خرمشهر خوزستان - آکا ایران

خرمشهر, قلعه دالاهو کرمانشاه, شهرهای سیستان و بلوچستان

بیاد سوم خرداد سالروز حماسه همیشه تاریخ ایران ...آزادی خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود که می‌تپید و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی‌پناهی پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نیز که خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی شط خرمشهر کوچ کنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهایی بود که جز در پازپس‌گیری شهر برآورده نمی‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.

khoramshahr_400

خرمشهر از همان آغاز، خونین‌شهر شده بود. خرمشهر خونین ‌شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانکهای شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما… راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا درنمی‌یابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است؛ و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است.

راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همه حیات… و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست پس، بیشترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند. راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد. آن کس که لذت این سوختن را چشید در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب کرده‌اند تا فتوت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. وقتی که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبی عاشورایی برپا شود و کربلائیان پای در آزمونی دشوار بگذارند…

کربلا مستقر عشاق است و شهید سید محمد علی جهان‌آرا چنین کرد تا جز شایستگان کسی در آن استقرار نیابد. شایستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛ حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور نور که پرتوی از آن همه کهکشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است.


تاریخچه خرمشهر
 شهرى که در واقع یادگارى است ارزنده از روزگار اقتدار تمدن باستانى عیلام و روشنایى گرفته از پرتو تمدن بین النهرین. امپراتورى عیلام به مرکزیت انشان، در نزدیکى خرمشهر کنونى قد برافراشته بود. زیگورات چغازنبیل یادگارى است برجسته از این شکوه تاریخى. شکوه تاریخى کمرنگ شده در سایه امپراتورى هاى پهناور پسینى، از اینجاست که باید خرمشهر را شهرى باستانى انگاریم با پیشینه اى به پهنه تاریخ.
نگاهى گذرا به تومار تاریخ فراموش شده، نشان مى دهد که خرمشهر در طول تاریخ چنان ارزشمند و پراهمیت بوده است که سال ها و سده ها بر آن چنگ سایند و حیات، هویت و تاریخ کهنسالش را مصادره به مطلوب کنند. زخم بر پیکره اش بیفکنند و دست به دستش کنند.
خرمشهر بازمانده اى است از گذشته هاى دور...

در محل تلاقى رود کارون و اروندرود، یعنى در حدود خرمشهر کنونى، شهر کهنى با نام بیان وجود داشته که تا قرن چهارم هم آثارش باقى بوده است.
این شهر در پیش از اسلام «بارما» نام داشته و بنا به قول ابوزید بلخى در زمان خلافت خلیفه دوم (عمر) تبدیل به بیان شده است. شاید واژه بیان معرب پیان باشد که در زبان خوزى قدیم (زبان باستانى خوزستان)، به معناى مردان بوده است.
پس از ویرانى شهر بیان، در نزدیکى ویرانه هاى آن شهرى کوچک به نام محرزه (مهرزه یا محرزى) ساخته شد.
خرمشهر از دیدگاه تاریخ نگاران بازمانده شهر بیان و محرزه است.
پس نام اصلى و پیشین خرمشهر امروزى، بندر محمره بوده است. ظاهراً محمره در زبان عربى به معناى رنگ قرمز و سرخ است. در برخى نوشته هاى تاریخى آمده است که پس از دستگیرى بابک خرمدین رهبر سرخ جامگان در حدود ۱۲ قرن پیش، بازماندگان خرمى را که به الحاد و زندقه و گرایش به مزدکیسم متهم بودند، به سرزمین هاى نیمه ویران جنوب ایران تبعید کردند تا هم از سرزمین اصلى خود در آذربایجان دور باشند و هم به پایتخت خلافت نزدیک تر و در نتیجه قابل کنترل تر. به این ترتیب و به تعبیرى شاید واژه محمره (سرخ شده) به همین دلیل و از همان ایام توسط مردم محلى که اقوام عرب بومی بوده اند بر این بخش گذاشته شده است. و از همین نکته تاریخى مى توان به سابقه و پیشینه مبارزاتى مردم این خطه در طول تاریخ پى برد. شهرى که به پاس دلاورى مردانش از گذشته هاى دور مردان نامیده مى شده است.
بعد ها ساکنان عرب زبان این خطه، محمره را به پیشرفت و شکوفایى رساندند. بر اساس اسناد تاریخى خاندان آل کعب، محمره را در اواخر حکومت آغامحمدخان یا اوایل سلطنت محمدشاه بنیاد گذاشتند. محمره در ابتدا ده کوچکى بود که با پشتکار ساکنان محلى این خطه به یکى از بنادر رقیب بصره پرشکوه آن روزگار بدل شد و از انزواى تاریخى به درآمد. بعد ها به علت همین اهمیت و شکوفایى وصف ناپذیر بود که خرمشهر از دو قرن قبل مورد توجه استعمارگران قرار گرفت. این شهر تاریخى پراهمیت تاکنون چندین بار و به بهانه هاى مختلف، به اشغال قواى خارجى در آمده است. امپراتورى عثمانى در سال هزار و هشتصد و هشتاد و سه میلادى، انگلیسى ها در سال هزار و هشتصد و پنجاه و هفت میلادى و ارتش متجاوز بعث عراق در سال هزار و سیصد و پنجاه و نه خورشیدى یکى پس از دیگرى چشم طمع به خرمشهر پرشکوه دوختند و آن را اشغال کردند. استرنج در کتاب سرزمین هاى خلافت شرقى درباره بندر خرمشهر (محمره) مى نویسد: «بندر محمره» (خرمشهر) در کنار نهر حفار در جاى سابق شهر بیان واقع شده است. نهر حفار نواحى بالاى شط العرب (اروندرود) را به دو قسمت بالاى کارون متصل مى کند. یاقوت، جزیره بزرگ را که بین دو شط یعنى شط العرب و کارون واقع شده «میان رودان» نام داده است. مقدسى مى گوید: این جزیره باتلاقى است که در یک زاویه آن کنار دریا شهر عبادان است و در زاویه دیگر در مصب شط کارون بندر سلیمان واقع شده است.کشف نفت در قرن نوزده و مجاورت خرمشهر با آبادان که بعداً پالایشگاه مدرنى در آن ساخته شد، اهمیت آن را دو چندان کرده است.
بعد ها و بر اساس قرارداد ۱۹۰۷ جنوب ایران سهم انگلیسى ها و شمال ایران سهم روس ها شد. بندر محمره هم بریده اى بود از این خاک رها شده در دست استعمارگران بیگانه! اما باز نگاهى به تاریخ نشان مى دهد که خرمشهریان با چنگ و دندان کوشیده اند این بندر زیباى تاریخى را حفظ نمایند. به عنوان نمونه بد نیست به روزگار ناصرالدین شاه و صدراعظمى امیرکبیر، نگاهى بیندازیم. در آن زمان نیز سرزمین کنونى خوزستان، بخشى از سرزمین ایران محسوب مى شده است. در زمانى که اختلافات مرزى بین ایران و دولت عثمانى در رابطه با مالکیت برمحمره (خرمشهر) و جزیره الخضر (آبادان)بالا مى گیرد و دولت هاى انگلیس و روسیه که مشترکاً درصدد تضعیف دولت ایران و حتى جدا کردن سرزمین هایى از خاک ایران عمل مى کردند. براى نمونه، جداکردن هرات با کمک انگلیس ها در زمان محمد شاه پدر ناصرالدین شاه از خاک ایران امیرکبیر که از پشتیبانى عشایر عرب ساکن آن نواحى نیز برخوردار بود، با کمک شیخ جابر رئیس عشیره چغب و پشتیبانى عشیره بنى کعب«پرچم شیر و خورشید» ایران را بر پایگاه نظامى محمره (خرمشهر) به اهتزاز درآورد. امیرکبیر معتقد بود از آن محلى که آب رودخانه کرخه وارد شط العرب مى شود، خط میانى رودخانه مرز ایران و دولت عثمانى است.
این به اهتزاز درآوردن پرچم ایران بر فراز این شهر خرم، واقعیت تاریخى شکوهمندى است که بعد ها هم تکرار شد و به قوت و قدرت نام این شهر سرافراز را براى همیشه به ایران زمین سنجاق کرد.
منبع : barma.blogfa.com/post-3.aspx

مکان های دیدنی و تاریخی


از محوطه‌های تاریخی‌منطقه‌می‌توان‌به بندرسرق‌که مرکز صادرات شیشه و مصنوعات سفالی و دستی است، اشاره کرد. شهرک ولی عصر، ساختمان هلال احمر، مسجد ولی عصر، کاخ فیلیه و مسجد جامع خرم‌شهر از دیگر آثار دیدنی شهرستان خرم شهر به شمار می‌آیند.

مشخصات جغرافیایی


شهرستان خرم‌شهر با مساحتی حدود 4552 کیلومتر مربع در انتهای جنوب باختری استان خوزستان، در محل پیوستن رود کارون و اروند رود واقع شده است. این شهرستان از شمال به اهواز، از خاور به شادگان، از جنوب به آبادان و از باختر به کشور عراق محدود است. بلندی خرم‌شهر از سطح دریا 3متر و آب و هوای این شهرستان به علت نزدیک بودن به عربستان و عراق تحت تاثیر بادهای گرم و خشکی است که از این سو می وزند. رطوبت نسبی موجود در این ناحیه به علت نزدیکی به اروند رود و خلیج فارس در تمام فصل ها بالا است. از خرم‌شهر به شهرهای اهواز و آبادان راه آسفالته وجود داشته و فاصله هوایی آن تا تهران 660 کیلومتر مربع است. انتهای راه آهن سرتاسری ایران، محور تهران – خرم شهر به درازای 1070 کیلومتر، به خرم شهر منتهی می‌شود.

 

وجه تسمیه و پیشینه تاریخی


در محل پیوستن رود کارون و اروند رود در حدود خرم‌شهر کنونی، شهر کهن‌تری به نام «بیان» وجود داشته که تا سده 4 هـ. ق نیز آثاری از آن بر جای بوده است. این شهر پیش از اسلام «بارما» نام داشت و به قول مورخان در زمان خلافت عمربن خطاب تبدیل به «بیان» شده است. شاید واژه «بیان» معرب «پیان» باشد که در زبان خوزی به معنی مردان است. پس از ویرانی شهر پیان در نزدیکی ویرانه های آن یعنی در جایی که با جدا شدن کانال عضدی از بهمن شیر، گونه شمال خاوری جزیره آبادان پدید آمده است و اکنون نیز به نام محرزی معروف بوده و جزو حومه خرم‌شهر است، شهری کوچک به نام محرزه (مهرزه یا محرزی) نباشد که پس از شهر بیان، سالیان دراز بندرگاه کشتی های بازرگانی و پایگاه داد و ستد و مبادله کالا بود. خرم‌شهر از دیدگاه تاریخ نگاران بازمانده شهر بیان و محرزه یا محرزی و آخرین مولود پیوست گاه کارون و اروند رود است. عیلامیان در محلی که کارون به خلیج فارس می ریخت شهری به نام «ناژیتو» بنا کرده بودند تا دروازه کارون را پاس‌داری کنند. پس از آن هخامنشیان در سرچشمه رود کارون، آبادی دیگری به نام «آگینس» بنیاد نهادند. پس از ناژیتو و آگینس نوبت پاسداری این دروازه مهم که با گذشت زمان تا جای خرم‌شهر کنونی پیش آمده بود به شهر بیان و محرزه رسیده و روزگار شهرهای ناژیتو، آگینس و محرزه یکی پس از دیگری پایان یافت و چنان که گفته شد سرزمین بارما بعدها نام های محرزه، محمره به خود گرفت و سرانجام نیز عروس کنونی شهرهای خوزستان، خرم‌شهر جایگزین آن ها شد. این شهرستان که در گذشته به نام بندر محمره معروف بود از 2 قرن پیش، دلیل اهمیت سوق الجیشی فوق العاده مورد توجه استعمارگران قرار گرفت و تا کنون چندین بار به اشغال قوای خارجی در آمده است. امپراطور عثمانی در سال 1883 میلادی، انگلیسی ها در سال 1875 میلادی و ارتش متجاوز عراق در سال 1980 خرم‌شهر را اشغال کرده اند. سرنوشت تاریخی خرم‌شهر که پر از فراز و نشیب است، به تنهایی گویای اهمیت این سرزمین به لحاظ موقعیت جغرافیایی و استراتژیکی است.  
منبع این قسمت : iran-travel.blogfa.com

 

  • اشتراک
  • گزارش تخلف
  • 0 محبوب
zavaran

اخبار اکاایران