در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد جوک و لطیفه های خالی بندی ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر در دسته جک و لطیفه از سایت سرگرمی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

جوک و لطیفه های خالی بندی
جوک و لطیفه

آکاایران: جوک و لطیفه های خالی بندی

آکاایران: اولی : من سگ خانه ام را طوری تربیت کرده ام که وقتی می خواهد وارد خانه شود در می زند
دومی : این که چیزی نیست ، سگ خانه ما کلید دارد .

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

اولی : زمستان های ده ما آنقدر سرده که مجبوریم برای دوشیدن گاو ها ، زیر آنها بخاری روشن کنیم تا شیرشان یخ نزند

 

دومی : برعکس ، تابستان های ده ما آنقدر گرم است که مجبوریم به مرغ ها آب یخ بدهیم که تخم هایشان را نیم پز به ما تحویل دهند

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

اولی : خانه ما آنقدر بزرگ است که یک درش در شرق و در دیگرش در غرب است
دومی : این که چیزی نیست ، پدر من یک چوب ماهیگیری دارد ، به قدری بلند است که از تهران می تواند در دریای خزر ماهی گیری کند

 

اولی : اگر راست می گویی ، پدرت شب ها چوب ماهی گیریش را کجا می گذارد ؟
دومی : روی پشت بام خانه شما

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

اولی : برادر من آنقدر خسیس است که در زمستان بسیار سرد اگر یک ریالش در استخر آب بیفتد داخل استخر می پرد و آن را بر می دارد

 

دومی :این که چیزی نیست ، برادر من آنقدر خسیس است که از وقتی دو دندانش را روکش طلا کرده ، شب ها توی گاو صندوق می خوابد

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

کشاورز اولی : من مترسکی درست کرده ام که پرنده ها اصلا در مزرعه ی من پر نمی زنند

 

دومی : این که چیزی نیست ، من مترسکی درست کرده ام که پرنده ها از ترسشان هر چه برده اند پس می آورند

 

سومی : این ها که گفتید چیزی نیست ، من مترسکی درست کرده ام که پرنده ها از ترسشان اجناس همسایه ها را نیز برای من می آورند

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

اولی : من به قدری در تقلید صدای مرغ مهارت دارم که وقتی صدای مرغ را در می آورم ، همه جوجه هایی که در اطراف من هستند می دوند و دورم جمع می شوند

 

دومی این که چیزی نیست ، من نصفه شب ها که صدای خروس را تقلید می کنم خورشید طلوع می کند

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

اولی : ساعت بابام توی چاه افتاده بود ، بعد از ده سال که بیرونش آوردیم دیدیم هنوز کار می کنه

 

دومی : این که چیزی نیست من بابام توی چاه افتاده بود ، بعد از ده سال که بیرونش آوردیم ، دیدیم که هنوز زنده است

 

اولی : مگه میشه ؟ چه دروغ بزرگی ! اگه راست می گی بابات توی چاه چکار می کرده ؟

 

دومی : ساعت بابای تو رو کوک می کرد

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

اولی : من آنقدر تند رانندگی می کنم که مسافران خیال می کنند تیرهای برق به هم چسبیده اند

 

دومی : این که چیزی نیست ، من در سر پیچ ها آن قدر تند دور می زنم که خودم شماره چلام عقب ماشینم را می خوانم

 

……………………. جوک خالی بندی …………………..

 

اولی : برادرم در حال راندن قطار بود که یکدفعه پل ۱۵۰ متری فرو ریخت و برادرم از روش پرش کرد
دومی : این که چیزی نیست ، برادر من با دماغش غذا می خورد

 

اولی : مگر می شود ؟ چه دروغ بزرگی
دومی : تو ۱۵۰ متر دروغ گفتی من حرفی نزدم ! ولی من یک وجب دروغ گفتم تو طاقت نیاوردی

 

 

.

منبع : mihantaz.com

جوک و لطیفه های خالی بندی گردآوری توسط بخش جوک ،طنز، لطیفه خنده دار سایت آکاایران
تبلیغات