وقتی وارد محیط اجتماعی می شوی احساس م یکنی به تو بیشتر از قبل توجه می شود. عده ای در نظر دارند که شاغل شوند تا بتوانند بهتر شوهر کنند و شوهری انتخاب کنند که از هر نظر شباهت هایی با هم داشته باشند. اما باید این موضوع را در نظر گرفت که شوهر کردن هنر می خواهد. در ذهن خود رویا نپرورانید، گمان نکنید که اگر با همکار خود ازدواج کنید می توانید تا آخر عمر خوشبخت باشید چرا که او هم شغلی دارد که شما دارید و می توانید راجع به مسائل کاری با هم اتفاق نظر داشته باشید. اگر فرد مورد نظر شما همکارتان است باید معیارهای دیگری برای گزینش او انجام دهید.
همانطور که گفتم برای ازدواج کردن باید هنرمند بود، اینکه از میان جمعیت میلیونی شهر کسی را پیدا کنی که همفکر و هم عقیده ات باشد، چیزی جز هنر و مهارت نمی طلبد. این موجود ایده آل می تواند هر کسی باشد، شاید جوانی از دل فامیل یا شاید صد پشت غریبه. اما وقتی غریبه ها آشنا می شوند شباهت ها کار خودشان را کرده اند. بعضی ها می گویند اهل فامیل بهترین گزینه برای ازدواجند ولی بعضی ها شعری می خوانند که «من از بیگانگان هرگز ننالم». اما آنها که اندیشه ای متفاوت دارند دنبال کسی می گردند که نه در فامیل و کوچه و خیابان که همنشینی روزانه در محیط کار است. در محل کار همه جور آدمی پیدا می شود. از مبادی آداب ترین افراد تا لومپن های حراف. بعضی هم صورتی اند یا نارنجی، بعضی هم قرمز دوآتشه یا آبی. بعضی ها اما اهل صلحند و سر در لاک خویش می برند و با آنانی که از قماش جنجالند کاری ندارند. ولی نمی شود کاری کرد. بعضی وقت ها صورتی ترین آدم ها مفتون قرمزترین ها می شوند و آبی ها خواهان نارنجی ها. آنها فکر می کنند همانی را که در آرزوهایشان می پرورانده اند پیدا کرده اند کسی که بهترین همسفر تا آخر عمر است. اما روانشناسی ثابت کرده که آدم ها در محیط کارشان شباهت کمی به اصل وجودیشان دارند. آدم ها در محیط کار تنها لایه های ظاهری شخصیتشان را نشان می دهند، نه تمام لایه ها را. ما همواره ماسک هایی همراه داریم که وقتی وارد محیط کار می شویم به چهره می زنیم تا ظاهری موجه داشته باشیم «ازدواج با همکار تابع شرایط ازدواج مناسب است، یعنی باید معیارهای فرد مناسب درنظر گرفته شود و پس از آن براساس ملاک های موردنظر انتخاب صورت بگیرد.برای همین قبل از ازدواج باید به شاخصه های مدنظرمان واقف باشیم و از تصمیم گیری صرف بر مبنای رفتار فرد در محیط کار پرهیز کنیم».اما روی دیگر سکه که در این موارد چشم و گوش ما را می بندد این است: «مراودات مستمر در یک محیط نوعی وابستگی را ایجاد می کند که وقتی پای ازدواج درمیان باشد این وابستگی ها تشدید می شود.اینها موانعی بر سر راه انتخاب درست هستند».دو فرد همکار وقتی با هم ازدواج می کنند، یکسری ملاحظات نیز میانشان شکل می گیرد که تا پیش از این مورد توجهشان نبوده مثلا وقتی خانمی ببیند شوهرش با یک زن گرم صحبت است از خود واکنش نشان می دهد حال آنکه قبل از ازدواج چنین حساسیتی نداشته است. بعضی وقت ها پول میان زن و شوهر فاصله می اندازد، این یک باور عمومی و البته واقعیتی است  که نمی توان آن را انکار کرد، مسایل مربوط به درآمدها برای خیلی از زوجین مشکل آفرین است، به خصوص زمانی که می خواهند در هزینه های زندگی مشارکت داشته باشند. گاهی اوقات زن و شوهرهایی که محل کارشان هم یکی نیست درآمد همسر را وارسی کرده و در مورد اینکه چرا پولش را خرج زندگی نمی کند، از او بازخواست می کنند.
این مساله زمانی حادتر می شود که یکی از زوجین بخواهد بخشی از درآمدش را به پس انداز یا تملکی شخصی اختصاص دهد. اما معایب ازدواج با همکار به اینجا ختم نمی شود، چرا که به گفته روانشناس، دو همکار وقتی زن و شوهر می شوند، حتما مشاجرات و قهر و دعواهای خود را به محل کار هم می آورند این یعنی با خبر شدن تمامی همکاران از مسایل درون زندگی.اما با این همه هستند زن و شوهرهای همکاری که نه تنها این مشکلات را ندارند که حتی این مسائل به مخیله شان هم خطور نکرده.این حادثه یک رویا نیست، بلکه همان چیزی است که  به آن درک متقابل می گویند. زن و مردی که در عین همکار بودن با تفاهم در کنار هم عمر می گذرانند، اگر همکار هم نبودند حتما چنین وضعیتی را تجربه می کردند.

منبع : pardad.ir


تبلیغات