تپه برهانی حماسه آفرید -آکا

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد تپه برهانی حماسه آفرید ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته از سایت اخبار آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

تپه برهانی حماسه آفرید
,حمیدرضا طالقانی,کتاب حماسه تپه برهانی,معرفی کتاب,[categoriy]

آکاایران: تپه برهانی حماسه آفرید

آکاایران: کتاب حماسه تپه برهانی که کتاب برگزیده دفاع مقدس است در سوم خرداد سال ۱۳۷۳ تندیس زرین برترین کتاب دفاع مقدس را از دست رئیس جمهور دریافت کرد، همچنین در سال ۱۳۷۹، درجشنواره «ادب پایداری» همه آثار ادبی از آغاز دفاع مقدس تا سال ۱۳۷۹، با حضور نخبگان ادبی کشور ارزیابی شد.

به گزارش آکاایران: به گزارش گروه پایداری خبرگزاری ایمنا،  کتاب حماسه تپه برهانی که نوشته سید حمیدرضا طالقانی است بخشی از خاطرات عملیات والفجر ۲ در جنگ ایران و عراق را شرح می دهد؛ داستان به سبک خاطره نویسی است و کتاب گویای آن توسط مرکز نابینایان رودکی تهران منتشر شده است.

مخاطب در این اثر با خاطرات منحصر به فرد از حماسه عظیم تپه برهانی با روایت رزمنده جانباز «سیدحمید رضا طالقانی» آشنا می شود که این حماسه در عملیات «والفجر ۲» در تابستان سال ۱۳۶۲ اتفاق افتاده است و تپه برهانی بریده ای از آن حماسه عظیم است.

در بخشی از این کتاب می خوانیم «هوا اندکی روشن شده بود و ما هنوز بیدار نشده بودیم. در این لحظه ناگهان با صدای انفجار هر دو سراسیمه از خواب پریدیم؛ آری ظاهرا عراقی ها ما را دیده و از بالای تپه یک موشک آر پی جی و یا خمپاره ای به طرف ما شلیک کرده بودند؛ هرچه بود از بالای تخته سنگ گذشت و حدود بیست متر پایین تر بر زمین خورد و دود و غبارش به هوا برخاست. بلافاصله خود را به سمت پایین و به پشت تخته سنگ کشیدیم و تازه دریافتیم که مرتکب چه اشتباه بزرگی شده ایم. در پشت تخته سنگ از دید مستقیم عراقی ها محفوظ بودیم، اما حسین نگران بودکه مبادا عراقی ها به دنبال ما بیایند؛ ادامه یافتن شلیک ها به ما نشان داد که آنان چنین قصدی ندارند و تصمیم گرفته اند که از همان بالا ما را مورد اصابت قرار داده و کارمان را یکسره کنند؛ اکنون عراقی ها می دانستند که دو نفر نیرو در پایین تپه مخفی شده اند لذا به هیچ وجه نمی توانستیم از پشت تخته سنگ حرکت کنیم، زیرا در این صورت در دید مستقیم عراقی ها قرار می گرفتیم و دشمن به راحتی می توانست ما را هدف قرار دهد... حسین گفت که دیگر نمی تواند تحمل کند و باید خود را به خدا سپرده و پایین برویم، اما برای من مسلم بود که اگر چنین کنیم هنوز چند متر حرکت نکرده عراقی ها به سوی ما تیراندازی خواهند کردو لذا حسین را از رفتن به پایین منصرف کردم. هرلحظه که می گذشت بر شدت گرما افزوده می شد و ادامه مقاومت را ناممکن می ساخت، به هر شکل بود یک ساعت دیگر مقاومت کردیم، سنگ ها داغ شده بود و گویی آتش گرفته بودیم، من چون برهنه بودم پوست بدنم می سوخت و طاقت تحمل بیشتر آفتاب و عطش را از دست داده بودم...»

,حمیدرضا طالقانی,کتاب حماسه تپه برهانی,معرفی کتاب,[categoriy]

.

منبع :

تپه برهانی حماسه آفرید گردآوری توسط بخش خبرگزاری ایمنا سایت آکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات