سازگاری:آری سازش: نه - آکا

سازگاری:آری سازش: نه
 
زیر سقف آسمان آبی، جوش و خروش انسانها جهت فرایندی به نام زندگی پیش می رود که زیر ساز این پویایی و تحرک وجود امنیت و آرامش میان افراد وتعامل وارتباطی بهینه بین اعضای جامعه است. پس می توان نتیجه گرفت که برای برخورداری از محیطی آرام بایستی به نوع وچگونگی ارتباطات میان فردی توجه خاصی مبذول داشت زیرا جامعه آرام در سایه آرامش خانواده شکل می گیرد.
به همین خاطر اینبار نیز نقطه نظرات شما همشهریان عزیز را جویا شده و در انتها همچون گذشته کارشناس صمیمی سرکار خانم فرهمند به بررسی وتحلیل نظریات و ارائه راهکارها پرداخته اند; اما پرسشی که در این زمینه مطرح می شود این است که: چه عواملی در ارتباطات خانوادگی سبب بروز اختلاف می شود وراه حل چیست؟ ...

سازگاری یا سازش,افراد سازگار,سازگاری آری سازش نه

▪ پاسخ شماره یک: یکی از مشکلات من به عنوان فردی شاغل، مادر و همسر توقع بسیار زیاد افراد خانواده به ویژه همسرم است. آنها همیشه انتظار دارند تا من تمامی وظایفی که یک زن به عنوان مادر وهمسر بایستی انجام دهد را به طور کامل اجرا کرده وبه وضعیت روحی و جسمی و خستگی های من توجهی ندارند. اما بزرگترین مشکل زندگی من وهمسرم که ما را به سوی جدایی سوق می داد نداشتن گذشت و فداکاری در برابر یکدیگر بود، ما در مقابل دیگران بسیار از خود گذشته بودیم اما این گذشت بین او و من وجود نداشت. شاید اگر من همسرم را همچون مادر، دوستان و آشنایانم می دیدم زندگی ام به این شکل نمی شد.
▪ پاسخ دوم: مسائل مالی بیشترین تاثیر را در بروز اختلافات خانوادگی دارد. به عنوان مثال وقتی فرزندان برای ثبت نام دردانشگاه به پدر ومادر خود رجوع می کنند اما آنها ازعهده تامین هزینه ها بر نمی آیند دلگیر شده چنین می اندیشند که والدین نسبت به آنها بی توجه و بی علاقه اند
در خانواده ها، افراددر اکثر موارد نظرات یکدیگر را نمی پذیرند و هرکسی فکر می کند که خودش درست می گوید حتی گاهی خود می داند که حرف مخاطب صحیح و منطقی است اما حاضر نیست تا از موضع غلط خود عقب نشینی کند.
▪ پاسخ سوم: من فکر می کنم که خودخواهی افراد سبب اختلاف می شود یعنی خانم خانواده خودش را می پرستد وآقا هم خانواده خودش را. یکی دیگر ازاین عوامل تفاوت بینش هاست. فرزندان ما متعلق به نسل امروز هستند، آنها چیزهایی رامطلوب می دانند که شاید ازنظر من به عنوان یک پدر چندان خوشایند نباشد و برعکس.
متاسفانه ما همیشه سعی می کنیم خودمان را مطرح کنیم در صورتی که اگر نسبت به عقیده وحرف دیگران بی توجه نباشیم وبه آنها احترام بگذاریم ودر برابر نظراتشان حالت تدافعی نگیریم چه بسا بسیاری مشکلات هرگز بروز نخواهد کرد.
▪ پاسخ چهارم: من به واسطه موقعیت شغلی ام اغلب دیر به منزل مراجعه می کنم و هنگامی که همسرم معترض می شود، معمولا سکوت می کنم چون در صورت استمرار ممکن است عصبانی شوم، در واقع سکوت یک مکانیزم دفاعی برای من محسوب می شود.
بعضی اختلافات همسران بر سر فرزندان آنهاست. مثلا وقتی من با پسرم اختلاف نظر پیدا می کنیم مداخله همسرم میزان تنش واختلاف را دوچندان می کند وچه بسا همین امر منجر به بروز یک اختلاف خانوادگی می گردد. به نظر من پدران نیز در امر تربیت محق هستند و بایستی به آنها اجازه اظهار نظر داده شود.
کارشناس ارتباطات اجتماعی خانم بشیر فرهمند وتحلیل وبررسی نظرات:
چنانچه بخواهیم درباره ارتباطات به موضوع خانواده اشاره کنیم اغلب می شنویم که فرد (خانم یا آقا) عنوان می کند که همسر من آدم بدی است.
من به عنوان شخصی که در روان شناسی تجربیاتی دارم همیشه از خود می پرسم که «بد یعنی چه ؟» وحقیقتا ما از نظر روان شناسی آدم بد نداریم بلکه می گوییم فلان شخص بد عادت یا بیمار یا شرطی است.
لطفا به عنوان کارشناس درباره این موضوع بیشتر توضیح دهید.
ببینید ما به ظاهر می گوییم آدم بد، اما این انسان بد کسی است که مخلوق خداست، لیکن انگیزه هایی دارد که رفتار ناسالم از خود بروز می دهد. مثلا وقتی می گوییم فلانی تنبل است، تنبل یعنی چه؟یعنی دیر از خواب بیدار می شود یا دیر سرکار می رود وخرید خانه نمی کند؟ هنگامی که شما موضوع را بررسی می کنید متوجه می شوید که شاید این شخص تنبل افسرده است وشور و نشاط زندگی در اوکم است ونیاز دارد تا به نوعی به این مسائل پرداخته شود، شاید او عادت کرده که بد برخوردکند وبایستی عاداتش تغییر کند، ممکن است شرطی باشد، آموزش ندیده ونمی داند که می تواند غیر از این هم باشد.
متاسفانه یکی از مشکلات اساسی در کشور ما، این است که در حال حاضر آموزشهای قبل از ازدواج به درستی انجام نمی شود وزوجین زیر یک سقف می روند اما نمی دانند که چگونه با یکدیگر رفتار کنند و با هم کنار بیایند. همین طور وقتی می خواهند صاحب فرزند شوند نیاز دارند تا چگونگی پدر ومادر بودن را بهتر بشناسند.
اینکه خانم معتقد است که همسر و فرزندانش از او توقع دارند، یک خانم چه شاغل باشد وچه در خانه مشغول فعالیت باشد نیاز دارد تا اطرافیان کاری را که انجام می دهد درک کنند. چه بسا خانم هایی که از صبح تا شب کار می کنند اما همسرانشان حتی بدون کمک به آنها نشان می دهند که زحمتشان را درک می کنند و زنان نیز علی رغم فعالیت زیاد، با دلخوشی به امور رسیدگی می کنند و عکس این حالت نیز صادق است.
وقتی خانمی درب کابینت را بهم می کوبد، یا آه می کشد به نوعی نارضایتی خود را نشان می دهد در این حالت اگر همسرش که مشغول خواندن روزنامه یا تماشای فوتبال است به او بگوید: عزیزم می خواهی کمکت کنم؟ همه چیز به خوبی وخوشی می گذرد پس تنها لازم است که درک خستگی وزحمت نشان داده شود. حتی فرزندی که مشغول درس خواندن است اوهم نیاز دارد تا مادرش درکش کند وبه او روحیه دهد. بنابراین یک مادر گر چه ممکن است خارج از منزل فعالیت کند اما بایستی توجه داشته باشد که فرزندش فقط یک مادر وشوهرش تنها یک همسر دارد که از او انتظار سلیقه، اخلاق خوب وخوشرویی را دارد. پس می توان نتیجه گرفت که قدردانی یک ویتامین وکاهش و کمبود آن یک نوع ویروس است و می تواند ارتباطات را آزاردهنده نماید و همسران موفق، همسرانی هستند که از ویتامین درک متقابل بهره می برند.
برای هر ارتباطی می توان یک فرمول ساده ارائه داد واگر شخص تنها یک هفته تمرین کند واز افکار خود خارج شده ودنیا را از دیدگاه طرف مقابلش ببیند، اگر مخاطب داد می زند یک لحظه تامل کند که او چه دردی دارد یا چه مشکلی پیش آمده که قهر می کند مطمئنا می تواند در برقراری ارتباط صحیح توفیق بیشتری بدست آورد.
گرچه عصبانیت به طور کلی امری طبیعی است که به صورت واکنش بروز می کند اما این حالت مدیریت نیست.
مدیریت می تواند قاطعیت باشد، یک مدیر خوب فریاد نمی زند، یک پدر توانمند ومادرقوی دادوبیداد راه نمی اندازد واگر چنین کرد برای عملش ضرورتش را احساس می کند و کنترلش را از دست نمی دهد.
امادر رابطه با پاسخ یکی از همشهریان که گفته بودند: مشکلات مالی باعث بروز اختلاف است بایداذعان داشت که نیازهای مالی بسیار مهم هستندبویژه در حوزه روان شناسی وتربیت فرزند.
در روابط خانوادگی اگر یک محدودیت واقعی باشد وبا آن درست برخورد شود می تواند بسیار سازنده باشد، یعنی شخص بایستی در جهت رفع آ ن تلاش کند نه اینکه دست روی دست گذاشته وبگوید همین است که هست.
پدری که نهایت تلاشش را می کند اما هزینه های سنگین زندگی اجازه نمی دهد تابعضی امکانات را برای فرزندش فراهم کند در این حالت او این موضوع را درک می کندکه پدرش صداقت دارد و تلاشش را همراه با صداقت ومحبت انجام داده ولی این کمبودها وجود دارد و این موضوع می تواند سبب رشد روحی و روانی وی شود. پس باید سعی کنیم تا خواسته های معقول فرزندانمان را در حد توان برآورده و اگر خواهش ها نامعقول بود بادرک و تفاهم متقابل به آنها بفهمانیم که در این شرایط مسائل دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و بایستی انجام شود.
هیچگاه احساس عجز از نداشتن رابه کودکانمان القا نکنیم و بر سر آنها منت نگذاریم که ما هر چه داریم برای تو هزینه کرده ایم.
متاسفانه بعضی از والدین در پاسخ به فرزندانشان می گویندکه مثلا فلانی دزدی کرده وتوانسته است تا آن چیز را تهیه کند اما من دزد نیستم که عنوان این مسئله بسیار غلط است و شاید حتی در ذهن کودک ایجاد شود که ای کاش پدر من هم دزد بود و می توانست کالای مورد نظر را برایم خریداری کند. اما درمورد تربیت فرزندان اگر بخواهیم بنا بر قوانین روان شناسی رفتار کنیم گفته می شود که کودکان برای تربیت نیاز دارند تا از طرف مادر احترام به پدر و از سوی پدر احترام به مادر را ببینند و هردو بایستی به اولیای مدرسه با حرمت رفتار کنند و چنانچه رفتار نادرستی در فرزندشان وجود داشت در غیاب اوبا یکدیگر گفت وگو و بهترین راهکار را برای تربیت او انجام دهند.
وقتی پدر دیر به خانه می آید و مادر اظهار نارضایتی می کند، سکوت همسرش او را بیشتر عصبانی می کند پس سکوت راه حل نیست مادری که ازصبح مشغول کار و مسائل فرزندانش بوده به مهر و عاطفه همسرش نیاز دارد پس هنگامی که سکوت او را می بیند به چه کسی باید رجوع کند؟ بنابراین شروع به داد و فریاد می کند و دیر یا زود این پیوند دچار اشکال خواهد شد. پس لازم است که همسر به هنگام مراجعه به خانه به عنوان مثال بیان کند که: فکر می کنی من دوست ندارم تا در کنار تو و فرزندمان باشم؟ که مرحله اول ابراز همدلی و محبت است و مرحله دوم این که با یک توضیح صحیح به او بفهماند که چنانچه دیر بازگشته به دنبال کسب در آمد جهت رفع مشکلات خانواده بوده وبه همسرش اعتماددهد.
خانم فرهمند، آیا یک شخص چهل ساله که ازنظر شخصیتی شکل گرفته وکامل است جایی برای تغییر دارد، یعنی می توان رفتار واخلاق چنین فردی راتغییر داد؟
هرکسی بایدروی خودش کار کند، هنگامی که شخص رفتار درست و صحیحی دارد که از درونش نشات می گیرد می تواند بر مخاطبش تاثیر گذارد اما هیچ کس نمی تواند به صورت مستقیم تلاش کند تا دیگری را تغییر دهد.
وقتی خانمی با یک مرد چهل ساله ازدواج می کند دیگر زمانی برای تحول در او وجود ندارد چون شخصیت و منش وی شکل گرفته و البته کسی که می خواهد دراو تغییرایجاد کند همسرش نمی تواند باشد. فرد پدر و مادری داشته که تربیتش کرده اند و چنانچه همسرش بخواهد در قالب پدر یا مادر ظاهر شود مسلما ارتباط بین همسران مختل خواهد شد. بنابراین می بینیم که هرکس جایگاهی دارد.
وقتی آدمی در برابر رفتار نادرست دیگری تحملش تمام می شود، چگونه باید عمل کند؟
در اینگونه موارد معمولا چندین پرسش مطرح می شود که آیا بایستی به این نوع زندگی خاتمه داد و یا تسلیم شد و شرایط را پذیرفت، هنگامی که فرد تسلیم می شود بدون آنکه تلاشی برای بهبودی کند حالت مفعولی به خود گرفته و این حالت می تواند به او آسیب برساند و حتی شاید بتواند اینگونه زندگی را بپذیرد. پس بایستی تلاش کند آنچه را تغییر پذیر است تغییر دهد وآنچه را تغییرناپذیر است تغییردهد وآنچه را تغییرناپذیر است درک کند و قدرت تفکیک این دو را داشته باشد.
هنگامی که سازش می کنیم در واقع با رفتار نادرست فرد سازش کرده ایم ولی وقتی سازگاری می کنیم به نوعی مشکلات را پذیرفته ایم اما فردی هستیم که عاملیم و اهرم اختیار را در دست داریم و تلاش می کنیم تا در موقع لزوم تغییر را ایجاد کنیم.
پذیرش، سکوت و سازگاری می تواند موثر باشد امانه به شکلی که فرد به یک شخص مفعول تبدیل شده وهمه عمر بخواهد کوتاه بیاید. در دو نسل گذشته زنان بیشتر مفعول بوده اند. ولی نسل جدید این حالت را نمی پذیرد وبه راحتی به سمت طلاق پیش می رود! البته اگر مجبور باشد وی را به عنوان همسر بپذیرد بسیار ناراحت کننده خواهد بود و فرد احساس قربانی بودن خواهد داشت وچنین حالتی برای هیچ یک از طرفین خوشایند نیست و خانواده زمانی می تواند شاد باشد که افراداز یک شادی نسبی برخوردار باشند.
بیشتر زنان از اینکه بخواهند به عنوان یک زن مطلقه در جامعه مطرح باشند وحشت دارند وناچار چنین شرایطی را می پذیرند، نظر شما در این مورد چیست؟
به عقیده من در این مورد سه راه وجوددارد:
▪ راه اول: سوختن وساختن است که فکر می کنم در شان آدمی نیست. یک انسان بایستی مقتدر وقوی باشد، یا خوب زندگی کند یا خوب جداشود ومن سوختن وساختن را نادرست می دانم.
▪ راه دوم: سازگاری وتلاش برای بهبودی، که به نظر من بهترین راه حل است وارزش دارد تا برای این امر مدتی تلاش شود وبا سازگاری بهبودی در محیط خانواده ایجاد شود.
▪ راه سوم: هنگامی که هیچ یک از راهکارها به نتیجه نرسید می توان به طلاق فکر کرد که البته این راه حل برای تعداد اندکی قابل اجراست. طلاق مکروه ترین حلالهاست و به نظر من آخرین راه حل است که متاسفانه بعضی جوانان این امررا به عنوان اولین راه در نظر می گیرند. 
 

منبع:ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران

گردآوری توسط بخش روانشناسی روابط اجتماعی سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات