bxs1

بخون ولی هول نشو


خاطره ترسناک ولی خنده دار

اختصاصی بیست ستون: 

در جلوی اتاق عمل راه روی بیمارستان مرد جوانی نگران و مضطرب ایستاده و چند لحظه بعد در اتاق عمل باز می شود و دکتر جراح با لباس سبز رنگ خارج می شود . مرد جوان نفسش را در سینه حبس می کند و به سمت دکتر می دود . مرد با چهره ای مضطرب و نگران به دکتر نگاه می کند

دکتر :واقعا متاسفم ما تمام تلاشمان را کردیم تا همسرتان را نجات دهیم. اما به دلیل ضربه، نخاع قطع شده و همسرتان برای همیشه فلج می شود. ما هر دو پای او را قطع کردیم و چشم چپ او را هم تخلیه کردیم. تو باید تا آخر عمر از همسرت پرستاری کنی و با لوله مخصوص بهش غذا بدی و روی تخت جابه جایش کنی، او نمی تواند حرف بزند چون حنجره اش آسیب دیده...

باید حمومش کنی و تختش را تمیز کنی و باهاش صحبت کنی  اما او نمی تواند جوابی به تو بدهد ...

با شنیدن صحبت های دکتر بدن مرد جوان شل می شود و به دیوار لم می دهد و سرش گیج می خورد و جلوی چشمانش سیاه می شود .

با دیدن این عکس العمل دکتر می خندد و دستش را روی شانه مرد می گذارد ...

دکتر: هه هه ! شوخی کردم ... زنت همون اول مرد !!

.

منبع :