مجله تجارت فردا - ابراهیم علیزاده ، غلامرضا امامی: در آهنی و سنگین بسته می شود. چیزی جز سیاهی دیده نمی‌شود. دیگر تنها به دنبال نفس است. تند تند نفس می کشد. بالا رفتن تپش قلبش را حس می کند. انگار پوست روی سینه اش در حال شکافتن است. همه نگرانی اش تنها این است که آیا اینجا می توان نفس کشید؟

ناگهان ضعف می کند. مجبور می شود به دنبال تکیه گاهی باشد. کمی به سمت راستش حرکت می کند. دیواری را با آرنج دستش لمس می کند. سپس انگشتانش را به دیوار می کشد. سیارهای ریز دیوار را لمس می کند. جای کشیدن ناخن ها را حس می کند. پشت به دیوار می کند و آرام آرام می نشیند. پایش را که دراز می کند اندازه سلول را می فهمد.

شاید عرضش به 1.5 متر برسد. نفس عمیقی می کشد. شکل نشستن را عوض می کند تا بتواند دراز بکشد. آرام آرام به پشت دراز می کشد و چشم هایش را می بندد. هر چند تفاوتی حس نمی کند اما سنگینی سرش به او می فهماند که در حال خوابرفتن است.

چند ساعتی می گذرد. پریدن از خواب و بیداری در اینجا معنا ندارد. اصلا روزنه ای وجود ندارد که بیداری را حسکند. تنها منتظر یک صداست؛ صدای باز شدن در که حتما همراهش هوایی به داخل سلول ورود می کند. ناگهان آرزویش برآورده می شود. زندانبان در را باز می کند. چشم هایش را به زور باز می کند. انگار که دوباره حق حیات پیدا کرده است.

,هتل زندان در ایران هتل زندان قصر,زندان قصر,گردشگری,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران


به زور بلند می شود. به زندانبان که می رسد تنها دوست دارد صدایی بشنود. حتی با لحن خشن زندانبان. آرام دستش را می گیرد. با مهربانی با او برخورد می کند. انگار که تبرئه شده است. انگار که می خواهند آزادش کنند. همراه زندانبان حرکت می کند. به سمت راهرویی می رود که «شب آخر»ی ها را می برند. شهرت اینجا را از قبل شنیده بود. جایی که وقتی به آنجا برسد آرزوی برگشت به همان سلول تاریک را خواهد داشت.

از در ورودی راهروی «شب آخر» وارد که می شود به زندانبان می گوید: «ش..ب آخ...». آنقدر صدایش می لرزد که نمی تواند جمله را تکمیل کند. زندانبان سکوت می کند تا پاسخ آری اش را نشنود. به سلول هایی می رسد که همه دوست ندارند صبح شود. اینجا چند نفری هستند اما انگار که نیستند. تنها سکوت است که اینجا را فرا گرفته.

سکوتی که صدای پر زدن کبوترها گاهی آن را می شکند. کبوترها می خواهند پرواز کنند اما در لابلای سیم های خاردار گویی گیر کرده اند و از اصابت بال های آنها به سیم هاست که اینجا زندانیان می فهمند تنها نیستند. اینجا دیگر برای آنها شاید صف انتظار پایان حیات شان است؛ سلول هایی که زمان در آنجا تکان نمی خورد مگر برای شب آخری ها که اتفاقا زودتر از همیشه می گذرد.

زندانی که هتل شد


اینجا زندان سیاسی قصر، زندانی است که تا قبل از ساخت زندان اوین در دهه 1340 تنها زندان پایتخت محسوب می شد. به گفته مدیرفعلی آن ظرفیت بیش از 1200 نفر را داشت که در مقاطعی بیش از 10 هزار زندانی سیاسی در سال های قبل از انقلاب اسلامی در آن زندانی بودند. پس از انقلاب اسلامی هم این زندان محل حبس زندانیان غیرسیاسی شد و تا سال 1383 از آن استفاده می شد اما در این سال این زندان تعطیل شد و شهرداری تهران شروع به تخریب بخش هایی از آن کرد.

در همین حین با مخالفت برخی افراد جلوی تخریب این زندان گرفته و سپس به عنوان اثر ملی در سازمان میراث فرهنگی ثبت شد. این زندان از سال به باغ موزه تبدیل شد و در طرح جدید آن قرار شده به تدریج بخشی از فضای آن به هتل زندان و جاذبه ,هتل زندان در ایران هتل زندان قصر,زندان قصر,گردشگری,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران


این برای اولین بار است که در ایران قرار شده به چنین جاذبه ,هتل زندان در ایران هتل زندان قصر,زندان قصر,گردشگری,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران


در این زندان از محافظ، مامور، میله های زندان و لباس فرم خبری نیست. سلول ها در این زندان اجاره داده می شوند یا اگر زندانی بخواهد می تواند آن را تا زمان اتمام محکومیت خریداری کند. تعدادی از زندانیان با کار کردن در مغازه های زندان امرار معاش می کنند و تعدادی نیز با ساخت صنایع دستی و فروش آنها خارج از زندان، پول درمی آورند.

برخی از نزدانیان با خانواده های خود زندگی می کنند و فقط همسران و بچه های آنها می توانند برای خرید و فروش اجناس از زندان خارج شوند. همانند یک شهر واقعی خانه ها یا سلول ها در قسمت های مختلف زندان قیمت های متفاوتی دارند. به عنوان مثال سلول های یکی از مجهزترین قسمت ها Los pinos نام دارد که بزرگتر و مجهز به آشپزخانه و سرویس بهداشتی مجزاست. قیمت خرید این سلول ها بین هزار تا 15 هزار دلار گزارش شده است. حتی شنیده شده در قسمت های محروم این زندان گاهی دو خانواده مجبورند در یک سلول با هم زندگی کنند و توریست ها نیز می توانند آزادانه از این زندان دیدن کنند و اگر مایل باشند در هتل این زندان اقامت کنند.

عقب ماندگی در ,هتل زندان در ایران هتل زندان قصر,زندان قصر,گردشگری,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران


در این مورد مسعود سلطانی فر، رییس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و ,هتل زندان در ایران هتل زندان قصر,زندان قصر,گردشگری,شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران


قصه ای را قلم زدم. با خود اندیشیدم که چه شب های درازی در میان این مربع سیمانی زنان و مردانی به عشق آزدی و حق و عدالت دل شان گرم و تن شان سرد بود...

با صدای ضربه ای به در، صبح در سلول باز شد. سلولی که فقط یک دایره کوچک داشت. دایره ای برای دیدن نگهبان که حتی در زندان هم زندانی را راحت نمی گذاشتند. وقتی در باز شد مردی که چهره مهربانی داشت سلام کرد، ساندویچ و تخم مرغی به دست داشت و پس از آن چایی و پس از آن، لیوان چای...

لباس زندانیان به تن داشت... چهره اش آشنا بود اما نمی شناختم. در هواخوری زندان با دوستان دیگر دانستم که این مرد سید مهدی غنی بود، زندانی سیاسی سابق زندان قصر و نویسنده و پژوهشگر امروز...

بعد از هواخوری باز به سلول برگشتیم. حکم آزادی را زندانبان مجازی، عرفان آهاری صادر کرده بود. در راه که از در بند عمومی زندانیان سیاسی بیرون می آمدم قصه ای را که شب نوشته بودم به او تحویل دادم. نام قصه این بود: «من خوابدیده بودم...» قصه درباره بذر گل سرخ و شاخه گل سرخی است که در رویاهایم در باغچه زندان کاشته بودم.

زندانبان از قصه من خبر نداشت. شگفتا که زندانبان شاخه گل سرخی به دستم داد. لباس های زندان را تحویل دادم، لباس معمولی را به تن کردم و با دوستان به خانه رسیدم. شاخه گل سرخ را در گلدان آبی قرار دادم. تا کی این گل سرخ می ماند و پژمرده نمی شود؟
گردآوری توسط بخش شهرهای استان تهران- دیدنی های استان تهران سایت آکاایران

  • فال
  • بازار
  • تست هوش آنلاین
تبلیغات