loading...
آکاایران: ماهنامه خط خطی - فریور خراباتی:

فضا داخلی/ بیمارستان

به گزارش آکاایران: فرمون در حالی که جلوی در بیمارستان عکس سلفی می گیرد و آن را در اینستاگرام می گذارد، وارد بیمارستان می شود و به محض ورود، خان دایی و مادرش را می بیند و می گوید: «فاطی چش شده خان دایی؟» خان دایی در حالی که چشمانش از حدقه بیرون زده، جواب می دهد: «چیزی نشده فرمون، مُرده، خدا به همه مون صبر بده»

فرمون در حالی که دوباره ابروهای خود را بالا و پایین می اندازد، از خان دایی می پرسد: «چیطو مگه؟» خان دایی دست در جیب کتش می کند و برگه ای را در می آورد و مقابل چشم فرمون می گیرد: «این صورت حساب بیمارستان، دهن مون آسفالته، به اندازه درآمد یک سال قصابیت و پول یارانه همه مون رو باید به حساب بیمارستان واریز کنی، خاک تو سرمون شد.»

طنز؛ فرمون فرمون که می گفتن این بود؟!

آکاایران: طنز؛ فرمون فرمون که می گفتن این بود؟!



فضا داخلی/ خانه قیصرفرمون در حالی که نامه را می خواند، قصد دارد از خانه خارج شود که خان دایی جلوی او را می گیرد: «فرمون! دست خالی نرو اونجا، لااقل یه قمه ای، قداره ای، پنجه بوکسی چیزی با خودت ببر»

فرمون دست خان دایی را از روی شانه اش بر می دارد و در حالی که ابروهایش را خم و راست می کند، می گوید: «نگران نباشد خان دایی، زنگ زدم یه مینی بوس آدم بیان، بچه ها همه چی با خودشون میارن!»
فضا داخلی/ انبار برادران آب منگل

فرمون در حالی که زیر مشت و لگد برادران آب منگل قرار دارد، داد می زند: «بابا یکی بیاد سوا کنه، چرا همه تون دارید با موبایل هاتون عکس و فیلم می گیرید؟» سپس خطاب به یک نفر دیگر می گوید: «لامروت وایسادی اونجا نوچ نوچ می کنی؟ لااقل بیا سوا کن!» گریم آب منگل پس از اینکه کتک مفصلی به فرمون می زنند، خطاب به رحیم و منصور می گوید: «فرمون فرمون که می گفتن این بود؟ زود باش داب اسمش رو بساز و بذار توی اینستوگرام!»

فضا خارجی/ حیاط خانه قیصر اینها

خان دایی با شنیدن صدای پای قیصر: «ای وای قیصر اومد»! قیصر کتانی های آل استار خود را در می آورد و وسط حیاط می ایستد و با صدای بلند می گوید: «ننه، خان دایی، فرمون، فاطی، کجایین پس؟» خان دایی با لباس مشکی از اتاق بیرون می آید و قیصر را در جریان اتفاقات قرار می دهد، قیصر در حالی که گریه می کند، می گوید: «کجاست اون فرمون که توی اینستاگرامش چهل هزار فالوئر داشت؟ فاطی کجاست؟ بهش قول داده بودم پول عمل بینیش رو جور کنم.»

خان دایی می گوید: «گذشته ها گذشته، فکر پول رستوران شب هفت شون باش! توی مرام ما نیست کسی گرسنه از سر خاک بره خونه» قیصر در حالی که وسط حیاط راه می رود، جواب می دهد: «هیچ از مردونگی حرف نزن که هیچ خوشم نمیاد خان دایی، کی واسه ما یه کیلو برنج هندی آورد که ما الان ببریمش رستوران؟ تازه فرمون وصیت کرده بود که بعد مرگش براش مراسم ختم نگیریم، مغازه اش رو هم به نام من کنید.»

خان دایی حرف او را قطع می کند و می گوید: «ساکت باش، تو جوونی، خامی! من و مادر پیرت کم داغ کشیدیم که حالا می خوای ارث و میراث رو بالا بکشی؟ یهو بیا یارانه ها رو هم هم بالا بکش و خلاص دیگه. به جای این حرف ها برو دم عابر بانک پول سنگ قبر رو بریز به حساب» قیصر در مقابل خان دایی می ایستد و می گوید: «این دنیا همه اش واسه من کلک بوده و نامردی، به هر کی گفتم نوکرتم سه سوته بلاک مون کرد، این نظام روزگاره خان دایی، لایک نکنی، لایکت نمی کنن، فالو نکنی، فالوت نمی کنن، در ضمن منو دیگه قیصر صدا نکنید، بهم بگید سامیار»

خانی دایی با دست به دیوار می کوبد: «ساکت باش، این رو که قبلا گفته بودم! آهان... الان گل فروشه که ازش گل خریده بودیم، پیامک داده، به جای این چرت و پرتایی که می گی، برو پولش رو بده تا تن اون فرمون و فاطی توی گور نلرزیده» قیصر هم جواب می دهد: «سه دفعه که آفتاب بیفته سر او دیفال و سه دفعه که اذون مغرب رو بگن همه یادشون می ره که ما چی بودیم و واسه چی مُردیم و به کی بدهکار بودیم.»
فضا خارجی/ ایستگاه مترو

قیصر در حالی که کریم آب منگل را در یکی از واگن های مترو می بینید، وارد واگن می شود، اما فشار جمعیت به قدری زیاد است که قیصر نمی تواند دست توی جیبش کند، با هر توقف قطار در ایستگاه مسافرین با فشار یکدیگر به واگن کناری منتقل می شوند و جمعیتی برابر همان جمعیت داخل واگن به آن اضافه می شوند، در این لحظه کریم آب منگل در حالی که دهانش به زیربغل یک مسافر چسبیده خطاب به قیصر می گوید: «به نظرم من رو با چاقو بکش، راحت تر خلاص می شم، اینجوری تا ایستگاه بعدی زجرکش می شم، من رو بکش قیصر!» و قیصر بدون توجه به حرف های او در ایستگاه بعد از مترو پیاده می شود!



منبع :

گردآوری توسط بخش جوک ،طنز، لطیفه خنده دار سایت آکاایران
تبلیغات