تجسم موسیقی در نقاشی و رنگ - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد تجسم موسیقی در نقاشی و رنگ ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته
Notice: Undefined index: menuname in /home/akairan/domains/akairan.com/public_html/khanevadeh/includes/content.php on line 409
از سایت خانواده آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

موسیقی و نقاشی بعنوان هنرهای پایه ارتباطی ناگسستنی دارند ،ریشه های این ارتباط را می توان در اعماق تاریخ جستجو کرد. در تزیینات سرامیکهای یونانی بوفور شاهد آلات موسیقی مورد استفاده در آنزمان هستیم و همچنانکه بسوی قرون معاصرتر پیش می رویم تاثیرات متقابل این دو هنرچه در شرق و چه در غرب غنی تر میشود


دریکی از نقاشی های کاخ هشت بهشت اصفهان با عنوان" سنتور" که در سال 1669کار شده است زنان در حال نواختن آلات موسیقی مجسم شده اند در حالیکه حال و هوای رنگهای بکار گرفته شده متناسب با صدای موسیقی است...

رنگ در موسیقی ایرانی,رنگ در موسیقی چیست,رنگ در موسیقی,روانشناسی رنگها

همچنین موسیقی و نقاشی بعنوان هنر تشابهات زیادی  در اصطلاحات  لفظی بکار برده شده دارند. در مباحث رنگ و موسیقی اصطلاح سایه روشن-زیر-بم  و   هارمونی را بکار می بریم ودر عین حال در  هر دو هنرها  قوانین  کمپوزیسیون مطرح است .مرز میان موسیقی و نقاشی چنان نزدیک است  که نقاشان بوفور   عناوینی موسیقایی چون سمفونی و نکتورن را برای عنوان کارهایشان بر گزیده اند.در نقاشیهای مذهبی اغلب فرشتگان را در حال نواختن موسیقی می بینیم  همچنانکه نقاشی بسوی نشان دادن طبقات  عادی جامعه پیش می  رفت ،نقاشانی مانند پیتر بروگل به  نقاشیهای   صحنه های زندگی مستضعف جامعه عناصر موسیقی افزودند.در نقاشیهای بروگل می بینیم  گروههای  کشاورزان  و مردم عادی  در حال نواختن موسیقی هستند. ورمیر در  سری کارهایش  در  سال 1670  بوفور مدلهای زن خود را در کنار ارگ،پیانو و ویولن مجسم کرده است. حدود یک قرن بعد نقاشان  امرسیونیستی چون  دگا ،  تولوز لوترک  ،رنوار و سورا  صحنه های موسیقی شبانه پاریس را در نقاشیهای خود ثبت کردند  ولی تنها بعد از روی آوردن نقاشان به سبک اکسپرسیونیست بود که ما شاهد امتزاج موسیقی در نقاشی بصورت کاملتر و انتزاعی تر هستبم  مارک شاگا ل در اثر "عروسی"خود در سال 1961 همانطور که سعی دارد عروس و داماد را به صورت یک موجودیت واحد به  هم پیوند  دهد  ویولن و ویولن نواز بصورت نمادین  را نیز در چنان هماهنگی می کشد که گویی ویولن به تنهایی در حال نواخته شدن است ،نوازندگان در این اثر نیمی از تابلو را اشغال کرده اند و در عین حال رتگهای گوشخراش قرمز ونارنجی در مقابل تجملات کدر شده توجه ما را به شنیدن صدای موسیقی در تابلو جلب می کنند.


درصد  سال  اخیر موسیقی نقش بسیار بزرگی در گسترش ادیبانه ی هنرهای تجسمی داشته است.و همواره وسیله ی الهام و انگیزه ای بوده است برای هنرمندانی که بدنبال آفرینش هنر ناب ومتعالی بوده اند .شنیدن موسیقی وتلاش برای تجسم آن بصورت نقاشی باعث خلق تکنیکهای نو در در نقاشی شده است. در سال 2006-2007 نمابشگاه سالانه ی گالری  شلدن مموریل آرتSheldon Memorial Art  Gallery وابسته به دانشگاه نبراسکا-لینکلن   نمایشگاهی تحت عنوان "نقاشی موسیقی"(Painting Music) ترتیب داده بود  که تخصص به آثار نقاشانی داشت که در یک قرن اخیر سهم مهمی در پیشبرد نقاشیهای موسیقی داشنه اند.بررسی آثار به نمایش گذاشته شده در این نمایشگاه سیر تحول جالبی از پیدایش سبکهای جدیدی را در نقاشی بازگو می کند.


ارتباط موسیقی و هنررا می توان با عقیده ی جا به جایی حسی یا اختلاط حسی اواخر قرن نوزدهم  به بهترین نحو  توضیح داد.بنا بر این عقیده  ادراک با یکی از حواس می تواند با حس دیگری متجلی شود. رنگ به عنوان یک  عنصر مهم در  قوه ادراک مطرح می شود و بر اساس مطالعات با دیدن رنگ می توانیم صداهای مشخصی را بشنویم.همچنانکه همراه با شنیدن  موسیقی رنگ می تواند از درون احساسات متبلور شود.


کاندینسکی نقاشی که از  بنیاگذاران سبک انتزاعی است در سال 1911 از سوی   آهنگساز وینی آرنولد ا سکانبرد به کنسرتی دعوت شد که برایش سرنوشت ساز بود.


 این موسیقی چنان کاندینسکی را  تحت تاثیر قرارداد که ارتباط نزدیکی  با سکانبرگ بر قرار کرد و بعدها از او دعوت کرد که همراه  با گروه "سواران آبی"در نمایشگاه نقاشی آنان  شرکت کند.
کاندینسکی سعی داشت به رنگها نظم موسیقایی بدهد در مقاله ی  معروف معنویت در هنر خود که در سال 1912 نوشته او شرح می دهد چگونه رنگ مشخصی را به آلت موسیقی خاص ربط داده است.برای مثال رنگ زرد به صدای شیپور،رنگ قرمز به دهل یا صدای نقاره و رنگ  آبی به صدای  ویولن سل ،کنتراباس و ارگ مرتبط است.کاندینسکی همچنین معتقد بود که از  ساختار   انتزاعی موسیقی  شیوه ی هنری جدیدی در نقاشی   گشوده خواهد شد  همچنانکه در کار دای کلین ولتن   "دنیاهای کوچک-1922 " دیده می شود که نقاش با ایجاد  لایه بندی و بکار گیری رنگ و در کنار هم گذاشتن اشکال  کمپوزیسیونی آفریده است  که مانند نتهای موسیقی است
در حقیقت   می توان گفت عقیده ی "جابجایی حسی"  در این آثار عاملی شد برای گسترش هنرانتزاعی. 

پل کلی هنرمند سوییسی قوانین هارمونی رنگی و ارتباط آن با  هارمونی موسیقی را کاوش می کند .کلی که ویولونیست ماهری بود صداهای متعدد و گوناگون موزون   را بعنوان مدل نقاشی خود قرار داد.او بااستفاده از اندازه های کوچک طبیعت را با درجه بندی رنگها و  تکرار فرمها جنان  نقاشی کرد   تا حس موسیقایی به آن بدهد.هنرمند معاصری که معتقد است بشترین تاثیر را از کلی در نقاشی گرفته است رابرت ناتکین است. کار630# آبستره بزرگ ،رنگی و بافت دارو لایه بندی شده او را می توان به کار "پارک5-1914   "   کلی تشبه کرد اگر چه اندازه آنها متفاوت است.

 کاندینسکی ،کلی و جوزف آلبر هر سه در مدرسه  ی باهاواس تدریس می کردند و در همانجا تئوریهایی  در مورد موسیقی و هنرانتشار دادند و بعد از تعطیلی باهاواس در سال 1933 بدست نازیهای آلمان  در ارتباط نزدیک با هم بودند. 
در همین سالها جوزف آلبرگروهی از کارهای نظام مند مانند سلسله ی "کلید سل" را در سال 1934  آفرید  که تجزیه ی قانونمند عناصر کارش  شبیه موسیقی بود همچنانکه در موسیقی  صداها تجزیه می شوند و سپس بصورت نسبتهای  مساوی در کار اجرا می شوند.تجارب آلبر در این زمینه زیاد بود او  در مورد تاثیرات  روانی رنگ  می گوید.
تنها با دگرگونیهای رنگیست که می توان جو متفاوتی بوجود آورد.... 
چیزی که در خیال دارم نواختن"staccato "   یا "   legato " یا انواع
دیگر موسیقی در تابلو است.   
                                         
 اد گار من نقاش دیگری بود که اولین بار  کارهای  خود انگیخته ی   کاندینسکی را در  انستیتو هنر شیکاگو  در سال 1935 مشاهده  کرد و تحت تاثیر آن قرار گرفت.  او در سال 1941 به نیو مکزیکو رفت و به گروه" نقاشان متعالی" که در نظر داشتند با استفاده از رنگ و فرم  هنری را  با مفهوم معنوی بیافرینند ملحق شد.بعد از  پایان  سربازیش در جنگ جهانی دوم هنر گارمن جلوه ی آبستره تری به خود گرفت .کار Variation of Structure او با رنگهای درخشان و اشکال هندسی تیز چنان تپشی دارد که  سنگینی و پرسپکتیو خاصی  را به ما  القا می کند.


کارهای جیمز بروک  نقاشی  که  بعد از جنگ جهانی دوم از شیوه ی واقع گرایانه به سوی  شیوه ای شاعرانه تر و انتزاعیتر تغییر سبک داد تمایل داشت   با تونالیته تیره کار کند   کارهای او با شیوه ا ی روان وآبکی   و شبیه کارهای جکسون پولوک   است   کارU-1951  تکرنگی است  و یا تنالیته های مختلف  یک رنگ کار شده و  در مفهوم موسیقی می توان به داشتن تمپهای آهسته و دلنواز تشبیه کرد.
 مورگان روسل و ستانتن مک دانلد  دو نقاشی تاثیر گذاری بودند در زمینه ی پیش  بردن ارتباط بین موسیقی  و هنر . آنان علاقه مند به بررسی  تاثیرات  روانی رنگ و صدا بودند و شیوه ی نقاشی را بوجود آوردند که بر اساس آنچه که خود می گفتند تارهای رنگیی بود که از چرخه ی رنگ گرفته بودند راسل مخترع شیوه syncromism به معنای "همراه با رنگ" مترادف با واژه ی  موسیقی  سمفونی بود که تا کید بر ریتمهای رنگی را داشت. و آنرا می توا ن یکی  از مهمترین جنبشهای مدرن هنری  قرن بیستم دانست آنان معتقد بودند که موسیقی و رنگ دو پدیده ی مشابه هستند و رنگها در یک نقاشی می توانند بصورتی موزون شوندکه یک آهنگساز نتهای موسیقی را تنظیم می کند.با نقاشی کردن  در مقیاسهای مشخص رنگی  کارها می توانند احساسات موسیقایی را بر انگیزانند.از مشخصات کارهای آنها همان مقیاسهای و ریتمهای رنگی بر اساس پرسپکتیو رنگیست که معمولا جریان حلقوی داشته و با هماهنگی رنگی پیچیده ای منفجر می شوند راسل بر ریتم کار تاکید داشت و آنرا نیروی تپنده کار می دانست همچنین بر اساس نظریه ی روسل ،رنگ نور بود و ریتمهای رنگیی که در مقابل بینندگان آشکار بودند بعد چهارم-زمان را نشان می دادند.   در کار "سینکرومی" وی که آن را در حدود سال 1926 کار کرده بود و  کیفیت سه بعدی دارد نظریه فرمی رنگ(رنگ باید نشان دهنده ی فرم باشد) را هم می بینیم .

 گروه سینکرومیستها اولین بار در ماه ژوئن سال 1913 کارهای خود را در شهر مونیخ نشان دادند که بدلیل ماهیت  انتزاعی بودن  آنها  بحث بر انگیز بود.
مک دونالدرایت در اثر  "فرمهای اژدهایی" (1926)  با رنگهای ت
ند چنان ارتعاشی در تابلو ایجاد می کند که که مانند موسیقی  گوش  را می نوازد.او در مورد کارش می گوید:همچنانکه طبیعت از دید ما دور می شود  رنگهای آن بیشتر به  آبی –بنفش می گراید در حالی که وقتی نزدیک می شود رنگهای آن گرمتر می شود  به بیان دیگر زردتر یا نارنجی تر ودر وسط رنگهای میانی چرخه ی رنگ قرار دارند .مک دونالد رایت و روسل هر دو معتقدند اگر نقاشی مانند موسیقی واقعا تاثیر گذار باشد می تواند انسان رابه مراحل معنوی بالاتری برساند.


نقاش دیگری که عمیقا از کارها  ونوشته های  کاندینسکی الهام گرفته است ابراهام والکویتز است.او پس ازمطالعه ی آثار وعقاید کاندینسکی سبک  شخصی خود را بوجود آورد که فلسفه ی مشابهی داشت.کارهای او که اکثرا پرتره بود به صورت خطوط شاعرانه ی منحنی با اشارات موسیقی تکامل یافت.او به زبان غیر- ارجاعی که با احساسات درونی هنرمند  ارتباط برقرار می کند اعتقاد داشت.او می گوید"هنر آبستره  زبان بین المللی است و با همان احساسات بر انگیخته از  موسیقی برابری می کند.
و اما در این دورا ن نقاشانی مانند ستوارد دیویس با الهام از موسیقی  نوازنده ی نامی جاز ارل هاین و  همچنین فتز ولر فضاهای رنگیی آفریدند که مشابه فضای موسیقی جاز هاین بود  دیویس متوجه شد که نقاشی این خصوصیت را دارد که قادر است به آشفتگی عناصر نظم بخشد همانند  ریتم موسیقی جاز که بی ارتباط ترین صداها را در کنار هم نگه می دارد . موفقیت او در این شیوه باعث شد که دوست خود روماره بردن  که دوستدار موسیقی جاز بود را تشویق کند که ریتمهای موسیقی جاز  را در نقاشی خود پیاده کند.بردن در محله ی هارلم زندگی می کرد که در آن زمان کانون فعالیتهای فرهنگی بود او روبروی سالن تاتر آپولو ستودیوی شخصی خود را داشت که بمدت 16 سال در انجا کار کرد او بر روی دو مجموعه ی of the Blues وOf jazz کار کرد  و بعد از سال 1950 او کشیدن نقاشی را متوقف و به تصنیف آواز روی آورد.

 آخرین هنرمندی که در این مقاله  در مورد آثارش بحث خواهد شد جان کیج  از  موسیقیدانانی است  که آثار نقاشی نیزخلق کرده است  او را می توان ازموسیقیدانان و آهنگسازان  مدرن(خالق موسیقی الکترونیک و غیر استاندارد) دانست.در اواخر سال 1940 این هنرمند آهنگساز ،نویسنده ونقاش مسئله ی جالبی را کشف کرد.


او برای تحقیق پدیده ی  سکوت در موسیقی  به یکی از اتاقهای ضد صدا در هاروارد رفت و در سکوت آنجا متوجه دو صدا شد اولین صدا ،صدای بالایی بود که مربوط به سیستم عصبیش  می شد و دومین صدا، صدای زیری بود که دراثر  جریان خون بدنش شنیده شد.  این تجربه ی او و تحقیقا تش بروی فلسفه های موسیقی شرقی بخصوص هند  که موسیقی را پدیده ای برای آرام سازی ذهن و پذیرش تجارب الهی می داند  باعث شد  که نظریه ی "عدم توجه" بدین معنی   که سکوت به معنای نبودن صدا در موسیقی وجود ندارد  بلکه عدم توجه و تمرکز باعث نشنیدن صدا در سکوت  است  و در سکوت  ذهن با دید بازتری می تواند صداهای محیط خود را تجربه و کاوش کند ر امطرح کند . همانطور که شیوه ی مدرن تصنیف موسیقی او از قوانین ثابت هارمونیک موسیقی پیروی نمی کرد بلکه بیشتر بر ریتم کار و پدیده های اتفاقی در موسیقی تکیه داشت در مجموعه ی کارهای چاپی  ونقاشی های ابرنگ اواز  فرمها و رنگهای  اتفاقی استفاده می کند.در اثر "stones2"  او پدیده ی سکوت در موسیقی را را با فضای سفید در کار که شخصیت هنرمند در آن محو می شود را نشان می دهد.

 ویرایش وتلخیص:آکاایران                                        

تجسم موسیقی در نقاشی و رنگ گردآوری توسط بخش روانشناسی رنگها سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات