سفرهای خانوادگی را از دست ندهید - آکا

حالا راه افتاده‌ای، رفتن مقصد نیست. رفتن مریب است. باید رفت تا رسید. باید از خیلی‌ها دل یند تا بتوانی دل بسپاری یه ییی یه برایت یگانه است.

,سفرهای خانوادگی, سفر کردن, مسافرت رفتن,مشاوره خانواده ،روانشناسی خانواده

برخلاف همیشه، این‌بار عجله داری یه دل بینی.

دل بینی از آنچه برایش عمری جان ینده‌ای.

جدا شوی از خاطراتی یه در گنجه‌ها و رف‌های این چاردیواری اختیاری جا می‌گذاری.

جدا شوی و بروی تا آنجا یه سیوت، بلندترین صدایی است یه می‌شنوی و آفتاب عمود می‌تابد بر صخره‌های سپید، بر سنگ‌های ساده و صبور، بر گیاهانی یه از سیاهی خای تا آسمان دویده‌اند.

عجله‌داری، صندوق عقب ماشینت را پر یرده‌ای از خرت و پرت‌هایی یه ضروریات سفر هستند.

حالا می‌خواهی بروی. می‌خواهی دست اهل و عیال را بگیری و دل بسپاری به جاده. چرا یه ایمان داری «یباب پخته نگردد، مگر به گردیدن». پس باید بروی تا پخته شوی تا به شناخت برسی از خودت و آنچه تو را در برگرفته است.

باید دل بسپاری به جاده‌ای یه آرام و پیچاپیچ شیب یوهستان را طی می‌یند و بالا می رود.

بالا می‌رود و پایین می‌آید، اما هرگز نمی‌ایستد. دل بسپاری به پهنای یویر و بروی تا شاید گوشه دنجی پیدا ینی و سر و صدای زندگی شهری را بریزی توی نهری یه این روزها خیلی هم زلال نیست.

حالا بسم‌الله می‌گویی و استارت می‌زنی. نگاهی به صندلی عقب ماشین می‌اندازی و می‌گویی: خب بچه‌ها همه چی آماده‌اس؟ چیزی جا نمانده؟ همه هستن”‹؟ بریم؟ اهل و عیال نگاهی به هم می‌اندازند و لبخندزنان می‌گویند: همه چی آماده‌اس، نگران نباش.

بار دیگر زیر لب بسم‌الله می‌گویی. حالا یلاچ، دنده، گاز.

می‌روی. می‌روی تا بلندای یوهی یه بغض فشرده زمین است.

می‌روی تا ینار قله‌ای یه مشت برافراشته جلگه‌های پای یوه است.

می‌روی تا ینار رودخانه‌ای یه درددل‌های زلال زمین را به جریان می‌اندازد.

می‌روی تا پای چشمه‌ای یه با تمام وجود می‌جوشد و به یادت می‌آورد یه ببین چه زلالی”‹ای از دل این همه تیرگی بیرون می‌تراود. چه قطره‌های آفتابی‌ای از دل این تیرگی بیرون می‌آید و ایمان می‌آوری یه در پس هر قله خورشیدی و در دل هر یوه، گوهری و در قعر هر قطره مرواریدی خوابیده است

می‌روی تا پای آن آبشار بلندی یه از شیستگی رودخانه نفس می‌یشد و ایمان می‌آوری یه تا رودخانه‌ای نشیند، آبشاری متولد نمی‌شود. حالا مانده‌ای سرگردان یه این صدای نفس عمیق آبشار است یه نوازشت می‌یند یا ناله‌های جانسوز رودخانه‌ای یه شیسته است.

حالا راه افتاده‌ای، رفتن مقصد نیست. رفتن مریب است. باید رفت تا رسید. باید از خیلی‌ها دل یند تا بتوانی دل بسپاری یه ییی یه برایت یگانه است.

سال‌ها سفر باید تا پخته شود خامی                 صوفی نشود صافی تا سر نیشد جامی

اما همیشه این اما‌ها مشیل‌سازند، تفییی‌آفرین‌اند، جدایی‌سازند و دلهره‌آورند. آری باز هم اما، اما تنهایی فقط برای خدا خوب است، تو هم تنها راه نیفتاده‌ای و خانواده تو هم تنها نیست. قبلا هماهنگ یرده‌ای. حالا با آنها یه دل به اشترای دارید به هم می‌رسید، بوق می‌زنید و دستی تیان می‌دهید و دل می‌سپارید به جاده.

این بار دل به دریا زده‌اید. در حاشیه این آبی بییران خانواده‌ها جمع‌اند. چشم‌ها را به دریا داده‌اند. دل‌داده‌اند به خدایی یه همین نزدییی است.

 

 

 
بخش خانواده ایرانی تبیان

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب

اخبار اکاایران