اثبات رسیده است؛ ازقبیل: تفاوت بین رشداستخوان بندى، رویش دندان ها، غدد تناسلى، بلوغ، فعالیت هاى حرکتى، نوع بیمارى ها، استعدادهاى ذهنى، حافظه و دقت در جزئیات، علاقه به نوع رشته هاى تحصیلى، علاقه به انواع خاصى از شغل ها و بازى ها و مطالعاتى که در اوقات فراغت به سراغ آن مى روند و حتى روش هایى که هر کدام از دو جنس دختر و پسر در نوع خاصى از بازى آن را به کار مى گیرند و... 46
با ملاحظه و دقت نظر در این تفاوت ها و تنوعات بى شمار دو جنس، آیا نمى توان به این نتیجه روشن دست یافت که دست نامرئى و قدرتمند آفرینش هر کدام از این دو جنس را در تمام مراحل حیات و در تمامى زمینه ها، به سمت خاصى هدایت مى کند تا این دو جنس به ظاهر مخالف و متضاد، مکمّل یکدیگر بوده و با رعایت تمام و کمال وظایف خود، حیات انسانى را هر چه کامل تر به سوى اهداف عالى اش رهنمون باشند؟ توجه به همین تمایزها و وجوه افتراق است که اختصاص انواع فعالیت ها بر حسب جنس همیشه جزئى از سنن اجتماعى به شمار رفته است و دقیقاً به همین دلیل اسلام با حفظ کرامت و عظمت زن، مسؤولیت و وظیفه او را متناسب با خصوصیات فیزیکى و روحى و روانى او معین کرده است. 47 بنابر همین مبنا، هر نوع فعالیت و شغلى را در صحنه اجتماع براى زن روا نمى دارد و براى مرد نیز به همین سیاق؛ چرا که هر کدام براى هدف خاصى خلق شده اند و وظیفه اى ویژه به عهده دارند؛ «قَالَ رَبُّنا الّذی اَعطى کُلَّ شَىء خَلْقَه ثُمَّ هَدى. » (طه: 50)
وجود این تفاوت ها درنوع خلقت نه تنها نقص نیست، بلکه به تمام معنا، کمال است؛ زیرا هر کدام از این دو در انواع و اقسام خود، براى فعالیت ها و وظایف ویژه اى منظور شده اند، اما هماهنگ و هم ساز، پس نفس تفاوت و تمایز داراى برنامه و هدفمند است: «یَا اَیُّها النَّاسُ اِنّا خَلقناکُم مِن ذَکر و اُنثى وَجعَلناکُم شُعوباً و قَبائِلَ لِتعارفُوا اِنَّ اَکرمَکُم عِنداللَّهِ اَتقیکُم. » (حجرات: 13) خداوند نیز با توجه به همین تفاوت هاى هدفمند از هر کدام انتظارات خاصى دارد و هر کدام را به قدر توانایى و قدرتش مکلّف کرده است و در آخر، هر که را به قدر عملش مزد مى دهد: «وَ مَن عَملَ صالحاً مِن ذَکر اَو اُنثى و هوَ مؤمنٌ فَلنُحیینَّه حیاةً طیّبةً و لَنجزینَّهم اَجرهُم بِاَحسنِ مِا کانوُا یَعمُلونَ. » (نحل: 67)
تفاوت و تمایز در خلقت و اصولاً زن بودن عده اى از افراد بشر و مرد بودن عده اى دیگر، خود موضوعیت داشته و به هدف خاصى است. بنابراین، نه مى توان تکالیف و وظایف زن را بر مرد تحمیل کرد و نه وظایف مرد را بر زن. 48 این خود بهترین دلیل بر آن است که هر کدام از دو گروه دختران و پسران باید به گونه اى تربیت شوند که به جنسیت خود افتخار کنند؛ دختر به دختر بودن و زن ماندنش و پسر به پسر بودن و مرد ماندنش.
از اساسى ترین چیزها، در بینش اسلامى آن است که هر کدام از دو جنس زن و مرد باید براى انجام همان مأموریت و تکلیفى تربیت شوند که براى آن آفریده شده اند و تنها از همین طریق است که حفظ نظام آفرینش میسور مى گردد و هر کدام از افراد جامعه مى توانند از مواهب الهى و حیات خود بهره کافى و مناسب ببرند.
نتیجه ملاحظه تمام این جوانب در تعلیم و تربیت چیزى غیر از تعلیم و تربیت مختلط به دست مى دهد. اصولاً چنین تربیتى نمى تواند انسان را به آن اهداف عالى که خداوند براى هر کدام از دو گروه بزرگ مردان و زنان در نظر گرفته است برساند، بلکه کاملاً با آن در تضاد است. نکته قابل توجه آن که در حالى طرفداران و حامیان تعلیم و تربیت مختلط با شعار طرفدارى از حقوق زن و تساوى حقوق زنان با مردان، به خصوص در فرصت هاى آموزشى، به سراغ تعلیم و تربیت مختلط رفته اند، که تازه ترین و در عین حال معتبرترین تحقیقات در این زمینه در سطح جهان گویاى این مطلب است که حقوق زن در زمینه تعلیم و تربیت و فرصت هاى آموزشى تنها در یک نظام آموزشى غیر مختلط تأمین مى گردد. آن ها ادعا مى کنند که آموزش غیر مختلط به دو دلیل مورد توجه قرار گرفته است که هر دو دلیل در ارتباط با تعلیم و تربیت زنان است: نخست آن که هر جا مشارکت زنان در آموزش کم باشد ـ مانند بخش وسیعى از جهان سوم ـ آموزش غیر مختلط امکان مشارکت آموزشى زنان را افزایش مى دهد؛ دوم آن که وقتى عملکرد آموزشى زنان در مقایسه با مردان ضعیف باشد، مدارس غیر مختلط پیشرفت زنان را سرعت بخشیده، دیدگاه هاى علمى و نیز عزّت نفس آن ها را بیش تر مى کند. 49
اما باید توجه داشت که اگر هدف، مشارکت هر چه بیش تر زنان در آموزش باشد، تنها در سایه تعلیم و تربیتى غیر مختلط دست یافتنى است، وگرنه در بسیارى از کشورهاى جهان، حتى در کشورهاى غربى و به خصوص در بخش وسیعى از جهان سوم، اصولاً از امکانات و فرصت هاى آموزش محروم خواهند ماند و اگر هدف ارتقاى آن ها به درجات عالى علمى و کمالات انسانى است، باز هم تنها این نوع نظام آموزشى مى تواند چنین فرصتى را به آن ها بدهد.

2ـ مسائل اقتصادى: دلیلى ناقص و از جهتى نادرست
گفته شد که یکى از مهم ترین دلایلى که طرفداران تعلیم و تربیت مختلط و همچنین محققانى که در همین زمینه مطالعاتى انجام داده اند در توجیه آن بیان مى کنند، بعد اقتصادى است. آن ها اظهار مى دارند که تعلیم و تربیت مختلط به عنوان آخرین راه چاره براى تحصیل زنان شناخته مى شود و تنها به دلایل اقتصادى قابل قبول است!50 یا گفته مى شود: حفظ و نگه دارى دو دستگاه آموزشى با کارمندان و پایوران آموزشى و ادارى در عرض هم اقتصادى نیست، اما با اختلاط آن ها، در بسیارى از هزینه ها صرفه جویى مى شود51 و در عصرى که هزینه هاى آموزش به طور فزاینده و با سرعت در حال افزایش است، تعلیم و تربیت مختلط بسیار اقتصادى و کم هزینه است. 52 از این رو، در بسیارى از کشورهاى در حال توسعه، از آموزش مختلط تنها به دلایل اقتصادى حمایت مى شود. 53
نکته اى که باید از این افراد ـ به اصطلاح ـ محق پرسید آن است که آیا یک مرکز آموزشى و تربیتى یک بنگاه تولیدى و اقتصادى است تا پیش از هر چیز، تنها بعد اقتصادى و صرفه جویى مادى آن در نظر گرفته شود و مهم ترین دلیل آن چنین دلیلى باشد؟ اگر چنین است، باید گفت که اقتصادى تر از آن تعطیلى تمام این گونه مراکز آموزشى و محروم کردن کلیه زنان از حق طبیعى و فطرى آن هاست. البته سیاست گذاران و برنامه ریزان تعلیم و تربیت در یک جامعه در این گونه امور، باید تمام جوانب و ابعاد کار را در نظر داشته باشند و به عبارتى، باید همه جانبه بیندیشند. اصولاً در این گونه موارد، تنها یکى از ابعادى که باید مورد توجه برنامه ریزان و دست اندرکاران باشد بعد اقتصادى و توجه به هزینه ها و صرفه جویى هاست که آن هم در آخرین مراحل قرار دارد، نه در اولویت اول.
دست اندرکاران تعلیم و تربیت باید پیش از هر چیز توجه داشته باشند که مؤسسات آموزشى و تربیتى به هدف تولید کالا تأسیس نشده اند، بلکه مقصدشان تربیت هر چه بهتر انسان است؛ انسانى که باید حتى الامکان تمام استعدادها و توانایى هاى نهفته اش به بهترین وجه و بالاترین کیفیت به فعلیت برسد. در واقع، باید انسانیت انسان از سن کودکى در همین مراکز آموزشى و تربیتى متجلى شده، ظهور پیدا کند و لازمه این، آن است که هم تفاوت هاى فردى در میان افراد انسان و هم تفاوت هاى بى شمار دو گروه بزرگ جنسیتى مردان و زنان ـ که تنها به برخى از آن ها اشاره شد ـ در برنامه کارى این مؤسسات آموزشى و تربیتى در نظر گرفته شود. اما نظام تعلیم و تربیت مختلط دقیقاً به عکس این عمل مى کند؛ زیرا به گفته خود آقایان، تعلیم و تربیت مختلط ابتدا از یک نیاز اقتصادى ناشى شده و آن گاه به یک اصل تربیتى تبدیل شده است. 54
آیا دلایل اقتصادى مى تواند توجیهى براى نادیده گرفتن آن همه تفاوت ها و تمایزهاى موجود در دو جنس و عواقب سوء تعلیم و تربیت مختلط ـ مانند ضررهاى روحى و روانى و حتى جسمى که دختران و پسران جوان گرفتار آن مى شوند ـ باشد؟ اگر چنین است ـ که هست ـ پس اصولاً تأسیس و راه اندازى چنین مراکز آموزشى مختلطى نقض غرض است. تمام جهان متمدن و غیر متمدن شاهد شکست دست اندرکاران تعلیم و تربیت در تربیت هر چه بهتر انسان است و این معلول همین موضوع است که مسائل اقتصادى محور تمام برنامه ریزى ها و ارزش گذارى ها واقع شده است.
آیا تاکنون تحقیق گسترده اى در این زمینه صورت گرفته است که نشان دهد حقیقتاً اختلاط دختران و پسران جوان در مدارس از نظر اقتصادى چه مضرات و منافعى داشته و آیا واقعاً از نظر اقتصادى به صرفه است یا این که نتیجه گیرى هاى مذکور صرفاً مبتنى بر برخى داده هاى نادرست و غلط و نگاه سطحى به مسائلى از قبیل تقلیل هزینه هاى جارى آموزش و پرورش و استهلاک کم تر ابراز آلات آموزشى و استخدام کم تر کادر آموزشى و ادارى و مانند آن است؟ آیا اگر محققان ماهر و زبردست بدون پیش داورى ها و تأثیرپذیرى از بعضى افکار و اندیشه ها، با ملاحظه تمام جوانب و با در نظر گرفتن نتایج و آثار سوء آن، به تحقیقات گسترده بپردازند، باز هم چنین نتیجه اى به دست مى آید؟ به یقین، چنین نخواهد بود.
تأثیرات عمیق و جبران ناپذیر شکست افراد در تحصیل و افت تحصیلى و رها کردن آن، که در این نوع مدارس بسیار به چشم مى خورد، 55 بر اقتصاد، همچنین تأثیرات سوء خوددارى خانواده ها در فرستادن فرزندانشان به این نوع مدارس بر اقتصاد بسیار قابل توجه و بررسى است که متأسفانه به سادگى از آن مى گذرند. علاوه بر این، مفاسد اخلاقى، که در این گونه مدارس بسیار است، خود اثرات زیان بارى بر اقتصاد دارد که متأسفانه کم تر اتفاق افتاده است که محققان در این زمینه ها به مطالعات و تحقیقاتى پرداخته باشند. آیا فقط با توجیهات اقتصادى و تنها با ملاحظه جوانب اقتصادى، مى توان این منّت را بر زنان و دختران جوان گذاشت که با طفیلى قراردادن آن ها در کنار مردان، حتى در امر آموزش عدالت و برابرى حقوق رعایت شده است؟ چرا نباید زنان و دختران جوان خودشان به طور مستقل در مؤسسات و مراکز آموزشى به تحصیل بپردازند و اگر قرار است صرفه جویى اقتصادى شود، این صرفه جویى ها به طور مساوى درباره مردان و زنان مراعات شود و فقط زنان قربانى آن نباشند؟ بنابراین، به نظر مى رسد که دلایل اقتصادى نمى تواند توجیه گر وجود مدارس مختلط باشد.

3ـ عدم استقبال از آموزش مختلط
شاید اولین بنیان گذاران نظام آموزشى مختلط از عصر نوزایى و نیز حامیان و طرفداران آن در قرون بعدى، در این اندیشه غیر واقعى غوطهور بودند که با ابداع این نظریه و رساندن آن به گوش جهانیان، تمام جوامع و فرهنگ ها از غرب تا شرق عالم بى درنگ به سوى آن شتافته، از آن استقبال خواهند کرد. اما غافل از آن که از ابتداى خلقت انسان تاکنون هر برنامه و نقشه اى که توسط انسان بر خلاف میل فطرى و ذاتى او تهیه شده، اگر چند صباحى هم دوام داشته، سرانجام شکست خورده است. طرح تعلیم و تربیت مختلط نیز از این قاعده مستثنا نیست.
از آن جا که این نظریه با ابتدایى ترین مسائل مربوط به تربیت انسان ـ یعنى: لزوم رعایت تفاوت ها و تمایزهاى دو جنس و نیز اهداف تربیتى این دو جنس ـ به مخالفت برخاسته، از همان ابتدا استقبال خوبى از آن نشده و حتى در همان مناطقى که این نظریه مطرح شده با احتیاط با آن برخورد گردیده و در عمل با آن مقابله شده است. این در حالى است که سرعت پذیرش شیوه جدید تعلیم و تربیت در مقابل شیوه هاى قدیمى تر و مکتب خانه ها توسط کشورهاى جهان و حتى کشورهاى اسلامى چشم گیر بوده؛ چرا که با قطع نظر از اشکالات فراوانى که این شیوه جدید داشت، در هر حال به نظر مى رسیده شیوه مطلوب و پسندیده اى است و از این رو، جوامع و فرهنگ هاى مختلف سراسر جهان به سرعت به استقبال آن رفته و آن را به صورت هاى گوناگون در کشورهاى خود پیاده کرده اند. اما همین جوامع و ملل برخورد کاملاً به عکس را در پذیرش تعلیم و تربیت مختلط از خود نشان داده اند. بیش تر کشورهاى جهان سوم و تقریباً تمام کشورهاى اسلامى با این شیوه از آموزش مخالفت کرده و تمام مدارس، از ابتدایى تا متوسطه و پیش از دانشگاه به صورت غیر مختلط اداره مى شود. 56 در بسیارى از کشورهاى مسلمان، حتى در سطح دانشگاه ها نیز زنان جداى از مردان تحصیل مى کنند؛ مانند کشور عربستان. 57
تا پیش از قرن بیستم و دهه 1900، تمام مدارس انگلستان نیز به صورت غیر مختلط اداره مى شد. تنها از این زمان به بعد بود که این کشور شروع به اجراى برنامه هاى آموزشى مختلط، آن هم فقط در برخى مدارس کرده که البته این کار عمدتاً به دلایل اقتصادى بودهاست. تا دهه 1950، تعلیم و تربیت مختلط در انگلستان بسیار محدود بود و به طور استثنایى در بعضى آموزش گاه ها اجرا مى شد. به نظر برخى محققان، در انگلستان مدارس دولتى از سن 11 سالگى تا سطح آموزشکده به صورت مجزا و غیر مختلط اداره مى شود و مدارس آزاد نیز تقریباً به طور کامل در این سنین به صورت غیر مختلط اداره مى شود، مگر در موارد بسیار نادر. همچنین غالب مدارس غیر مختلط کمک ها و یارانه هاى دولتى را جذب مى کنند. 58
در فرانسه نیز بسیارى از مدارس و آموزشکده ها غیر مختلط بوده و اداره مدارس متوسطه به صورت غیر مختلط مرسوم و معمول است. 59 حتى در خود امریکا هم در ایالات این کشور، بسیارى از آموزشگاه هاى آزاد و غیر دولتى، حتى در سطح آموزش عالى و دانشگاه ها و نیز مدارس تحت نظارت کلیساها و آموزشکده ها و مدارس متوسطه کاتولیک به صورت غیر مختلط و مجزاى پسرانه یا دخترانه اداره مى شود. 60
اداره مدارس، حتى در سطح متوسطه، به شیوه غیر مختلط در بیش تر کشورهاى اروپایى یک واقعیت معمول است. در بیش تر کشورهاى اروپایى ـ مانند ایرلند، بلژیک، اتریش، آلمان، مجارستان، اسپانیا، یونان، ایتالیا و نیز بخش فرانسوى زبان کانادا و همچنین کشورهاى امریکاى جنوبى ـ افکار عمومى مخالف تعلیم و تربیت مختلط در مدارس متوسطه است و از آن حمایت نمى شود. 61بعضى از محققان مى گویند: بزرگ ترین مخالفت ها در مقابل تعلیم و تربیت مختلط از سوى کشورهایى بوده که به زبان لاتین صحبت مى کنند؛ یعنى: تمام کشورهایى که به زبان فرانسوى، ایتالیایى، اسپانیایى و پرتغالى صحبت مى کند. در این کشورها، که مجموعه وسیعى از کشورهاى اروپایى و تمام کشورهاى امریکاى لاتین را شامل مى شود، فرهنگ مردم آن مناطق با این نوع تعلیم و تربیت در تضاد بوده و با آن مقابله شده است. 62 حتى در کشورهایى که داراى مذاهب الحادى بوده اند ـ نظیر شوروى سابق ـ تا اواسط قرن بیستم اختلاط جنس ها در مدارس به صورت رسمى و جامع

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران