زندگی میدان کارزار نیست! - آکا

زندگی میدان کارزار نیست!

زندگی میدان کارزار نیست!وقتی صحبت از روابط عروس و مادرشوهر می شود، انسان به یاد عروس ها و مادرشوهرهای قدیم می افتد که دائماً با هم اختلاف نظر و بگو مگو داشتند و اطرافیان نیز آتش بیار معرکه می شدند.

زندگی چیست,زندگی چیست عشق ورزیدن,زندگی چیست خون دل خوردن,[categoriy]

یک عده از مادرشوهر جانبداری می کردند و می گفتند چه معنی دارد عروس روی حرف مادر شوهرش حرفی بزند؟ عده ای هم حق را به عروس ها می دادند و معتقد بودند مادرشوهرها زیادی پر توقعند. البته، این قبیل برخوردها در قدیم طبیعی بود، چون در آن زمان بیشتر خانمها خانه دار بودند و برای پرداختن به مسایل مختلف و دخالت در زندگی یکدیگر، فرصت کافی داشتند. از طرفی، اغلب عروسها ناچار بودند در یک منزل و زیر نظر مادرشوهر زندگی کنند؛ به همین دلیل برخورد و بروز اختلاف نظر بین آنها اجتناب ناپذیر بود.
ولی عروس ها و مادرشوهرهای امروزی، به دلیل داشتن تحصیلات عالی و مشاغل مهم و پر مسؤولیت، اصولاً فرصت نمی کنند اوقات شیرین و گرانبهای خود را صرف اختلاف نظرها و گلایه گذاریهای بیهوده کنند، مگر اینکه دخالتهای بیجای اطرافیان میانه آنها را به هم بزند.
به سراغ چند تن از عروس ها و مادرشوهرهای قدیمی و جدید می رویم و نظر آنها را در این رابطه جویا می شویم:
▪ طاهره امیری، یکی از مادرشوهرهای قدیمی است که سالها با عروسهایش در یک منزل زندگی کرده و از آن دوران خاطرات جالبی دارد. وی می گوید: عروس اولم را که آوردم، فکر می کردم من معلم هستم و او شاگرد و می خواستم همه تجارب زندگی ام را یکجا در اختیارش بگذارم. به همین دلیل، هر چه می پخت ایراد می گرفتم و هر کاری می کرد مطابق سلیقه و نظر من در نمی آمد.
مرتباً به او تذکر می دادم تا سرانجام طاقت نیاورد و از ما جدا شد. عروس بعدی از همان اول آب پاکی را روی دستم ریخت و غیرمستقیم به من حالی کرد که میل ندارد از راهنماییها و تجربه های من بهره مند شود؛ بلکه می خواهد خودش زندگی را تجربه کند. همین امر نیز موجب بروز اختلاف بین ما شد و او هم پس از چندی منزلش را از ما جدا کرد. اما عروس سوم من بهترین عروس دنیا از آب درآمد. او برای من مثل یک فرزند بود. هرچه می گفتم می پذیرفت و از راهنماییهای مادرانه من نهایت بهره را می برد. او حالا دیگر برای خودش خانمی شده و چند دختر و پسرش را عروس و داماد کرده است، جالب اینکه هنوز هم با هم زندگی می کنیم و هر دو نیز از این همجواری خرسندیم.
▪ زهره- ف، یکی از عروسهای قدیمی است که دل خوشی از زندگی با مادرشوهرش ندارد. وی می گوید: من خیلی کم سن و سال بودم که ازدواج کردم. در قدیم رسم بود عروس باید مدتی را با مادرشوهرش زندگی می کرد، بعد جدا می شدند. به همین خاطر، من که فکر می کردم با ازدواج از امر و نهی کردن های مادرم راحت می شوم، گرفتار یک نفر سختگیرتر از مادر خودم شدم. اوایل زندگی خیلی با هم اختلاف داشتیم، به طوری که اطرافیان به خودشان اجازه می دادند در زندگی ما دخالت کنند، ولی خیلی زود متوجه شدم مادرشوهرم خیر و صلاح مرا می خواهد و بی جهت در مقابل او جبهه می گیرم. در نتیجه، با تغییر روش من، او نیز نسبت به من مهربان شد.
● و اما عروسهای این دوره
▪ فاطمه- غ- فرهنگی می گوید: عروسهای قدیم کم تجربه بودند که از وجود با برکت مادرشوهرشان استفاده نمی کردند. من که چند سال با مادر شوهرم به خوبی و خوشی زندگی کردم و سرانجام هم توانستیم با کمک او و پدرشوهرم زمینی را خریداری کنیم و سرپناهی برای خودمان بسازیم.
* خانم مسن دیگری که تازه عروس آورده، می گوید: من که هیچ کاری به کار عروسم ندارم، چون در قدیم خودم از دخالتهای مادرشوهرم خیلی ناراحتی کشیدم و حالا حاضر نیستم همان ناراحتی ها را به عروسم تحمیل کنم.
● دو نسل متفاوت، دو دیدگاه متفاوت
رضا آذریان، کارشناس ارشد علوم تربیتی، با بیان اینکه اختلاف عروس و مادرشوهر حالت اساطیری دارد، می افزاید: این رابطه را اگر ریشه یابی کنیم، به گذشته های دور بر می گردد، زیرا از همان ایام همواره بین عروس و مادرشوهر اختلاف وجود داشته است. چون دو نفر از دو نسل متفاوت، با دو فرهنگ و خانواده متفاوت یا اغلب در یک منزل با هم زندگی می کنند و یا در صورت جدا بودن با یکدیگر معاشرت و رفت و آمد پی در پی داشته باشند، به همین دلیل اختلاف نظر یا تضاد و تعارض بین آن دو نفر اجتناب ناپذیر است.
وی درباره دخالت و نقش اطرافیان در به وجود آوردن این اختلافات می گوید: یک سری مسایلی در جامعه ما وجود دارد که به این اختلافها و برخوردها دامن می زند. به عنوان مثال، گاهی عروس با ذهنیت قبلی که اطرافیان در او به وجود آورده اند، وارد مجموعه و فضای جدیدی می شود. به همین دلیل، تصور می کند باید برخوردها و رفتارهای خاصی از خود بروز دهد. همچنین، بعضی از خانمها به محض اینکه در نقش مادرشوهر قرار می گیرند، گمان می کنند باید یک سری تظاهرات رفتاری داشته باشند که اگر غیر از آن باشد، اشکال دارد.
● ضعف در برقراری ارتباط
همین کارشناس در ادامه می افزاید: اشکالات ما در این زمینه به ضعفهای ارتباطی بر می گردد، بدین معنا که افراد جامعه ما در برقراری ارتباط مؤثر با همنوعان خود دچار ضعف هستند، زیرا یاد نگرفته اند با همسر، همنوع، مادرشوهر و یا حتی مادر خودشان چگونه ارتباط برقرار کنند. پس رسانه ها به عنوان اساسی ترین نکته، هرچه در این مورد کار کنند و به درمان نقصها بپردازند، باز هم کم است.
بنابراین، باید هنگام تشکیل زندگی آگاهی هایی به خانواده ها داده شود تا در مورد نقشهایی که هر یک برعهده دارند، اطلاعات لازم را فرا بگیرند. بهترین افراد در این زمینه، مشاوران تحصیلکرده و آگاه هستند.
وی سپس می گوید: متأسفانه وقتی زن و شوهرها دچار اختلاف و تنش می شوند، ابتدا سراغ بزرگترها و افراد فامیل می روند، ولی به دلیل اینکه راهکارهای آنان کارشناسانه نیست، مشکل را حادتر می کنند، بخصوص در مورد روابط عروس و مادرشوهر که راهنمایی اطرافیان اغلب مغرضانه است و بیشترین تنش را اطرافیان به وجود می آورند. مسأله دیگر اینکه مادرشوهرها به دلیل داشتن سن بالا، از جوان ترها انتظار بیشتری دارند و باید مورد احترام و توجه قرار بگیرند و اگر عروس از همان ابتدا گمان کند زندگی میدان جنگ است و او در یک خاکریز و خانواده شوهر در یک خاکریز دیگر قرار دارند، این جنگ و ستیز تا آخر زندگی زناشویی ادامه خواهد داشت و زندگی به کام او و همسر و فرزندانش تلخ خواهد شد.
● آتش بیاران معرکه
مریم ولی داد، روان شناس بالینی نیز در این مورد می گوید: یکی از مشکلات عمده ای که عروس و مادرشوهر را درگیر می کند، به اقوام و منسوبین طرفین مربوط است که گاهی با دخالتهای بیجا و دامن زدن به اختلافهای موجود، رابطه بین آن دو را دچار مشکل می کنند. وی معتقد است: تفاوت سنی و شخصیتی عروس و مادرشوهر در این باره خیلی می تواند مؤثر باشد، چون عروس جوان است و بر اساس محیط و شرایط جدید می خواهد زندگی کند، ولی برخی از مادرشوهرها بر اساس طرز فکر و الگوی تربیتی قدیم عمل می کنند، پس این تضاد موجب ایجاد تنش و اختلاف نظر بین آن دو می شود. البته، یک سری موارد دیگر هم قابل بحث و بررسی است؛ مثلاً اینکه اغلب مادرشوهرها پسرشان را در تملک خود می دانند وقتی وارد خانه و زندگی او می شوند، چون از قدیم خیلی به او رسیدگی می کردند، توقع دارند عروس هم همان گونه از پسرشان مراقبت کند و اگر در این مورد کوتاهی و قصوری مشاهده کنند، واکنش نشان می دهند و یا اگر ببینند پسر در کارهای منزل به همسرش کمک می کند، ناراحت می شوند و یا اگر ریخت و پاش و اسراف کاری ببینند، با گوشه و کنایه و یا حتی بی پرده مقابله می کنند.
● نقش پسر به عنوان یک همسر
مریم ولی داد، نقش «پسر» را در این رابطه خیلی مؤثر می داند و می افزاید: پسر به خاطر وابستگی عاطفی که به خانواده اش دارد، اغلب هنگام بروز تنش با همسرش درگیر می شود و انتظار دارد هرچه پدر و مادرش می گویند، بپذیرد و اطاعت کند که این رفتار وضعیت را از آنچه هست، خراب تر می کند.
بهترین راه حل این است که مرد باید بداند نسبت به زنش یک سری تعهداتی دارد و باید به آنها عمل کند. بنابراین، باید خیلی مؤدبانه در مقابل دخالتهای اطرافیانش ایستادگی کند؛ البته بدون اینکه حرمتها شکسته شود، به عبارت دیگر، پسر باید بین همسر و مادرش تعادل ایجاد کند. راه حل دیگر اینکه عروس و مادرشوهر باید هر یک خود را جای دیگری بگذارد.
مثلاً مادرشوهر پیش خود بگوید اگر من به جای عروس جوانم بودم، چه انتظاری از مادرشوهرم داشتم. آیا می خواستم مادرشوهرم در هر کار من دخالت کند؟ همچنین، عروس خود را جای مادرشوهرش بگذارد و فکر کند اگر من جای او بودم و پسرم را با خون دل پرورش می دادم، آیا حداقل توقعی که از عروسم داشتم این نبود که مورد پذیرش و احترام او قرار بگیرم؟
به هر حال، اگر عروس و مادرشوهر هر دو این مقدار بینش و بصیرت را پیدا کنند، هیچ عاملی نمی تواند رابطه بین آن دو را مختل و آشفته کند.

روزنامه قدس
ویرایش و تلخیص:آکاایران

یک عده از مادرشوهر جانبداری می کردند و می گفتند چه معنی دارد عروس روی حرف مادر شوهرش حرفی بزند؟ عده ای هم حق را به عروس ها می دادند و معتقد بودند مادرشوهرها زیادی پر توقعند. البته، این قبیل برخوردها در قدیم طبیعی بود، چون در آن زمان بیشتر خانمها خانه دار بودند و برای پرداختن به مسایل مختلف و دخالت در زندگی یکدیگر، فرصت کافی داشتند. از طرفی، اغلب عروسها ناچار بودند در یک منزل و زیر نظر مادرشوهر زندگی کنند؛ به همین دلیل برخورد و بروز اختلاف نظر بین آنها اجتناب ناپذیر بود.
ولی عروس ها و مادرشوهرهای امروزی، به دلیل داشتن تحصیلات عالی و مشاغل مهم و پر مسؤولیت، اصولاً فرصت نمی کنند اوقات شیرین و گرانبهای خود را صرف اختلاف نظرها و گلایه گذاریهای بیهوده کنند، مگر اینکه دخالتهای بیجای اطرافیان میانه آنها را به هم بزند.
به سراغ چند تن از عروس ها و مادرشوهرهای قدیمی و جدید می رویم و نظر آنها را در این رابطه جویا می شویم:
▪ طاهره امیری، یکی از مادرشوهرهای قدیمی است که سالها با عروسهایش در یک منزل زندگی کرده و از آن دوران خاطرات جالبی دارد. وی می گوید: عروس اولم را که آوردم، فکر می کردم من معلم هستم و او شاگرد و می خواستم همه تجارب زندگی ام را یکجا در اختیارش بگذارم. به همین دلیل، هر چه می پخت ایراد می گرفتم و هر کاری می کرد مطابق سلیقه و نظر من در نمی آمد.
مرتباً به او تذکر می دادم تا سرانجام طاقت نیاورد و از ما جدا شد. عروس بعدی از همان اول آب پاکی را روی دستم ریخت و غیرمستقیم به من حالی کرد که میل ندارد از راهنماییها و تجربه های من بهره مند شود؛ بلکه می خواهد خودش زندگی را تجربه کند. همین امر نیز موجب بروز اختلاف بین ما شد و او هم پس از چندی منزلش را از ما جدا کرد. اما عروس سوم من بهترین عروس دنیا از آب درآمد. او برای من مثل یک فرزند بود. هرچه می گفتم می پذیرفت و از راهنماییهای مادرانه من نهایت بهره را می برد. او حالا دیگر برای خودش خانمی شده و چند دختر و پسرش را عروس و داماد کرده است، جالب اینکه هنوز هم با هم زندگی می کنیم و هر دو نیز از این همجواری خرسندیم.
▪ زهره- ف، یکی از عروسهای قدیمی است که دل خوشی از زندگی با مادرشوهرش ندارد. وی می گوید: من خیلی کم سن و سال بودم که ازدواج کردم. در قدیم رسم بود عروس باید مدتی را با مادرشوهرش زندگی می کرد، بعد جدا می شدند. به همین خاطر، من که فکر می کردم با ازدواج از امر و نهی کردن های مادرم راحت می شوم، گرفتار یک نفر سختگیرتر از مادر خودم شدم. اوایل زندگی خیلی با هم اختلاف داشتیم، به طوری که اطرافیان به خودشان اجازه می دادند در زندگی ما دخالت کنند، ولی خیلی زود متوجه شدم مادرشوهرم خیر و صلاح مرا می خواهد و بی جهت در مقابل او جبهه می گیرم. در نتیجه، با تغییر روش من، او نیز نسبت به من مهربان شد.
● و اما عروسهای این دوره
▪ فاطمه- غ- فرهنگی می گوید: عروسهای قدیم کم تجربه بودند که از وجود با برکت مادرشوهرشان استفاده نمی کردند. من که چند سال با مادر شوهرم به خوبی و خوشی زندگی کردم و سرانجام هم توانستیم با کمک او و پدرشوهرم زمینی را خریداری کنیم و سرپناهی برای خودمان بسازیم.
* خانم مسن دیگری که تازه عروس آورده، می گوید: من که هیچ کاری به کار عروسم ندارم، چون در قدیم خودم از دخالتهای مادرشوهرم خیلی ناراحتی کشیدم و حالا حاضر نیستم همان ناراحتی ها را به عروسم تحمیل کنم.
● دو نسل متفاوت، دو دیدگاه متفاوت
رضا آذریان، کارشناس ارشد علوم تربیتی، با بیان اینکه اختلاف عروس و مادرشوهر حالت اساطیری دارد، می افزاید: این رابطه را اگر ریشه یابی کنیم، به گذشته های دور بر می گردد، زیرا از همان ایام همواره بین عروس و مادرشوهر اختلاف وجود داشته است. چون دو نفر از دو نسل متفاوت، با دو فرهنگ و خانواده متفاوت یا اغلب در یک منزل با هم زندگی می کنند و یا در صورت جدا بودن با یکدیگر معاشرت و رفت و آمد پی در پی داشته باشند، به همین دلیل اختلاف نظر یا تضاد و تعارض بین آن دو نفر اجتناب ناپذیر است.
وی درباره دخالت و نقش اطرافیان در به وجود آوردن این اختلافات می گوید: یک سری مسایلی در جامعه ما وجود دارد که به این اختلافها و برخوردها دامن می زند. به عنوان مثال، گاهی عروس با ذهنیت قبلی که اطرافیان در او به وجود آورده اند، وارد مجموعه و فضای جدیدی می شود. به همین دلیل، تصور می کند باید برخوردها و رفتارهای خاصی از خود بروز دهد. همچنین، بعضی از خانمها به محض اینکه در نقش مادرشوهر قرار می گیرند، گمان می کنند باید یک سری تظاهرات رفتاری داشته باشند که اگر غیر از آن باشد، اشکال دارد.
● ضعف در برقراری ارتباط
همین کارشناس در ادامه می افزاید: اشکالات ما در این زمینه به ضعفهای ارتباطی بر می گردد، بدین معنا که افراد جامعه ما در برقراری ارتباط مؤثر با همنوعان خود دچار ضعف هستند، زیرا یاد نگرفته اند با همسر، همنوع، مادرشوهر و یا حتی مادر خودشان چگونه ارتباط برقرار کنند. پس رسانه ها به عنوان اساسی ترین نکته، هرچه در این مورد کار کنند و به درمان نقصها بپردازند، باز هم کم است.
بنابراین، باید هنگام تشکیل زندگی آگاهی هایی به خانواده ها داده شود تا در مورد نقشهایی که هر یک برعهده دارند، اطلاعات لازم را فرا بگیرند. بهترین افراد در این زمینه، مشاوران تحصیلکرده و آگاه هستند.
وی سپس می گوید: متأسفانه وقتی زن و شوهرها دچار اختلاف و تنش می شوند، ابتدا سراغ بزرگترها و افراد فامیل می روند، ولی به دلیل اینکه راهکارهای آنان کارشناسانه نیست، مشکل را حادتر می کنند، بخصوص در مورد روابط عروس و مادرشوهر که راهنمایی اطرافیان اغلب مغرضانه است و بیشترین تنش را اطرافیان به وجود می آورند. مسأله دیگر اینکه مادرشوهرها به دلیل داشتن سن بالا، از جوان ترها انتظار بیشتری دارند و باید مورد احترام و توجه قرار بگیرند و اگر عروس از همان ابتدا گمان کند زندگی میدان جنگ است و او در یک خاکریز و خانواده شوهر در یک خاکریز دیگر قرار دارند، این جنگ و ستیز تا آخر زندگی زناشویی ادامه خواهد داشت و زندگی به کام او و همسر و فرزندانش تلخ خواهد شد.
● آتش بیاران معرکه
مریم ولی داد، روان شناس بالینی نیز در این مورد می گوید: یکی از مشکلات عمده ای که عروس و مادرشوهر را درگیر می کند، به اقوام و منسوبین طرفین مربوط است که گاهی با دخالتهای بیجا و دامن زدن به اختلافهای موجود، رابطه بین آن دو را دچار مشکل می کنند. وی معتقد است: تفاوت سنی و شخصیتی عروس و مادرشوهر در این باره خیلی می تواند مؤثر باشد، چون عروس جوان است و بر اساس محیط و شرایط جدید می خواهد زندگی کند، ولی برخی از مادرشوهرها بر اساس طرز فکر و الگوی تربیتی قدیم عمل می کنند، پس این تضاد موجب ایجاد تنش و اختلاف نظر بین آن دو می شود. البته، یک سری موارد دیگر هم قابل بحث و بررسی است؛ مثلاً اینکه اغلب مادرشوهرها پسرشان را در تملک خود می دانند وقتی وارد خانه و زندگی او می شوند، چون از قدیم خیلی به او رسیدگی می کردند، توقع دارند عروس هم همان گونه از پسرشان مراقبت کند و اگر در این مورد کوتاهی و قصوری مشاهده کنند، واکنش نشان می دهند و یا اگر ببینند پسر در کارهای منزل به همسرش کمک می کند، ناراحت می شوند و یا اگر ریخت و پاش و اسراف کاری ببینند، با گوشه و کنایه و یا حتی بی پرده مقابله می کنند.
● نقش پسر به عنوان یک همسر
مریم ولی داد، نقش «پسر» را در این رابطه خیلی مؤثر می داند و می افزاید: پسر به خاطر وابستگی عاطفی که به خانواده اش دارد، اغلب هنگام بروز تنش با همسرش درگیر می شود و انتظار دارد هرچه پدر و مادرش می گویند، بپذیرد و اطاعت کند که این رفتار وضعیت را از آنچه هست، خراب تر می کند.
بهترین راه حل این است که مرد باید بداند نسبت به زنش یک سری تعهداتی دارد و باید به آنها عمل کند. بنابراین، باید خیلی مؤدبانه در مقابل دخالتهای اطرافیانش ایستادگی کند؛ البته بدون اینکه حرمتها شکسته شود، به عبارت دیگر، پسر باید بین همسر و مادرش تعادل ایجاد کند. راه حل دیگر اینکه عروس و مادرشوهر باید هر یک خود را جای دیگری بگذارد.
مثلاً مادرشوهر پیش خود بگوید اگر من به جای عروس جوانم بودم، چه انتظاری از مادرشوهرم داشتم. آیا می خواستم مادرشوهرم در هر کار من دخالت کند؟ همچنین، عروس خود را جای مادرشوهرش بگذارد و فکر کند اگر من جای او بودم و پسرم را با خون دل پرورش می دادم، آیا حداقل توقعی که از عروسم داشتم این نبود که مورد پذیرش و احترام او قرار بگیرم؟
به هر حال، اگر عروس و مادرشوهر هر دو این مقدار بینش و بصیرت را پیدا کنند، هیچ عاملی نمی تواند رابطه بین آن دو را مختل و آشفته کند.

روزنامه قدس
ویرایش و تلخیص:آکاایران

زندگی میدان کارزار نیست! گردآوری توسط بخش مشاوره خانواده ،روانشناسی خانواده سایت آکاایران
تبلیغات