آکاایران: داستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگ

ضرب المثل جالب

یک خشت هم بگذار در دیگداستان ضرب المثل جالب

آکاایران: داستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگ

تصور کنید تازه ازدواج کرده اید و آشپزی بلد نباشید و از طرفی نخواهید مادر شوهرتان این موضوع را بفهمد که سرزنشتان کند این داستان ضرب المثل جالب یک خشت هم بگذار در دیگ است که به ماجرای عروس مغرور و مادر شوهرش می پردازد.
دعوای مادر شوهر و عروس همیشه مشهور بوده است ولی ایا همه مادر شوهر ها و همه عروس ها با هم اختلاف دارند؟ داستان ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ یکی از داستان های جالب مادر شوهر و عروس است که با هم در ادامه می خوانیم.

یک خشت هم بگذار در دیگ

عروس خودپسندی ، آشپزی بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگی می کرد.مادرشوهر طبخ و پز را بعهده داشت.
یک روز مادرشوهر مریض شد و از قضا آن روز مهمان داشتند.
عروس می خواست پلو بپزد ولی بلد نبود ، پیش خودش فکر کرد اگر از کسی نپرسد پلویش خراب می
شود و اگر از مادرشوهرش بپرسد آبرویش می رود و او را سرزنش می کند.

پیش مادر شوهرش رفت و سعی کرد طوری سوال کند که او متوجه نشود که بلد نیست آشپزی کند.

از مادرشوهر پرسید : چند پیمانه برنج بپزم که نه کم باشد ، نه زیاد ؟

مادر شوهر جواب سوال را داد و پرسید : پختن آنرا بلدی ؟

عروس گفت : اختیار دارید تا حالا هزار بار پلو پخته ام.ولی اگر شما هم بفرمائید بهتر است.
مادرشوهر گفت : اول برنج را خوب باید پاک می کنی.

عروس گفت : میدانم.

ضرب المثل جالب

یک خشت هم بگذار در دیگ

ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ

ضرب المثل ایرانی

مادرشوهر گفت : بعد دو بار آنرا می شوئی و می گذاری تا چند ساعت در آب بماند.

عروس گفت : میدانم.

مادرشوهر گفت : برنجها را توی دیک می ریزی و روی آن آب می ریزی و کمی نمک می
ریزی و می گذاری روی اجاق تا بجوشد.

عروس گفت : اینها را می دانم.

مادرشوهر گفت : وقتی دیدی مغز برنج زیر دندان خشک نیست ،آنرا در آبکش بریز تا آب زیادی آن برود.
بعد دوباره آنرا روی دیک بگذار و رویش را روغن بده.

عروس گفت : اینها را می دانم.

مادر شوهر از اینکه هی عروس می گفت خودم می دانم ناراحت شد و فکر کرد به او درسی بدهد
تا اینقدر مغرور نباشد ، برای همین گفت : یک خشت هم بر در دیک بگذار و روی
آنهم آتش بریز و بگذار تا یک ساعت بماند و برنج خوب دم بکشد.

عروس گفت : متشکرم ولی اینها را می دانستم.

عروس به تمام حرفها عمل کرد وآخر هم یک خشت خام بر در دیک گذاشت.
ولی بعد از چند دقیقه خشت بر اثر بخار دیک وا رفت و توی برنجها ریخت.

عروس که رفت پلو را بکشد دید پلو خراب شده و به شوهرش گله کرد.شوهرش پرسید : چرا خشت روی
آن گذاشتی ؟

ضرب المثل جالب

داستان ضرب المثل جالب

داستان ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ

داستان ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ

عروس گفت : مادرت یاد داد. راست که میگن عروس و مادرشوهر با هم نمی سازند.

مادر شوهر رسید و خنده کنان گفت : دروغ من در جواب دروغهای تو بود ، من اینکار را کردم
تا خودپسندی را کنار بگذاری و تجربه دیگران را مسخره نکنی.

عروس گفت : من ترسیدم شما مرا سرزنش کنید.

مادر شوهر گفت : سرزنش مال کسی است که به دروغ می خواهد بگوید که همه چیز را می دانم.
هیچ کس از روز اول همه کارها را بلد نیست ولی اگر خودخواه نباشد بهتر یاد می گیرد.
حالا هم ناراحت نباشید ، من جداگانه برایتان پلو پخته ام و حاضر است بروید آنرا بیاورید و سر سفره
ببرید

این مثال وقتی به کار میرود که کسی چیزی بپرسد و بعد از شنیدن جواب بگوید : ” خودم همین فکر را می کردم “
و با این حرف راهنمائی طرف را بی منت کند به او طعنه می زنند و می گویند : یک خشت هم بگذار در دیک

کودکان

.

منبع : persianv.com

گردآوری توسط بخش ضرب المثل- معنی ضرب المثل سایت آکاایران
تبلیغات