.

آکاایران: احمد موثقی: تاکید بیش از اندازه بر سیاست، به تنش سیاسی منجر می شود

احمد موثقی: تاکید بیش از اندازه بر سیاست | به تنش سیاسی منجر می شود

آکاایران: احمد موثقی: تاکید بیش از اندازه بر سیاست، به تنش سیاسی منجر می شود

«حمایت یا شکایت؟» سوالی است که این روزها شاید ذهن خیلی از طرفداران اصلاحات را در مواجهه با دولت به خود مشغول کرده باشد. از یک سو برخی به دنبال تغییرات عینی و مشهود در وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند، اما از سوی دیگر، برخی معتقدند باید ملاحظاتی را در نظر گرفت که این تغییرات را کند می کند و سخن از مصلحت می گویند. اما این مصلحت چیست و چگونه تعیین می شود؟ این سوالی است که با احمد موثقی در میان گذاشته ایم.

 

یکی از کلیدواژه هایی که در ادبیات سیاسی احزاب و گروه های سیاسی وجود دارد، «مصلحت کنونی» است. این مصالح چگونه تعیین می شود و به نظر شما در حال حاضر مصلحت کنونی اصلاح طلبان در مواجهه با دولت چیست؟

قبل از شروع بحث باید اشاره کنم اکنون شرایط کشور بسیار پیچیده و بحرانی است. در ایجاد وضعیت کنونی هم بخش های مختلفی سهم و نقش دارند و بعضا هم این شرایط ناشی از انباشت عملکرد گذشته است. در این وضعیت اگر شما بخواهید تغییری ایجاد کنید دو موضع را می توانید انتخاب کنید. برای مثال اصلاح طلبان اگر بخواهند تغییراتی را دنبال کنند یک راه این است که تغییرات درون سیستمی را دنبال کنند. یکی از تبعات این تصمیم همان مصلحت گرایی است و مصلحت گرایی در مواقعی منجر به از دست رفتن پایگاه توده ای یک گروه یا جریان سیاسی هم می شود. راه دیگر هم این است که شما با اعلام مواضع مستقل برای تغییر اقدام کنید که این راه منجر به جذب بیشتر توده ها خواهد شد ولی باز هم تبعات خودش را دارد که من با آن موافق نیستم.

 

اما درباره اصلاحات همانطور که از اسم آن پیداست این جریان به دنبال تغییرات درون سیستمی است و حرکت های احساسی، افراطی و حتی پوپولیستی که در گذشته نیز از برخی اصلاح طلبان دیده ایم محکوم به شکست است. همانطور که می دانید رویکرد احساسی و پوپولیستی و حتی به نظر من ایدئولوژیک در زمینه دموکراسی و جامعه مدنی که برخی اصلاح طلبان در زمانی که قدرت را در دست داشتند، از خود بروز دادند، هزینه های زیادی ایجاد کرد.

 

یعنی مصلحت کنونی اصلاحات را در دوری از رویکرد احساسی می دانید؟

بله اما بحث اصلی من در اینجا این است که اصلاحات دچار یک پارادوکس است و آن پارادوکس این است که آیا این جریان می خواهد در داخل نظام سیاسی باقی بماند و جایگاه خود را تقویت کند یا می خواهد بیرون از این نظام سیاسی باشد. اصلاحات اگر داخل نظام سیاسی باشد طبیعی است که هر چه بیشتر پایگاه اجتماعی اش را از دست می دهد. متاسفانه ناکارآمدی هایی که در سیستم وجود دارد منجر به پاره ای نارضایتی ها شده است. با توجه به این آسیب که پایه اجتماعی و طبقاتی نظام سیاسی را بیشتر تهدید می کند، هر چقدر نزدیک شدن به مراکز قدرت در این نظام توسط گروه های سیاسی بیشتر باشد با توجه به محدودیت هایی که برای شان ایجاد می شود، به همان میزان پایگاه اجتماعی شان را از دست می دهند.

 

نمونه اش همین ائتلاف هایی است که در جریان انتخابات شکل می گیرد. این ائتلاف ها با وعده تغییر شکل می گیرند و بعضا در این ائتلاف ها عناصری که با هیچ معیاری از معیارهای اصلاح طلبی جور درنمی آیند در لیست قرار می گیرند و نماینده می شوند و بعد از نماینده شدن هم به راه خودشان می روند و این گونه سرمایه ملی و پتانسیلی را که ایجاد می شود، می سوزانند. چون این ائتلاف ها موفق نمی شوند وعده هایی را که داده بودند، محقق کنند. البته بخشی از این مشکل هم به نظرم به این دلیل است که اصلاح طلبی دچار نوعی درگیری تئوریک و سازمانی است.

 

با این حال اگر بخواهم خلاصه کنم باید بگویم، از یک طرف با توجه به افزایش نارضایتی ها ورود بیشتر اصلاح طلبان به سیستم و نزدیک تر شدن شان به مراکز قدرت منجر به از دست رفتن پایگاه شان می شود - به این دلیل که نمی توانند کاری انجام دهند - و از طرف دیگر مقابل سیستم ایستادن به هیچ وجه درست نیست و همان اتفاقی می افتد که تحت عنوان تندروی از آن یاد کردم. این همان رویکردی است که افرادی که خارج از مرزها فعال هستند، انتخاب کرده اند و به اعتقاد من این رویکرد هم به هیچ فرجام نیکویی منجر نخواهد شد و آسیب، هزینه و تخریب را در پی خواهد داشت که با روح اصلاح طلبی هم در تضاد است. بنابراین این پارادوکس وجود دارد.

 

به هر حال این ناکارآمدی ها باید جایی حل شود و اساسا هر کسی که به گروهی رای می دهد، امیدوار است که آن گروه یا جریان سیاسی بتواند همین ناکارآمدی ها را حل کند.

ببینید یک مشکلی که نظام دموکراسی و انتخابات در ایران دارد این است که فقط هر چهار سال یک بار و فقط در موعد انتخابات گرم و فعال می شوند و بعد از دو هفته این تب و تاب فروکش می کند. چه انتخابات ریاست جمهوری و چه انتخابات مجلس شورای اسلامی کلا دو هفته هم طول نمی کشد. این وضعیت را مقایسه کنید با سیستم انتخاباتی حزبی ایالات متحده امریکا. در این سیستم از دو سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری احزاب ازجمله دو حزب عمده دموکرات و جمهوریخواه، خودشان با هم رقابت های حزبی دارند تا یک نفر کاندیدای اصلی آن حزب شود و در حزب مقابل هم به همین شکل و سپس این دو کاندیدا با هم رقابت می کنند.

 

یعنی رقابت هم در داخل خود احزاب است و هم بین آنها. اما در ایران بیش از آنکه ما به صورت ماهوی به سیستم رای گیری و انتخابات نزدیک شویم، تنها به صورت فُرمی و شکلی نزدیک شده ایم. در چنین شرایطی احزاب و دیگر گروه هایی که به صورتی عجولانه شکل می گیرند صرفا به دنبال این هستند که به چه لیستی برسند و تمام. همین تفکر کوتاه مدت و غیراستراتژیک است که مشکلات بعدی را رقم می زند. این در حالی است که ما نباید همیشه منتظر وقایع بیرونی باشیم بلکه باید از درون به طور اساسی برنامه ریزی داشت، کادرسازی و سازماندهی کرد و آموزش داد.

 

اما مشکل اصلاح طلبان فقط این نیست؛ اساسا پارادایم اصلاح طلبی دچار اشکال است و به نظرم این جریان سیاسی بسیار یک بعدی و ایدئولوژیک دنبال شد. حتی برخی چهره های نظریه پرداز این جریان هم قبول دارند که بسیار اثبات گرایانه و یک بعدی و فاقد توجه به ابعاد اجتماعی و اقتصادی توسعه دست به نظریه پردازی درباره اصلاحات زدند. اصلاح طلبان بحث هایی مثل صنعتی شدن، فقر، بیکاری و... را که ابعاد غیرسیاسی بسیار تاثیرگذار در بعد سیاسی توسعه هستند، مورد غفلت قرار دادند و من معتقدم هنوز هم در این زمینه دچار غفلت هستند. در میان نظریه پردازان تاثیرگذار اصلاح طلبی شما چهره اقتصادی نمی بینید و این ضعف اصلاحات است.

 

الان اصلاح طلبان نشست های دوره ای دارند اما آیا در زمینه تشکل یابی کار ویژه ای می کنند که اندیشه اصلاح طلبی بازسازی شود؟ من معتقدم اصلاح طلبان متناسب با تغییر شرایط داخلی کشور و جهان پارادایم شان را بازسازی نکرده اند و نوآوری و زایش نیرو ندارند و اصلا تشکیلاتی عمل نمی کنند. این مشکلات درونی اصلاح طلبان است که من معتقدم باید اتاق فکری تشکیل دهند و برای آنها چاره کنند. این اتاق فکر هم نباید یک حلقه بسته باشد بلکه در سطح کشور نخبگان فکری و صاحب نظران برجسته ای داریم که لزوما اصلاح طلب هم نیستند اما باید از این سرمایه های اجتماعی و فرهنگی استفاده کرد. به علاوه این اتاق فکر باید به صورت مستمر و پایدار ادامه پیدا کند تا بتوان از دل آن ایده های جدید بیرون بیاید نه اینکه فقط در طول دو هفته بخواهد به یک لیست برسد.

 

اگر محدودیت هایی که برای اصلاح طلبان وجود دارد را در نظر داشته باشیم اتفاقا مصلحت گرایی بیشتر اهمیت پیدا می کند و اساسا شاید دلیل اینکه طرفداران اصلاحات قبل از انتخابات فعال می شوند و به همان لیست هایی که در مدت به شدت کوتاهی بسته شده اند، رای می دهند، نوعی از مصلحت گرایی است. این طور نیست؟

ببینید من نه منکر محدودیت ها هستم و نه می گویم در آن فرصت کم، اصلاح طلبان فعالیت نکنند. بلکه می گویم تصور من این است که در درون خود اصلاح طلبان، برخی نیروها روزمرّگی پیشه می کنند. همه ما کم وبیش نقشی را که مجموعه های خارج از اصلاح طلبان در توقف فعالیت آنها دارند، می دانیم اما اصلاح طلبان به سهم خودشان هم ضعف هایی دارند. برای مثال یکی از اشکالاتی که به صورت جدی از نظر من درباره اصلاح طلبان مطرح است و من معتقدم که این اشکال می تواند در واکنش نیروهای رقیب هم اثر بگذارد این است که اصلاح طلبان پارادایم جامع و منسجمی ندارند؛ مخصوصا در بحث توسعه. توسعه سه پایه اساسی دارد؛

١- پایه فکری و فرهنگی.

 

٢- پایه سیاسی.

 

٣- سوم پایه اقتصادی.

 

این پایه سوم در پارادایم اصلاح طلبی لنگ می زند. من معتقدم اصلاح طلبان پایه فکری و فرهنگی شان را به دلیل فرهنگ سیاسی مدرنی که دارند، دنبال می کنند. اما پایه اقتصادی را دنبال نکرده اند. علاوه بر این، آنها حتی در زمان در دست داشتن قدرت هم در پیگیری حوزه های سیاسی و اقتصادی به صورت همزمان انسجام تئوریک نداشتند. از طرف دیگر وزن ابعاد اجتماعی و اقتصادی توسعه را نیز در نظر نگرفتند.

 

اصلاح طلبان آن زمان نگاه اقتصاد سیاسی نداشتند. اگر بعد اقتصادی را در نظر بگیرند بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. سوالاتی مثل اینکه برای مسائل اقتصادی کشور چه راه هایی پیشِ رو داریم؟ مدل اقتصادی کشور چه باید باشد؟ راهبرد توسعه اقتصادی کشور باید چگونه باشد؟ و... برای اصلاح طلبان مطرح نبود یا اگر بود پردازش کاملی نداشت. اگر این حوزه وزن مناسب خودش را پیدا کند آن زمان است که باعث کاهش حساسیت های جبهه مقابل می شود.

 

توجه داشته باشید که شما وقتی فقط روی سیاست های لیبرالی تاکید می کنید آن هم در کشوری مثل ایران که از نظر تاریخی، اجتماعی و فرهنگی کشوری در حال گذار است، آسیب های زیادی را متحمل می شوید. به نظرم بخشی از حساسیت ها نسبت به اصلاحات هم به خاطر همین تاکید بیش از اندازه روی بعد سیاسی توسعه ایجاد و دامن زده شد. البته قصد من محکوم کردن اصلاح طلبان نیست بلکه معتقدم این تاکید بیش از اندازه روی سیاست، خودش باعث ایجاد تنش سیاسی می شود که بر اقتصاد اثرگذار است.

 

چرا معتقد هستید که اصلاح طلبان چشم انداز اقتصادی نداشتند؟ اصلاح طلبان به لحاظ اقتصادی هم طرفدار لیبرالیسم اقتصادی هستند و از طرفی عملکرد اقتصادی شان در برخی زمینه ها هنوز هم رکورد محسوب می شود.

بله، قبول دارم. خود من هم در کتابم که عنوان آن «نوسازی و اصلاحات در ایران» است، سعی کردم بی طرفانه به بررسی کارنامه عملکرد دولت اصلاحات بپردازم و معتقدم برنامه سوم توسعه ایران که در زمان اصلاحات تدوین و اجرا شد، موفق ترین برنامه بعد از انقلاب است. این برنامه هم از نظر برنامه ریزی موفق بود و هم از نظر اجرا. اما اگر موفقیت های دولت اصلاحات از مهار تورم، جذب سرمایه و... فراتر بود نباید از دل خاتمی، احمدی نژاد بیرون می آمد. بحث اصلی من این است که گفتمان حاکم بر جمهوری اسلامی یک گفتمان توسعه ای نیست و دولت های آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی یعنی دوره سازندگی و دوره اصلاحات، حداکثر رشد اقتصادی را دنبال کرده اند.

 

در رشد اقتصادی مباحثی مثل فقر، بیکاری، شکاف طبقاتی و سایر مولفه های توسعه اقتصادی لزوما شکل نمی گیرد یعنی رشد اقتصادی، توسعه اقتصادی نیست. دولت آقای روحانی هم بر همین منوال تلاش دارد که رشد اقتصادی را بیشتر کند درحالی که رشد اقتصادی، همان توسعه نیست. اگر توسعه در کشور فضایی پیدا کند و عملیاتی شود برداشت من این است که اکثریت جامعه جذب آن می شوند و از دل آن یک کاندیدای پوپولیست با وعده های آن چنانی بیرون نمی آید.

 

اساسا کادر اقتصادی دولت آقای خاتمی و روحانی همان کادر اقتصادی دولت آقای هاشمی است. در این کادر ابعاد تئوریک اقتصادی مشخص نیست. سوالاتی مثل اینکه چه پارادایمی برای اقتصاد کشور دارید، مشخص نیست. اگر هم مشخص باشد در همان چارچوب اقتصاد بازار و فعالیت بخش خصوصی است که کافی نیست. همین الان در میان چهره های اقتصادی دولت دودستگی وجود دارد؛ یک گروه می گویند همه چیز را باید به بازار و عرضه و تقاضا واگذار کنیم ولی یک گروه دیگر هم هستند که خواهان دخالت دولت و محدودیت هایی مثل کنترل واردات، وضع تعرفه و... هستند. یا مثلا وزیر رفاه به دنبال این است که دولت سیاست های رفاهی را دنبال کند که البته حق هم دارد چون به گفته او ١١ میلیون در حال تلف شدن هستند. اینها همه ناشی از آشفتگی پارادایمی است که اصلاحات دارد.

 

این رفع آشفتگی پارادایمی یک پروسه زمانبر است. مخصوصا که اصلاحات در سال های گذشته ضربه هایی هم دیده است و اصلاح طلبان نیاز دارند در انتخابات پیشِ رو مثل چند انتخابات گذشته رای بگیرند...

خب این کسب رای نیازمند بازسازی و سازماندهی است. آیا اصلاح طلبان مشغول این کار هستند؟ هیچ ایده جدید، هیچ نیرو و هیچ چهره جدیدی ازسوی اصلاح طلبان مطرح نشده است. هیچ زایشی در کادر و نیروی انسانی در میان اصلاح طلبان صورت نگرفته است. چه گستره سازمانی در پیوند طبقات متوسط شهری و دانشگاهی ایجاد شده است؟ با این حال من معتقدم اگر اصلاح طلبان نگاه شان به توسعه را تغییر دهند و مسائل را صرفا سیاسی نبینند می توانند پیش از ١٤٠٠ در سطوح مختلف برنامه ریزی کنند. ضمن اینکه شرایط بسیار بحرانی است و چندپارگی در نظام تصمیم گیری کشور وجود دارد.

 

اینها در کنار فشاری که در قالب تحریم ازسوی امریکا دارد به کشور وارد می شود جو را متلاطم می کنند و در چنین شرایطی ممکن است همه در امواج پوپولیستی غرق شوند. من نگران هستم که مردم به جای صندوق آرا به نحو فزاینده ای از صندوق آرا دور شوند و بخواهند در خیابان تعیین کنند چه کسی بر سر کار باشد. این گفتمان ضدتوسعه ای در کشور باید در نقطه ای به پایان برسد. شما الان ببینید صداوسیما چه عملکردی دارد؟ آیا صداوسیما آن عملکردی را که در ارتباطات توسعه برای رسانه ها تعیین شده است، ایفا می کند. گفته می شود نقش توسعه ای رسانه ها این است که اطلاعات را هم از پایین به بالا و هم برعکس منتقل کنند اما الان این ارتباط کاملا قطع است و صداوسیما سهم عمده ای در این زمینه دارد.

 

رسانه های نوشتاری هم به خاطر انواع محدودیت هایی که با آن مواجه هستند، دچار وضعیت مشابهی شده اند. متاسفانه در کشور ما خیلی ها هیچ حرفی برای گفتن ندارند ولی همه تریبون ها را در اختیار دارند و برعکس بعضی ها خیلی حرف برای گفتن دارند اما هیچ تریبونی ندارند. نتیجه چنین وضعیتی این است که شما می بینید رسانه های جایگزین به این سمت رفته اند که موج ایجاد کنند برای اینکه مردم بریزند به خیابان؛ فاقد اینکه عقلانیتی پشت این قضیه باشد. وقتی کار به این جا بکشد شما چه راهی پیشِ رو دارید؟ انگلیسی ها یک اصطلاحی دارند که می گویند اگر شما نتوانید ازطریق صندوق رای (Ballot box) به نتایج مورد نظرتان برسید و مردم از کسانی که به آنها وعده داده اند ناامید شوند، به سمت خشونت (Bullet box) می روند.

 

پس مصلحت فعلی اصلاحات از نظر شما نوسازی گفتمانی است؟

بله، باید از خودشان شروع کنند. ما از درون خودمان باید آن بازسازی فکری و سازمانی را داشته باشیم و در عین اینکه منتقد هستیم هم باید پایبند به قانون اساسی باشیم. یعنی اصلاحات در ابتدا باید بازسازی فکری و سازمانی انجام دهد و بعد موضع مستقل انتقادی خود را احیا کند. من حتی معتقدم به جای اینکه صرفا بر توسعه سیاسی تاکید شود می توان از توسعه صلح محور سخن به میان آورد. این صلح هم در بُعد داخلی و هم در سیاست خارجی معنا پیدا می کند. اصلاحات هنوز در حوزه سیاست خارجی حرف های قدیمی اش را تکرار می کند.

 

اگر بخواهم خلاصه کنم باید بگویم در درجه اول در خود اصلاح طلبان باید این آشفتگی پارادایمی را اصلاح کرد و پیرو آن یک اتاق فکر قوی باید ایجاد شود و بعد در زمینه سازماندهی فعالیت شود. در گام بعدی باید دست به ائتلاف هایی زد؛ هم در میان جریان های سیاسی و هم در میان فعالان اقتصادی و هم در میان چهره های بورژوازی ملی. اگر اصلاح طلبان اصلاح اصلاحات را دارا باشند می توانند نیروها را جذب کنند و مجددا رای بیاورند.

 

دور شدن مردم از صندوق رای نگران کننده است.

 

انتخابات در کشور ما به این صورت است که احزاب و دیگر گروه های سیاسی به شکلی عجولانه شکل می گیرند و صرفا به دنبال این هستند که در انتخابات به چه لیستی برسند و تمام. همین تفکر کوتاه مدت و غیراستراتژیک است که مشکلات بعدی را رقم می زند.

 

یک مشکلی که نظام دموکراسی و انتخابات در ایران دارد این است که فقط هر چهار سال یک بار و فقط در موعد انتخابات گرم و فعال می شوند و بعد از دو هفته این تب و تاب فروکش می کند. در حالی که در سیستم انتخاباتی حزبی در کشوری مثل ایالات متحده امریکا از دو سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری، احزاب ازجمله دو حزب عمده دموکرات و جمهوریخواه، خودشان با هم به رقابت های حزبی می پردازند تا یک نفر کاندیدای اصلی آن حزب شود و در حزب مقابل هم به همین شکل و سپس این دو کاندیدا با هم رقابت می کنند. یعنی رقابت هم در داخل خود احزاب است و هم بین آنها.

 

انگلیسی ها یک اصطلاحی دارند که می گویند اگر شما نتوانید ازطریق صندوق رای (Ballot box) به نتایج مورد نظرتان برسید و مردم از کسانی که به آنها وعده داده اند ناامید شوند، به سمت خشونت (Bullet box) می روند.

 

اگر اصلاح طلبان نگاه شان به توسعه را تغییر دهند و مسائل را صرفا سیاسی نبینند می توانند پیش از ١٤٠٠ در سطوح مختلف برنامه ریزی کنند.

 

گفتمان حاکم بر جمهوری اسلامی یک گفتمان توسعه ای نیست و دولت های آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی یعنی دوره سازندگی و دوره اصلاحات، حداکثر رشد اقتصادی را دنبال کرده اند.

 

در کشور ما خیلی ها هیچ حرفی برای گفتن ندارند ولی همه تریبون ها را در اختیار دارند و برعکس بعضی ها خیلی حرف برای گفتن دارند اما هیچ تریبونی ندارند.

 

اصلاح طلبان بحث هایی مثل صنعتی شدن، فقر، بیکاری و... را که ابعاد غیرسیاسی بسیار تاثیرگذار در بُعد سیاسی توسعه هستند، مورد غفلت قرار دادند و من معتقدم هنوز هم در این زمینه دچار غفلت هستند.

 

مهسا علی بیگی

 

etemadnewspaper​.‎​ir
.

منبع : sarpoosh.com

تبلیغات