معیار خوبی و بدی یک رفتار اخلاقی چیست ؟ -آکا

,[categoriy]

آکاایران: معیار خوبی و بدی یک رفتار اخلاقی چیست ؟

آکاایران: آکا ایران : آیا تا کنون فکر کرده اید که چه کاری اخلاقی است و چه کاری اخلاقی نیست؟ وقتی این عبارت را می شنوید که : «فلانی از اخلاق خوبی برخوردار است» و یا «فلان شخص، بداخلاق است»، چه مفهومی در ذهن شما نقش می بندد؟

به گزارش آکاایران: اگر از شما بپرسند که «خوش اخلاقی چیست؟»چه پاسخی می دهید؟

حتما خواهید گفت کسی که همواره لبخند می زند و چهره عبوس و گرفته ندارد و از روابط عمومی خوبی برخوردار است ، فرد خوش اخلاقی است. ولی همه سخن در این است که شاید این فرد برای دستیابی به منافع خودش چنین برخوردی دارد؟ اگر چنین است ، در واقع ، او شما را گول می زند و می خواهد از زودباوری شما سوء استفاده کند.

در این صورت ، آدم متقبّلی است. پس چگونه می توان او را فردی «خوب» و «اخلاقی» دانست؟

احتمالاً وقتی برای خرید به بازار رفته اید، با فروشندگانی برخورد کرده اید که با لبخند و خوش رویی ، مشتریان را تحت تأثیر قرار داده و توانسته اند جنس خودشان را بفروشند. آیا در ذهنتان این پرسش نقش نبسته است که فروشنده ، لبخند و خوش رویی را ابزاری برای فروش کالا و جذب مشتری قرار داده است؟

اگر چنین است ، چگونه می توانیم بین یک خوش اخلاق واقعی و خوش اخلاقی که از این ویژگی به عنوان ابزار استفاده می کند ، فرق بگذاریم؟ آیا نتیجه چنین تردید و دودلی در برخورد با افراد خوش اخلاق ، نوعی بدگمانی در ما ایجاد نمی کند؟ پس از این ، به چه کسی اطمینان خواهیم داشت؟ و اگر بدگمانی و عدم اطمینان وجودمان را پر کند ، چگونه می توانیم در جامعه خودمان زندگی کنیم؟

معیار خوب و بد

آیا معیاری برای تشخیص خوب و بد وجود دارد؟ می توانیم بگوییم که همه ما انسان ها، چیزهایی را خوب می دانیم ، چیزهایی را بد می دانیم و در مواردی هم اختلاف سلیقه و یا برداشت داریم. بنا بر این ، می توانیم مواردی را که اتفاق نظر وجود دارد ، ملاک خوب و بد بدانیم و بر آن پایه عمل کنیم؟

به عنوان نمونه ، همه ما دروغ گفتن ، دزدی کردن ، مردم آزاری ، بی وفایی ، پیمان شکنی ، نیرنگ بازی و ویژگی هایی از این دست را بد می دانیم و در مقابل ، راستگویی ، بی آزاری ، وفاداری ، صداقت و صمیمیت و امثال آن را خوب می دانیم.

بنا بر این ، می توانیم همین ها را اخلاق خوب و بد بدانیم و بر این پایه، داوری کنیم؛ امّا سخن در این است که اگر در شرایطی قرار گرفتیم که چاره ای جز دروغ گفتن یا دزدی کردن و امثال اینها نداشتیم ، تکلیف چیست؟ اگر کسی از گرسنگی در حال مرگ بود و یا بیماری لاعلاجی داشت و به خاطر زشتی دزدی ، دست به دزدی نزد و به خاطر نداشتن غذا و دارو ، جان باخت ، شما کار او را تحسین می کنید یا تقبیح؟

حتما همه ما یک نظر نخواهیم داشت. پاره ای کار او را تحسین می کنیم و پاره ای دیگر تقبیح! بنا بر این ، به یک توافق و وحدت نظر نرسیدیم. آیا در این صورت می توانیم بگوییم که دروغ گویی یا راست گویی نمی تواند از معیار اخلاقی بودن و یا بی اخلاقی باشد؟

بستر روانی رفتارها

ما ، در زندگی ، تحت فشارهای بسیار قرار داریم. بخشی از این فشارها کاملاً آشکار و واضح است؛ امّا بخش عمده این فشارها پنهان است که در بسیاری مواقع ، خودمان هم به آن آگاهی نداریم. رفتارهای ما بازتابی از اندیشه ، باور ، احساس و عاطفه مان است. و عاطفه ما معمولاً رها و آزاد نیست.

گاهی از چیزی خوشمان می آید و فکر می کنیم که آگاهانه آن را دوست داریم، در حالی که این خوشی ، پیشینه ای دارد که اگر نبود ، چنین حالتی به ما دست نمی داد ، و گاه از چیزی بدمان می آید و این بد آمدن ، تحت فشاری ناپیداست که بر عاطفه مان سنگینی می کند. آیا در این موارد ، رفتارهای ما می تواند به خوبی و یا بدی توصیف شود؟

در روان شناسیِ جرم گفته می شود که پاره ای از رفتارهای مجرمان ، ریشه در گذشته های دور شخص دارد و حتی گاه در دوران کودکی و بلکه در زمان شیرخوارگی و نوع ابزار احساسات مادر و یا پدر ، نهفته است. در این صورت ، توصیف رفتارها به خوبی یا بدی ، بسیار دشوار است. ارائه ملاک برای داوری در رفتارهای انسان ها بدون در نظر گرفتن دو عامل : محیط های مؤثر در رفتار شخص و نیز فشارهای عاطفی و ذهنیّت های نهفته ، کاری ناسنجیده به نظر می رسد.

از سوی دیگر ، فقدان ملاک داوری در رفتارهای انسان ها، موجب پذیرش هر رفتاری از هر شخص می گردد و باعث آشوب و بِلبَشو و بی سامانی در زندگی بشر می شود و زندگی را برای انسان در جامعه، دشوار و بلکه ناممکن می سازد.

دو گونه معیار : مُطلق و نِسبی

به نظر می رسد که باید دو گونه معیار برای خوب و بد اخلاق در نظر گرفت. رفتارهایی که قطع نظر از فشارهای عاطفی ، خوب و یا بد هستند (که این قبیل رفتارها را باید معیارهای «مطلق» یا «همیشگی و همه جایی» شمرد) و رفتارهایی که تحت فشارهای عاطفی ، خوب یا بد هستند که این قبیل رفتارها را باید خوب و یا بد «نِسبی» شمرد.

رفتارهای خوب و بدِ نسبی ، در شرایطی خوب و در شرایطی بد هستند؛ یعنی در شرایطی و از بعضی افراد ، خوب اند و در شرایط دیگر و از افرادی دیگر ، بد هستند و این نسبی بودن هم، چیز غیر قابل درکی نیست و تقریبا همه افراد جامعه ، از این شرایط و نسبت ها خبر دارند و بر پایه آنها داوری می کنند.

دین و معیارها

اگر این موضوع را بخواهیم در سایه مفاهیم دینی بررسی کنیم ، باید چند اصطلاح دینی را مورد توجّه و دقت قرار دهیم. یکی از این اصطلاح ها «تقوا» است.

1- تقوا

اگر بخواهیم در ادبیات فارسی، واژه ای پیدا کنیم که بتواند تا حدودی بار معنایی اصطلاح «تقوا» را برساند باید از واژه «رهایی عاطفی» استفاده کنیم.

تقوا ، دستیابی به موقعیتی است که انسان بتواند عاطفه و احساس خودش را از فشارهای آشکار و نهان ، رها کند و آگاهانه و تهی از فشارها تصمیم بگیرد. در این صورت ، فشارهای بیرونی بر او چیره نمی گردد و تحت تأثیر خشم ، ترس ، طمع ، ناراحتی ، خوشی و دیگر عواطف تأثیرگذار ، تصمیم نمی گیرد.

چنین شخصی، ناتوان و اسیر «عاطفه» و به تعبیر بهتر : اسیر «عاطفه در بند» نیست و از قدرت والایی برخوردار است که می تواند رفتارهای خودش را معیاردار کند. این قبیل افراد ، معمولاً رفتارهای خودشان را بر پایه معیارهای مطلق قرار می دهند؛ معیارهایی که بدون سایه سنگین شرایط تأثیرگذار ، خوب هستند.

شاید توصیه و تأکیدی که در اسلام بر مقوله تقوا شده است و معیار سنجش بین افراد و امتیازبندی آنان در نزد خدا قرار داده شده است ، همین نکته باشد که افراد در این فضا می توانند به خوب و بد مطلق ، نزدیک شوند و آن را معیار رفتار خود قرار دهند.

رفتار افراد باتقوا ، معمولاً از سوی کسانی که تحت تأثیر «عاطفه در بند» داوری می کنند ، قابل درک نیست. از خودگذشتگی ، فداکاری ها ، پایداری ها ، تسلیم ها، خطرپذیری ها ، فروتنی ها و ده ها ویژگی به ظاهر متضادّ تقوا پیشگان ، در چارچوب سنجه های «عاطفه های در بند» ، توجیه ناپذیر و نقدآلود است.

به عنوان نمونه ، این که چرا امام علی(ع) برای مدت کوتاهی معاویه را کارگزار خود در شام قرار نداد تا پس از تثبیت قدرت خویش ، او را عزل کند و در نتیجه از پیش آمدن جنگ صفین پیشگیری نماید و یا پیشنهاد خوارج را در مورد توبه کردن خویش قبول نکرد تا از جنگ نهروان ممانعت به عمل آورد و یا طلحه و زبیر را برای زمانی اندک ، وارد حکومت نکرد یا حتّی برای مدّت کوتاهی ، آنها را بازداشت نکرد تا از جنگ جمل ، پیشگیری نماید ، در قاموس کسانی که گرفتار «عاطفه های در بند» هستند ، توجیه روشنی ندارد و درستی و نادرستی این تصمیم ها را فقط کسانی که از تقوا و یا همان رهایی عاطفی برخوردارند ، می فهمند.

در این سطح ، معیارهای اخلاقی و غیر اخلاقی ، معیارهای مطلق هستند در این جا نیرنگ و دروغ ، با همه آثار و فوایدی که بر آنها مترتّب است ، اخلاقی نمی شوند و همچنان غیر اخلاقی می مانند و برعکس ، راستی و صداقت ، با همه زیان هایی که به بار می آورند ، همچنان اخلاقی و ارزشمندند.

انسانی که به این مرحله می رسد ، تحت تأثیر هیچ فشار درونی یا بیرونی قرار نمی گیرد و از یقین و آرامشی برخوردار است که در سایه آن ، تصمیم آگاهانه و هوشیارانه و آزادانه می گیرد.

2- امر به معروف و نهی از منکر

اصطلاح دینی دیگری که در این زمینه در دین مطرح است ، «امر به معروف و نهی از منکر» است. معروف ، به معنای «رفتارهای مورد تحسین جامعه» و منکر ، به معنای «رفتارهای تقبیح شده در جامعه» است. معروف ، چیزی است که جامعه آنها را می شناسد و می پذیرد و منکر ، چیزی است که جامعه نمی شناسد و مورد پذیرشش نیست.

به نظر می رسد بهره گیری دین از این دو واژه به جای واژه «حُسن» و «قُبح» و امثال آنها جای تأمل جدّی دارد. اسلام برای باورها و برداشت های جامعه ، هویّتی قابل احترام قائل است. جامعه نه تنها خودش به عنوان «هویّت» و «شخصیّت جمعی» تحت فشارهای گوناگون است ، بلکه عموم افراد آن هم از «عاطفه در بند» برخوردارند.

خوبی ها و بدی های جامعه ، خوبی و بدی مطلق نیستند و نمی توانند باشند و انسان به ناچار در چنین محیطی زندگی می کند. تکیه بر معیارهای مطلق در جامعه ، جامعه را از کارایی باز می دارد و به بی سامانی و بی نظمی می کشاند. از این رو ، در اسلام ، در دعوت همگانی به خوبی و پرهیز از بدی ، معیارهای شناخته شده جامعه نیز که نسبی و تحت تأثیر شرایط هستند ، ملاک قرار می گیرند و افراد جامعه ، به آنچه در نزد جامعه «معروف به خوبی» است فرا خوانده می شوند و آنچه جامعه آن را قبول ندارد و نمی شناسد ، نهی گشته اند.

بر این اساس ، می توانیم چنین نتیجه بگیریم که رفتارهای افراد جامعه در دو سطح ، قابل بررسی و سنجش هستند. در سطحی که افراد به مرحله «رهایی عاطفی» دست یافته و به تقوا رسیده اند که در این سطح ، خوب و بدِ مطلق ، معیار است و در سطحی که افراد ، هنوز در بند «عاطفه در بند» هستند که عموما چنین اند و در نتیجه ، ملاک خوب و بد در رفتار آنها ، خوب و بد نسبی است و این خوبی ها و بدی ها ، چیزهایی هستند که جامعه ، آنها را خوب می داند و یا بد می شمارد.

رابطه دو معیار

گرچه این که روزی جامعه ای شکل بگیرد که بد را خوب و خوب را بد بشمارد ، غیرقابل تصوّر نیست ، امّا تاریخ بشر نشان داده است که چنین چیزی هیچ گاه تحقّق نیافته است و به احتمال بسیار ، هرگز هم تحقّق نخواهد یافت و حتی اگر در جامعه ای به فرض ، «دروغگویی» عادی شده باشد ، به این مفهوم نیست که دروغگویی در ذهن جامعه ، وصف «خوبی» یافته و راستگویی عنوان «بدی» پیدا کرده است؛

بلکه در چنین جامعه ای هم ، باور جامعه بر نیکی و معروف بودن «راستگویی» وبدی و مُنکَر بودن «دروغگویی» است. از این رو ، نباید به خود بیم راه دهیم که اگر اخلاقیّات را در بعضی سطوح ، «نسبی» دانستیم ، مشکل پیش می آید و معیارها از بین می روند و مرز خوبی و بدی برداشته می شود و عنان زندگی بشر به دست هوسباز جامعه می افتد!

زیرا افراد جامعه ، و به تبع آنها خود جامعه ، با این که تحت فشار محیط بیرونی و نیز «عاطفه های در بند» هستند ، امّا در مجموع ، از توانی خداداد فطری برخوردار هستند که می توانند فارغ از رفتارهای روزمرّه شان ، قضاوتی اخلاقی انجام دهند.

این قضاوت ، معمولاً نزدیک به داوری افراد برخوردار از «رهایی عاطفی» است و از این رو ، ملاک های نیکی و بدیِ نسبی ، همواره در امتداد ملاک های نیکی و بدی مطلق و تحت تأثیر آنها هستند.

منبع :

معیار خوبی و بدی یک رفتار اخلاقی چیست ؟ گردآوری توسط بخش روانشناسی روابط اجتماعی سایت آکاایران

اخبار اکاایران

تبلیغات