آکاایران: مردی سیاه پوش وارد بانک داعش می شود و به سمت سامانه نوبت دهی خودکار می رود. دکمه قرمز نوبت دهی را فشار می دهد و سپس بووووووم...
امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 816
ماهنامه خط خطی - حسن غلامعلی فرد:
نما (روز- داخلی- بانک داعش)

مردی سیاه پوش وارد بانک داعش می شود و به سمت سامانه نوبت دهی خودکار می رود. دکمه قرمز نوبت دهی را فشار می دهد و سپس بووووووم... مرد سیاه پوش، سامانه نوبت دهی و قسمتی از ساختمان بانک پودر می شود.

آکاایران: طنز؛ چند نِما از بانک داعش!

 
 
نما (روز- داخلی- بانک داعش شعبه 2)

جوانی سیاه پوش وارد بانک داعش می شود و به سمت سامانه نوبت دهی خودکار می رود. دکمه سیاه نوبت دهی را فشار می دهد. کاغذی خونی از سامانه خارج می شود. روی کاغذ نوشته شده است:

«به جهنم خوش آمدید.

شماره شما 666
 
تعداد افراد حاضر در صف، 0 نفر»

صدای ترسناک در بانک می پیچد:

«شماره 666 به جوخه شماره 1»
 
جوان سیاه پوش مقابل باجه یک می ایستد. مسئول باجه، که مردی سیاه پوش و پُرمو است، کاغذ خونی نوبت دهی را از جوان می گیرد و خون روی کاغذ را می لیسد و می پرسد: «هوم؟»

جوان: برای دریافت وام مصداق اوقات شریفتون شدم.

مسئول باجه پول های رسیده از عربستان را می شمارد و سپس دکمه ای را فشار می دهد. با فشار دادن این دکمه نیمی از فرانسه با خاک یکسان می شود.

مسئول باجه می پرسد: وام می خوای چی کار؟

جوان: چند تا آدم انداختم توی قفس. پول ندارم براشون سیانور بخرم.

مسئول: بودجه نداریم. بیا این دو دینار رو بگیر، برو مرگ موش بخر!

جوان سیاه پوش دو دینارش را می گیرد و از بانک خارج می شود.
نما «روز- داخلی- بانک داعش شعبه 2)

مردی فرانسوی- مراکشی وارد بانک می شود و سراغ مسئول وام ها می رود و می گوید:
 
می خوام با کامیون از روی آدم ها رد شم. وام بدین.

مسئول: گواهینامه پایه یک داری؟

مرد: نه.

مسئول: خوبه! چقدر وام می خوای حالا؟

مرد: اندازه پول یک تریلی هجده چرخ. یک هم بیشتر بدین می خوام از این فرش ها، که عکس مدونا داره، بخرم کنار درش آویزون کنم.

مسئول: مدونا پدونا نداریم. عملیات انتحاری ات رو با گناه آلوده نکن! بیا! این پول خرید تریلی... فقط حواست باشه قبلش یه آچارکشی ببری اش که موقع عملیات دستت رو توی پوست گردو نذاره.

مرد: متشکرم.
نما (ظهر- داخلی- بانک داعش شعبه 2)

مردی چاق و سیاه پوش، که رییس بانک داعش است، پشت میزش نشسته است و با مدیر امور تبلیغاتی صحبت می کند.

رییس: می خوام یک تبلیغ بسازی که مثل فیلم های اعدام هامون بترکون باشه.

مدیر تبلیغات: شعارتون چیه؟

رییس: پول از ما، انفجار با شما. مثا مثلا هر جا حرف از انفجاره، بانک داعش همون جاست!

مدیر تبلیغات: برای بازگشایی شعبات جدید هم برنامه ای دارید؟

رییس: بله. چند تا از این خبرنگارای خارجی اسیر کردیم که موقع افتتاح شعباتمون سرشون رو ببریم.

مدیر تبلیغات: می شه به من هم وام بدید؟ دوربین اچ دی که خریدم یک کم خراب شده. خون پاشیده روی لنزش.

رییس: موافقت می شه.

مدیر تبلیغات: راستی، خیاطمون هم وام می خواد. می گه پارچه های نارنجی اش تموم شده، باید بره پارچه بخره.

رییس: موافقت می شه.

مدیر تبلیغات: با من امری ندارید؟

رییس: به نظرت برای تولد بچه شش ساله ام چشم از حدقه دراومده به اش کادو بدم یا گوش بریده؟

مدیر تبلیغات: این چیزا برای بچه توی این سن و سال خوب نیست. به نظرم یک چاقو بدید دستش خودش بره سراغ یکی از این اسیرها و هرجاشون رو که دلش می خواد ببُره.

رییس: موافقت شد.
نما (شب- داخلی- بانک داعش)

صدای جیرجیرک!
نما (شب- خارجی- چند جای مختلف دنیا)

صدای انفجار!

منبع :