شما و کودکتان - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد شما و کودکتان ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت خانواده آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

شما و کودکتان

شما و کودکتان● برای شروع به این سوالات پاسخ بدهید:
▪ آیا نام تمامی معلم های فرزندتان را می دانید؟
▪ آیا می دانید چه کسانی دوستان صمیمی فرزندتان هستند؟

تربیت کودک,تربیت کودکان,تربیت کودک سه ساله,[categoriy]

▪ آیا می دانید در چه رشته ای درس می خواند؟
▪ آیا می دانید چه کتابی می خواند یا اصلا کتاب می خواند؟
▪ آیا می توانید چند ورزشکار، هنرپیشه، فیلم یا موسیقی مورد علاقه او را نام ببرید؟
▪ چنانچه فرزند نوجوانی دارید آیا می دانید وقتش را در ساعات پیش از مدرسه، شب ها و روزهای تعطیل چگونه می گذراند؟
▪ اگر فرزندتان پول توجیبی می گیرد یا خودش درآمدی کسب می کند آیا می دانید چگونه پول را خرج می کند؟
▪ آیا می دانید فرزندتان خوشحال است یا غمگین، دوست زیاد دارد یا تنها است، مضطرب است یا دغدغه ای ندارد؟
ا▪ گر نمی توانید به این پرسش ها جواب «بله» بدهید به اندازه کافی درگیر زندگی فرزندتان نیستید و باید هرچه زودتر این کارها را بکنید.
قدرتمندترین و ماندگارترین وسیله پیش بینی سلامت روان، سازگاری، خوشبختی و سلامتی فرزندان درجه درگیر شدن والدین در زندگی آنها است. بچه هایی که پدر و مادرشان در زندگی آنها درگیر می شوند در مدرسه عملکرد بهتری دارند، احساس بهتری نسبت به خودشان دارند، کمتر به مشکلات عاطفی دچار می شوند و کمتر اهل خطرند یا دچار مشکل می شوند. برای رشد روانی فرزند هیچ چیز مهم تر از مشکلات عمیق و پیگیرانه شما نیست.
این موضوع وقتی فرزندتان نوزاد است یا به سن جوانی رسیده یا هر نقطه ای بین این دو صحت دارد. تردیدی نیست برای اینکه درگیر زندگی فرزندتان شوید باید با او وقت بگذرانید. این موضوع آنقدر واضح است که شاید گفتنش لزومی نداشته باشد اما والدینی هستند که آنقدر کم وقت با فرزندشان می گذرانند که تعجب برانگیز است که اصلا چرا بچه دار شده اند. یکی از دلایل اهمیت وقت گذراندن با فرزندان این است که پدر و مادر هیچ گاه نمی فهمند فرزندشان چه موقع حرف دلش را می زند و می گوید که در زندگی اش چه اتفاقاتی در حال وقوع است در حالی که اطلاعات درباره زندگی او کلید مشارکت شما است.
عمومی ترین مشکلات رفتاری در کودکان سنین دبستان و راهنمایی عبارتند از: عدم اطلاعات عمومی و مقاومت در مقابل قدرت بزرگسالان، حملات پرخاشگرانه خواهر و برادر، عصبانیت، شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت، کار دزدانه انجام دادن، شکست وخرد کردن اشیا، گستاخی نسبت به فامیل یا دوستان خانواده، دزدی های کوچک و... .
پدر ومادرها اغلب فکر می کنند با سوال پرسیدن از فرزندشان از آنچه می خواهند بدانند سردر می آورند اما در واقعیت این کار فقط تصویری جزیی به دست می دهد. احتمال اینکه فرزندتان آنچه واقعا برایش مهم است را در یک روز خودمانی وقتی دارید با هم کاری انجام می دهید که هیچ ربطی هم به آنچه می خواهد به شما بگوید ندارد فاش کند، خیلی بیشتر است. پسرتان درباره دعوایی که در مدرسه کرده وقتی شب او را درتختش می خوابانید صحبت می کند نه وقتی از او می پرسید: امروز تو مدرسه چه خبر بود؟ درباره احساسات دخترتان وقتی چیزی می فهمید که با هم به خرید رفته اید نه وقتی از او درباره روابط اجتماعی اش سوال می کنید.
وقتی او را با گروهی از دوستانش از مدرسه به خانه هاشان می رسانید درباره وضع تحصیلی فرزندتان بیشتر اطلاعات به دست می آورید تا هنگامی که موقع غذا خوردن از او مستقیما سوال می کنید. پس اگر شب روی او را نپوشانید، با او در مراکز خرید سیر و سیاحت نکنید یا فرزندتان را با دوستانش به خانه نرسانید این لحظات را از دست می دهید. پس هرچه بیشتر با هم وقت بگذرانید فرصت بیشتری برای دستیابی به آنچه در زندگی فرزندتان می گذرد دارید ومشارکت کردن آسان تر می شود.
وقتی فرزندان کوچک تر است این کار آسان تر است اما اگر خوب فکر کنید مطمئناً فعالیت های بسیاری را پیدا می کنید که با آنها می توانید با نوجوانتان وقت بگذرانید. وقت گذراندن با فرزندتان خارج از خانه هم مهم است. نگرانی در سال های دبستان، نگرانی درباره تکالیف درسی وامتحانات، نگرانی در زمینه فعالیت های فوق برنامه نظیر زنگ ورزش و یا گردش های دسته جمعی در بین کودکان بسیار رایج است و به طور کلی نگرانی ها معمولاً به گونه ای است که کودک آنچه را که احتمال دارد رخ دهد به طور غیر منطقی و اغراق آمیز بزرگ کند. بنابراین در این موارد هم بهتر است فعال عمل کنید.
بروید و ورزش یا کارهای هنری او را نگاه کنید. به مدرسه اش بروید. وقتی او نگاهی به جمعیت می اندازد وصورت شما را در آن بین می بیند احساس خوبی دارد و شما هم باید آنجا باشید تا اگر عملکرد خوبی داشت او را تحسین کنید واگر نداشت اورا آرام کنید. حتما مرتبا با آموزگاران او در تماس باشید و در کارهایی که مدرسه او از پدر و مادرها می خواهد حضور فعال داشته باشید. کاری کنید خانه شما یکی از پاتوق های دوستان فرزندتان بشود. اطلاعاتی که از این طریق به دست می آورید ارزشمند تر از هزینه ای است که صرف خوراکی هایی که به آنها می دهید می کنید. تربیت کودک کاری نیمه وقت نیست. چیزی نیست که هر وقت مایل بودید یا وقتی که یادتان می افتد که به فرزندتان توجه کنید یا وقتی او به دردسر افتاد انجام بدهید.
تعهد به درگیر زندگی فرزند شدن به این معنی نیست که نمی توانید شغلی داشته باشید، حتی شاید به این معنی باشد که باید نسبت به والدینی که بیرون خانه کار نمی کنند بیشتر تلاش کنید. کلید استفاده موثر از نزدیکان و یا خویشان اطمینان از این است که این کمکی ها باعث شوند وقتی سر کار نیستید بیشتر درگیر فرزندتان باشید نه اینکه به دام این فکر اشتباه بیفتید که این مراقبت ها جایگزین تعهد خود شما می شوند. کاری که اطرافیان کودک می کنند تربیت او نیست و شما هم نباید چنین تصوری داشته باشید.

روزنامه جوان
ویرایش و تلخیص:آکاایران

فضای خانواده آکنده از مهر و محبت، فداکاری و گذشت، صمیمیت و گرمی‌و در عین حال گاهی توام با حسادت و رشک، دشمنی و کینه‌توزی، نفرت و خشم است. کودکان در جریان اجتماعی شدن این‌گونه عواطف را در کنار والدین و خواهران و برادران خود تجربه می‌کنند. اعضای خانواده آنقدر به هم وابسته‌اند که هر نوع مشکل یک عضو خانواده به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر زندگی سایر اعضا تاثیر می‌گذارد.
از طرف دیگر خانواده به سبب همین نفوذ و تاثیر بر افراد، گاهی به عنوان روشی برای درمان اختلالات به‌کار می‌رود. اعضای خانواده برای انجام وظایف خود نقش‌های تعریف شده‌ای را ایفا می‌کنند. روابطی که درون هر خانواده برقرار می‌شود، اولیه و معمولا بدون تغییر است. هر خانواده در طول زمان الگوهای تعاملی ویژه‌ای را استفاده می‌کند که اساس روابط را در آن خانواده تعیین می‌کند. این الگوها ساختار هر خانواده را شکل می‌دهد و حیطه رفتار هر یک از اعضای خانواده را تعیین و مشخص می‌کند. علاوه بر این، همین الگو، اساس تربیت کودک و ساختار شخصیتی او در آینده را ترسیم می‌نماید.
گفته می‌شود درصد قابل توجهی از خانواده نمی‌دانند چگونه باید با کودک خود رفتار کنند. برخی زیاد سختگیری می‌کنند و برخی هیچ توجهی به کودک ندارند. هر یک از این رفتارها می‌تواند مشکلاتی را برای آینده کودک ایجاد کند.
● سختگیری زیاد
برخی خانواده‌ها بسیار خشک و سختگیر هستند در این خانواده‌ها تصمیم‌گیری با یکی از والدین بخصوص پدر انجام می‌گیرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ‌یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند. فرزندان می‌آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده‌ای ‌حتی در مواردی که می‌تواند مانع از بروز بعضی مشکلات برای خانواده شود ‌ را ندارند. این والدین به سخنان کودکان خود گوش نمی‌دهند و اگر هم سخنی را بشنوند، برای آن است که با آن مخالفتی نشان دهند. اغلب والدین سختگیر، خود را منطقی تصور می‌کنند و برای هر کارشان دلیل تراشی می‌کنند. ولی به سبب سختگیری، کودک فرمانشان را اجرا می‌کند و توجهی به منطقشان ندارد. این خانواده‌ها نسبت به رعایت نظم و انضباط،‌ ارزشی افراطی قائل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ‌گونه بی‌نظمی‌را از طرف فرزند خود ندارند.
مشکل کودکانی که در چنین خانواده‌هایی بزرگ می‌شوند، این است که به سبب این‌که مرتبا علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته‌اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته‌اند،‌ خلاقیت کمی‌ دارند. اگر چه ممکن است به علت سختگیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارت‌ها، پیشرفتی کرده باشند. اضطراب،‌ افسردگی،‌ همچنین وسواس و کمال‌گرایی،‌ ناامیدی و بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر این کودکان شود.
● آسان‌گیری
سوی دیگر، طیف خانواده‌هایی هستند که هر چه کودکشان از آنها می‌خواهد، آنها انجام می‌دهند. کودک را پرتوقع تربیت می‌کنند. در این خانواده‌ها فرزندان کاملا آزاد هستند تا به هر نحوی که خود مایلند،‌ شیوه زندگی خود را انتخاب کنند. معمولا این خانواده‌ها هیچ‌ تلاشی در زمینه استقلال فرزندان خود انجام نمی‌دهند و اگر یکی از فرزندان به آنان وابسته باشد، بعدا دچار مشکل خواهد شد. در این خانواده‌ها نظم و ترتیب در محیط خانواده رعایت نمی‌شود و فرزندان نیز آن را نمی‌آموزند. در این شرایط فرزندان برای انجام هر کاری آزاد هستند و حتی در مواردی که مداخله والدین لازم است، آنها دخالتی نمی‌کنند. فرزند چنین خانواده‌هایی چون در زندگی با موانع مواجه نشده است،‌ وقتی وارد جامعه می‌شود به سبب نداشتن تجربه کافی، زود تسلیم می‌شود و شکننده است.
● خانواده ناآرام
خانواده‌هایی که به علت اختلاف بین والدین، قهر و آشتی‌های کوتاه مدت یا درازمدت را تجربه می‌کنند بیشترین آثار سوء را روی کودکان می‌گذارند.
در این خانواده‌ها معمولا افراد خانواده ارزش و احترامی ‌برای خود و دیگران قائل نیستند و به سبب اختلافات موجود، چهره افراد خانواده غالبا عبوس، غمگین، گرفته و‌ افسرده است. دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده کم است. کودکان این خانواده‌ها اغلب‌ عصبی هستند، احساس گناه و تقصیر می‌کنند یا بر عکس،‌ احساس می‌کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و برای جبران این احساس گاه با یکدیگر رفتاری بسیار خشونت‌آمیز و غیرانسانی نشان می‌دهند. محصول این خانواده‌ها، فرزندان بیمار،‌ نومید، افسرده، بزهکار و ضداجتماعی،‌ معتاد و.... است. بسیاری از زندانیان و افراد مبتلا به بیماری‌های روانی و اختلالات رفتاری در چنین خانواده‌هایی رشد پیدا کرده‌اند.
● خانواده نمونه
در این خانواده‌ها،‌ پدر و مادر خود را مدیر خانواده می‌دانند و نه ارباب خانواده. روابط براساس تعامل سازنده صورت می‌گیرد. در این خانواده‌ها ارتباط‌ها واضح، صریح و مبتنی بر درستکاری است. در عین این‌که قواعد و نظم بر محیط خانواده حکمفرماست، قواعد قابل انعطاف، انسانی و منطقی دستخوش تغییر است.
در چنین خانواده سالمی، ‌والدین می‌دانند که تغییر و تحول از ویژگی‌های زندگی کودکان است. کودک مراحل مختلف رشد را طی می‌کند و سد راه رشد و تغییر فرزندان خود نمی‌شوند. در عین حال در موقعیت‌های مختلف به فرزندان خود می‌آموزند تا را صحیح را انتخاب کنند. افراد این خانواده برای یکدیگر ارزش و احترام قایلند. یکدیگر را دوست دارند و محبت خود را بروز می‌دهند.
کمبود امکانات و دغدغه‌های مالی، ممکن است در تمام ‌خانواده‌ها رخ دهد اما در خانواده‌ای که بر شالوده سالمی دارد، کمبودهای مادی مانع جدی برای برآوردن نیازهای معنوی محسوب نمی‌شود. محبت، صمیمیت و مورد تایید واقع شدن، اصل بنیادین پذیرفته شده بین اعضای این خانواده‌هاست. در این خانواده‌ها امکان رشد و بالندگی تا حد امکان و در شرایط مادی و رفاهی موجود و در فضایی آکنده از تشویق، حمایت، عشق و صمیمیت که لازمه موفقیت است، فراهم می‌شود.

روزنامه جام‌جم
ویرایش و تلخیص:آکاایران

شما و کودکتان گردآوری توسط بخش مشاوره خانواده ،روانشناسی خانواده سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات