وقتی برای والدین، فرصتی برای فرزندان - آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد وقتی برای والدین، فرصتی برای فرزندان ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته روانشناسی خانواده از سایت خانواده آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

وقتی برای والدین، فرصتی برای فرزندان

وقتی برای والدین، فرصتی برای فرزندانپدر خسته به خانه می رسد، با عجله جواب سلام همسر و فرزندانش را می گوید و پس از تعویض لباس، یکسره به آشپزخانه می رود، از غذایی که در حال تهیه است کمی می چشد، بی صبرانه اعلام گرسنگی می نماید و افراد خانواده را جهت آماده سازی سفره شام دعوت به همکاری با مادر می کند.

روانشناسی خانواده,وقتی برای والدین, فرصتی برای فرزندان

 پس از صرف شام که تقریباً در سکوت برگزار می شود، پدر عینک خود را به چشم می زند و دفاتر حساب و کتابش را پهن می کند و برای چندمین بار توسط ماشین حساب و حافظه و احیاناً چرتکه، محاسبات روز را تکرار نموده و در دفاتر مخصوص ثبت می کند. زمانی که همسر با سینی چای وارد اتاق می شود، فرزندان ساعتی است که در خواب شبانگاهی فرورفته اند و باز هم فردایی دیگر و تکرار کم و بیش صحنه هایی که تصویر شد. معمولاً شب های تعطیلی، حضور فرزندان در کنار پدر و مادر کمی طولانی تر می شود اما صحبت ها اکثراً پیرامون مسائل اقتصادی، گرانی، ترافیک، آلودگی هوا یا نقل قول ها و حرف های تمام نشدنی فامیلی و رقابت میهمانی های اقوام و... دور می زند یا دسته جمعی دید و بازدیدی صورت می گیرد و ساعات فراغت هفتگی هم خیلی زود به پایان می رسد. البته نمی توان این صحنه های فرضی را به همه خانواده ها تعمیم داد. احتمال صورت هایی متفاوت نیز هست لیکن وجود حتی اقلیتی می تواند مطالعه و ملحوظ شود.
در اینجا این پرسش مطرح است که شما به عنوان یکی از افراد خانواده- به خصوص در کسوت زیبای پدر یا مادر- برای فرزند خود چقدر وقت می گذارید؟ در طول هفته چه مدتی را صرف صحبت و شناخت روحیه فرزندتان می کنید؟ مطمئناً یکی از مشکلات مهم در حال حاضر مسائل معیشتی و دغدغه های تمام نشدنی پیرامون فراهم کردن وسایل رفاه و آرامش جسمی در خانواد ه هاست.
در بسیاری از خانواده ها، والدین هر دو شاغلند و با کارکردن پدر، چرخ زندگی لنگ می زند. از صبح بسیار زود و به قول معروف خروسخوان، پدر و مادر هر دو از خانه بیرون می زنند. فرزندی را به مدرسه و دیگری را به مهد کودک یا خانه مادربزرگ مهربان می رسانند. در محل کار با اضطراب ها و احتمالاً تنش های خاص رایج در هر نوع محل کاری کلنجار می روند و پس از تاریکی هوا ضمن جمع کردن اعضاء، همگی به خانه بازمی گردند. بدیهی است مسائلی از قبیل تهیه شام و خرید مایحتاج و... اجتناب ناپذیرند و فرزندان هم به دلیل خستگی و طولانی شدن ساعات بیداری، بسیاری اوقات در حین صرف شام یا بازی و تفریح به خواب می روند. البته به هیچ عنوان نمی توان زحمات پدر محترمی را که شغل آزاد دارد و همواره باید نگران نوسانات قیمت بازار باشد و برای آتیه فرزندانش قصد دارد اندوخته ای فراهم نماید منکر شد یا والدینی که مجبورند بنا به دلایلی شخصی و عمومی ساعات زیادی را دور از فرزندان و خانه بگذرانند را مورد انتقاد قرار داد. ضمن اینکه مشکلات، همراه با کودک در خانواده های متوسط الحال (اعم ازمشاغل آزاد یا اداری) زاده می شوند و والدین، نوعاً خود را موظف می دانند مخارج زندگی، تحصیل و یک زندگی متعارف و نسبتاً راحت جهت فرزندانشان را فراهم آورند و در شرایط کنونی نمی توان کمترین اشکالی به والدین محترم وارد نمود. لکن نکته ای ظریف در این میان وجود دارد که باید به آن پرداخته شود؛ اینکه آیا آرامش جسمی همیشه آرامش روحی به دنبال دارد؟ آیا تأمین نیازهای مادی و جسمانی حتی تحصیلی و شغلی، همه آن چیزی است که در ذهن فرزند ما وجود دارد؟ نیازهای فرزندانمان را در چه مقولات دیگری باید جستجو کنیم؟ آیا ایده آل های فرزندان ما تنها در فراهم کردن نیازهای مادی خلاصه می شود و اصولاً نیازهای دیگری وجود ندارد؟
آنچه مسلم است، اطمینان از تأمین احتیاجات مادی در هر انسانی ایجاد آرامش می نماید؛ اینکه نگرانی راجع به بعضی مسائل مانند آینده تحصیلی و حتی انتخاب شغل در زندگی فرد، کمرنگ یا بی رنگ باشد و تشویق و دغدغه های ذهنی - به خصوص در رابطه با آینده- وجود نداشته باشد.
با این وجود، چنانچه همین اهتمام- که گاه به فداکاری و ایثارگری از جانب والدین هم بدل می شود- با جدایی روحی و معنوی افراد در خانواده به خصوص والدین و فرزندان همراه شود، نتایج مطلوب و دلخواهی را معمولاً در پایان شاهد نخواهیم بود. نکته تا حدودی یأس آور، ایجاد و رشد توقعات گاه نابه جا و تحمیل فشارهایی ناخواسته از جانب فرزندان به والدین است و اینکه گاه بعضی محبت ها و فداکاری های والدین در زمره وظایف اصلی و سرنوشت ساز از دید فرزند به شمار می آیند و معمولاً بحث هایی را در خانه سبب می شوند که اکثراً عاقبت خوشی ندارند.
در گذشته، تربیت در میان خانواده ها نوعاً پدرسالارانه بود لکن فرزندان با سهولت افزون تری راه زندگی خود را پیدا می کردند. فرزندان اکثراً به حرفه پدر خود علاقه مند شده، به صورت موروثی دنباله رو پدر یا پدربزرگ خود می شدند یا در صورت انتخاب شغلی متفاوت، تفاهم و توافق به گونه ای میان والدین و فرزندان به وجود می آمد و عاقبت در پایان روز، خانواده فارغ از مشغله خود، یک رنگ و صمیمی دور هم جمع می شدند و ساعاتی را در کنار هم به خوشی می گذراندند. فرزندان هم تمایل افزون تری به خودساختگی از خود نشان می دادند. بدیهی است امروز این شیوه بنا به دلایل متعدد کمرنگ شده و مسائلی که در گذشته با سهولت با حضور بزرگان فامیل و والدین حل وفصل می گردید امروزه با مشکلاتی نسبتاً غامض و پیچیده نمایان می شوند. به نظر می رسد آنچه در گذران سال ها با کم توجهی روبه رو بوده مشاوره منطقی و منصفانه از سوی طرفین در خانواده هاست. تکاپوی شبانه روزی و مشکلات عدیده مالی و اقتصادی و سعی وافر والدین در زدودن موانع سر راه پیشرفت فرزندان و تدارک یک زندگی و رفاه متوسط توقعاتی را در رابطه با رفتار فرزندانشان به وجود آورده و از طرفی فرزندان به دلیل رقابت های مادی موجود در جامعه گاه تکاپوی والدین خود را کافی نمی دانند و بر وسعت نیازهایشان هر روز افزوده می شود. مسلم است این نابرابری کفه های ترازو منجر به بحث و گاه جدل های لفظی می گردد که کم و بیش در خبرها شاهدیم. والدین توقع دارند که البته توقعی به جاست که فرزندان در پاسخ به کوشش شبانه روزی آنها جهت فراهم کردن وسایل آسایش و راحتی به مطالعه یا کار بیشتری بپردازند و اوقات خود را به بطالت تلف نکنند. به هر حال علاقه مندند پرنده سعادت و خوشبختی را بر دوش فرزندان خود نظاره گر باشند از طرفی فرزندان کوشش های مذکور را جزو وظایف اولیه والدین می دانند و خود را محق در انتخاب مسیر زندگی. آنچه از نظر والدین و بزرگان فامیل بسیار مهم قلمداد می شود از نظر آنها آنچنان مورد توجه نیست، به هر حال والدین و فرزندان دو نسلی هستند که به دو دوره و مقطع زمانی تعلق دارند و این نکته طبیعی به نظر می رسد، پس چه باید کرد؟ باید همچنان نظاره گر رشد تشویش و نگرانی در میان برخی والدین و تسری و تشدید بعضی رفتارها در میان بعضی فرزندان باشیم؟ راه حلی ابتدایی را که می توان پیشنهاد کرد تقویت رفتارهای دوستانه و در عین حال منطقی از سوی والدین است. البته این نکته قابل ذکر است که مشاهده رفتارهای تناقض آلود و متاسفانه گاه منافقانه، بهره گیری مکرر از دروغ و تشبث به تهمت، افترا، سخن چینی و... کودک را با فطرت پاکی که دارد به والدین بدبین می کند. گاه اظهارنظرهایی در خانواده ابراز می گردد که بر پایه شایعات و شنیده ها استوار است و مبنای درستی ندارند و یا پیشداوری ها و قضاوت های عجولانه و به طور کلی تمامی رفتارهای سوء و نامطلوب به خصوص در چهار دیواری خانواده بر روی کودکان تأثیر گذارند و کودکان باهوش و ذکاوت و تیزبینی خاص خود بسیاری اوقات ساکت و خاموش نظاره گر باقی می مانند و پس از گذر از مرحله بلوغ جسمی و فکری نوعاً به داوری می نشینند. پس از این مرحله در رابطه با مسائل رفتاری مختلف عکس العمل نشان می دهند و به جایی می رسند که والدین را عاجز و مستأصل می کنند. والدین هم خسته و ملول یا فرزند را به حال خود رها می کنند یا مبادرت به عکس العمل های توأم با خشونت و تندی می کنند که معمولاً حالتی موقتی و مسکن دارند. اصولاً دلیل اینکه بعضی از فرزندان با والدین خود نمی توانند رابطه دوستی و مشاوره سالمی برقرار کنند به تربیت و آموزش های افراط گونه و یا تفریط آمیز دوران کودکی فرزند بازمی گردد. اگرچه نمی توان از نقش مدرسه و جامعه غافل ماند لکن زمینه اولیه تقابل ها را باید در کودکی آنها جست وجو کرد. والدین باید به راحتی با کودک خود صحبت کنند و از طفولیت رفتارهای مطلوب و منطقی را به وی بیاموزند ضمن اینکه خود نیز الگوهای مثبت و ملموس در این رابطه باشند تا متقابلاً کودک هم بتواند مسائل و مشکلات روحی خود را با اعتماد و آرامش با والدین در میان بگذارد و راهنمایی بخواهد، چنانچه این شیوه تداوم یابد مطمئناً در سنین نوجوانی و جوانی هم این مشاوره ها با اشکالی متفاوتی ادامه می یابد و والدین و فرزندان همانند دوستانی صمیمی در کنار یکدیگر به جدال با ناملایمات می پردازند لکن چنانچه در هر مقطعی والدین با بهره گیری از قدرت، سن و موقعیت خود این راه را ببندند و بخواهند سلایق و یا حتی عقاید خود را در هر زمینه ای به عنوان بهترین و والاترین توجیه کنند، نوجوان به تدریج عقب نشینی می کند و با سکوت یا عکس العمل های تند همکاری را کمرنگ و یا قطع می کند. صحبت های طولانی و موعظه وار و یا تحکم آمیز نوعاً تأثیر چندانی بر روی نسل جدید ندارد به خصوص که اگر جوان احساس کند گوینده کلمات زیبا خود زمانی واعظ غیرمتعظ است و ایمانی عمیق به گفته هایش ندارد، بنابراین آنچه والدین و فرزندان را از یکدیگر دور می کند می تواند در چند جمله خلاصه کرد:
۱- عدم تأمین نیازهای روحی فرزندان به دلیل کمبود وقت، مشغله ، اختلاف والدین و... .
۲- رفتارهای افراط گرایانه والدین در تأمین نیازهای مادی فرزندان و تقویت روحیه راحت طلبی در آنها.
۳- بی توجهی و یا کم توجهی والدین به چگونگی تکوین و رشد شخصیت و روحیه استقلال خواهی فرزندان و به طور کلی دخالت های مستقیم و ناشیانه در بعضی از مسائلی که از نظر فرزند خصوصی به شمار می آید.
۴- وقت گذاری اندک والدین جهت شنیدن صحبت های فرزندان و گاه ابراز عکس العمل های نامطلوب به طوری که گاه نوجوان از ابراز مسائل روحی خود پشیمان می شود.
۵- نکته نهایی اینکه ضروری است به والدین یادآوری شود که فرزندان (نسل جدید) با توجه به دسترسی سهل و آسان به منابع اطلاعاتی متنوع (ماهواره، اینترنت و...) بسیار دنیادیده تر از نسل های گذشته هستند و نمی توان با اعمال دیکتاتوری و خشونت برای دوره ای طولانی آنها را تحت انقیاد درآورد، نسل جدید می خواهد خود انتخاب کند و مسائل را با آزمون و خطا بپذیرد، بنابراین بهتر است شرایط جدید از سوی والدین به خوبی درک شود و با فرزندان خود بیشتر دوست باشند به طوری که اگر قرار است احترامی و حرمتی به مناسبت این رابطه خونی برقرار و مستمر شود در سایه همین دوستی ها از بقای افزون تری برخوردار خواهد شد. والدین باید شنونده صبور و بردباری جهت صحبت های از سوی فرزندانشان باشند که با عقاید آنها حتی فاصله بعیدی داشته باشد در غیر این صورت افرادی غیرموجه و نامناسب خود را شنوندگانی شکیبا قلمداد می کنند و به اغفال و تطمیع و سوءاستفاده از نوجوانتان می پردازند.
از طرفی فرزندان نیز باید در فراهم آوردن محیط دوستی و رفاقت در خانواده اهتمام ورزند و این نکته را به خاطر بسپارند که هرگز هیچ پدر و یا مادری قصد سوءاستفاده از فرزند خود را ندارد و اگر گاه با روی ناخوش و یا تحکم، عقیده ای را مطرح می کنند اگرچه نوع ابراز ممکن است در ابتدا نامطلوب جلوه کند، لکن در اصل موضوع واقعیتی نهفته است که به نفع فرزند است و اجازه ندهند دوست نماهایی با ظواهری جذاب و فریبنده راه هایی را پیشنهاد کنند که سال ها آنها را از زندگی معمولی دور ساخته و چه بسا به سراشیبی نابودی و غفلت بیفکند، والدین محترم به خوبی واقفند که خود روزی فرزند نوجوان و جوانی بوده اند که اشتباهاتی حتی بزرگ مرتکب شده اند و با گذر زمان تجربه اندوزی کرده اند، فرزندان نیز باید در خاطر داشته باشند که خود روزی پدر یا مادری دلسوز و فداکار خواهند شد که از فرزندانشان در قبال حقی که به گردن آنها دارند توقع احترام و توجه و ملاطفت خواهند داشت و این سرنوشت محتوم همه انسان هاست که روزی در جایگاهی قرار می گیرند که قبلاً تصور داشتند خیلی از آن فاصله دارند و دورند، بنابراین پسندیده است در خانواده که محیطی کوچک و قابل کنترل است والدین و فرزندان دست یاری و دوستی و همدلی به یکدیگر بدهند و مسائل و معضلات را با احترام، سعه صدر، گذشت و به طور منطقی و معقولانه میان خود مطرح و حل کرده و به این ترتیب راه ورود غیرمحارم را به این محیط مقدس مسدود کنند.

روزنامه همشهری
ویرایش و تلخیص:آکاایران

وقتی برای والدین، فرصتی برای فرزندان گردآوری توسط بخش مشاوره خانواده ،روانشناسی خانواده سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات