عجیب ترین

گریه عجیب ترین طنزی که تا به حال خوانده اید !!! -آکاگریه

آکاایران: گریه عجیب ترین طنزی که تا به حال خوانده اید !!!

آکاایران: گریه

حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.
سبب گریه اش را پرسیدند، گفت: من مرد غریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می کنم.
مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند.
شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه می کند.
گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی!
گفت: شما همه منزل و مسکن دارید و میتوانید خوتان را از سرما و گرما حفظ کنید.
ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه می کنم.
بار دیگر اهالی ده همت کردند و برایش خانه ای تهیه کردند و وی را در آنجا جا دادند.
ولی شب باز دیدند دارد گریه می کند.
وقتی علت را پرسیدند گفت: هر کدام از شما ها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم می خوابم.
مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.
ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه می کرد.
گفتند باز چه شده؟
گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.
به دستور کد خدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند.
ولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه می کند، وقتی علت را پرسیدند گفت:
بر جد غریبم گریه می کنم و به شما هیچ ربطی ندارد!!!!!!!!!

منبع: نون و آب

منبع :

داستان طنز

گردآوری توسط بخش جوک ،طنز، لطیفه خنده دار سایت آکاایران
تبلیغات