طنز ازدواج

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18

طنز ازدواج

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد طنز ازدواج ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +طنز +ازدواج را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت سرگرمی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران مطالب طنز ازدواج را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد.
 

طنز عروس و داماد

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدندکه :(( ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر)). رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه. رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم برگشم، رفتم خواستگاری. پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز. گفت: مرد نشد نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم. رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید: شغلت چیست؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم. گفت: بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار. رفتم کار پیدا کنم گفتند: سابقه کار می خواهیم. رفتم سابقه کار جور کنم. گفتند: باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم. دوباره رفتم کار کنم، گفتند باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم. برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی. گفتند: برو جایی که سابقه کار نخواهد. رفتم جایی که نخواستند. گفتند باید متاهل باشی!. برگشتم رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی. گفتند باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی. رفتم گفتم: باید کار داشته باشم تا متاهل شوم. گفتند: باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم. برگشتم رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!!!

 

شعر طنز ازدواج

طنز عروس و داماد

بشنو از من چون حکایت می کنم

از جدایی ها شکایت می کنم

کز تجرد تا مرا ببریده اند

از شعورم بارها پرسیده اند

چند سال پیش استادان فن

در خلال گفتگوهایی به من

منعکس کردند این اخبار را

این خبرهای مسرت بار را

ازدواج از روزگاران الست

از فنون انتحاری بود و هست

جمعی از نام آوران عهد دور

کاین زمان هستند از اهل قبور

دل به کار ازدواج انداختند

پرچم این کار را افراختند

ازدواج از اول این جوری نبود

زن ذلیلی نیز مجبوری نبود

ازدواج این قدرها مشکل نبود

در جوانان این قدر دل دل نبود

بله های دختران هنگام عقد

مرتبط با خط ایرانسل نبود

مهریه این قدرها سنگین نبود

چهره ی دامادها غمگین نبود

قیمت کل جهاز دختران

بود تنها در حدود صد قران

بین زن یا مرد سالاری نبود

از کتک کاری، نه! آثاری نبود

هیچ کس پایش چنین لنگان نبود

زیر چشمش جای بادمجان نبود

مرد بودن هیچ رسوایی نداشت

کله ها ربطی به دمپایی نداشت

گفته اند این حرف ها را دیگران

در خصوص ویژگی های زنان

این که پر مهرند در کل فصول

سخت بیزارند از ماشین و پول

سخت محتاطند در رانندگی

عینهو ابرند در بارندگی

مرتبط هستند با کفش و لباس

دوست می دارن مرد با کلاس

مدتی در پخت و پز نام آورند

بعدها در کونگ فو جام آورند

مدتی شمشیرباز ماهرند

چند وقت بعد آرایشگرند

گرچه بیزارند از مرد ببو

سخت می ترسند از اسم هوو

اغلب آنان رفیق همسرند

عاشق چشمان مادرشوهرند

صد هنر می بارد از انگشتشان

جان مردان هست اندر مشتشان

کار نیکو کردن از پر کردن است

کار زن ها خوب غرغر کردن است

وقتی از بی پولی ات غر می زنند

گوییا بر فرقت آجر می زنند

((زن بلا با شد به هر کاشانه ای

بی بلا هرگز نگردد خانه ای

آن چه شیران را کند روبه مزاج

ازدواج است ازدواج است ازدواج))

طبل ما را زد چنین دستان زن

((گر تو بهتر می زنی بستان بزن ))

 

شروط ازدواج پسر ایرونی:

طنز ازدواج

1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد.

3. افراد خیلی ترکه ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)

4. هر وقت من خواستم می ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم.

5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیستم

6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیاد.

7. عمراً نفقه بدم. چهارده تا هم بیشتر مهر نمی کنم.

8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم

9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش.

10. پول اضافی ندارم برای پوشک کامل بچه بدم. می ری کهنه و لاستیک می خری، خودت می شوری.

11. به مامانت می گی سیسمونی خوب بیاره

12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی دم.

13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم کننده ایرانی الآن شیشه ای دوهزار تومن شده.

14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می دم.

15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !.

16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی.

17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی خوام

18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم.

19. مانتوی تنگ نمی پوشی.

20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی.

21. یک ماشین ظرف شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری.

23. من مبل تختخواب شو دوست دارم

حالا در خدمتیم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
به نظر شما شرطی مونده ؟

 

 

شعر طنز عروسی

طنز عروسی

خر این هفته جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال خودداری کنید

بر شکم صابون زده آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه شیرینی شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی

دل به حال ما و او سوزانده اخطاری کنید

موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را هم چرب تر از روی ناچاری کنید

در امور زندگی دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است آن را سه خرواری کنید

گرم باید کرد مجلس را از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما کاری کنید

ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک

دست و پا را استفاده آن هم ابزاری کنید

لامبادا تانگو و بابا کرم یا هرچه هست

از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید

البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای

پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید

حرکت موزون اگر در کرد از خود دیگری

با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید

در نهایت مجلس ما را مزین با حضور

بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید

 

گفت وگوی ازدواج

طنز ازدواج

پسر: من اساسا معتقدم ازدواج مانعی برای پیشرفت بشره.  
دختر: من هم فکر می کنم ازدواج فردیت بشر را مورد هدف قرار داده.  
پسر: به راستی که مسئولیت و تعهد آدم رو فرسوده می کنه.  
دختر: کاملا درسته ... آثار زیانباری هم برای لطافت پوست به همراه داره.  
پسر: این همه هزینه برای عروسی ... 
دختر: جهیزیه رو بگو.  
پسر: هزار تا خرجِ الکیِ دیگه. که چی بشه؟ 
دختر: هیچی 
پسر: تازه بعدش خانواده ها می افتن به جون هم.  
دختر: آخ گفتی! توقع ها، حرف درآوردن ها، خاله زنک بازی ها ... 
پسر: همه رو باید راضی نگه داری وگرنه روزگارت رو سیاه می کنن.  
دختر: وای دیوونه کننده است.  
پسر: تازه خود ازدواج هم فقط تا شیش ماه جذابیت داره.  
دختر: کلا سقف یکی از عوامل جداییه.  
پسر: سقف مطالبات؟ 
دختر: نه، سقف خونه.  
پسر: چطور؟ 
دختر: تا وقتی خونه باباتی جون میدی که با عشقت بری زیر یه سقف، وقتی با عشقت میری زیر یه سقف، جون میدی که برگردی خونه بابات.  
پسر: مردها هم سقف رویاهاشون هی میره بالاتر!  
دختر: حالا این هیچی ... اینایی که به عشق بچه دار شدن ازدواج می کنن، وای خدا.  
پسر: ها ها ها . 
دختر: یعنی واقعا ازدواج می کنن که تکثیر بشن؟ 
پسر: حماقت محضه. 
دختر: اصلا نمی فهمم این بچه چی داره!  
پسر: به سختی به دنیا میاد و به سختی بزرگ میشه ولی در نهایت به راحتی نادیده ات می گیره.  
دختر: واقعا ... راستی، بیژن و عاطفه هم طلاق گرفتن.  
پسر: کدوم بیژن و عاطفه!؟ 
دختر: بچه های ورودی 88 مهندسی شیمی دیگه. همون هایی که سال اول دانشگاه ازدواج کرده بودن.  
پسر: برای چی؟ 
دختر: عاطفه بعد از یه سال فهمید بیژن با یکی دیگه میره سانفرانسیسکو ولی چون خود عاطفه هم شیش ماه بود با یکی دیگه می رفت سانفرانسیسکو چیزی نگفت تا سفرشون زهرمار نشه. اما بعد از یه مدت دوتاشون فهمیدن و سورپرایز شدن و کلی فان شد!  
پسر: خب پس چرا طلاق گرفتن؟ 
دختر: دیگه تعدادشون زیاد شده بود، نمی گنجیدن!  
پسر: اینم آخر و عاقبت ازدواج های امروزی. بهنام هم زنش رو طلاق داد. میدونی؟ 
دختر: بهنام؟ بهنام شریف؟  
پسر: آره. 
دختر: اون دیگه چرا؟  
پسر: دو سال دختره رو خونه باباش نگه داشت. آخر دختره قاطی کرد و گفت طلاق میخوام. 
دختر: خب یه خونه اجاره می کرد.  
پسر: پول پیش نداشت، بدبخت بود.  
دختر: اصلا همه بدبختی انسان از ازدواج شروع شد. اگه آدم و حوا از اون اول دوست معمولی بودن الان این وضع ما نبود.  
پسر: ای داد از این ازدواج ... از این سنت منسوخ ... از این گرداب نابودگر ... مریم!  
دختر: بله؟ 
پسر: با من ازدواج می کنی؟ 
دختر: جدی؟ 
پسر: آره. 
دختر: باشه. 
پسر: بسیار خب. 
دختر: فقط یه چیزی . 
پسر: چی؟ 
دختر: چند تا بچه داشته باشیم؟  
پسر: چهار تا خوبه؟ 
دختر: پنج تا بهتر نیست؟ 
پسر: هر چی تو بگی.  
دختر: اوکی، بای. 
پسر: بای. 

 


شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله طنز ازدواج شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

خدایی که من دوست دارم دوست دارم باهاش ازدواج کنم , نمایشنامه طنز ازدواج جوانان , شعر حافظ در رابطه با سختی , شعر در مورد سختی عشق , شعر طنز ازدواج , طنز ازدواج

طنز ازدواج گردآوری توسط بخش خواندنی ها و دیدنی ها سایت آکاایران

اخبار اکاایران

اخرین مطالب آکاایران

تبلیغات