حکایات بهلول

حکایات بهلول

در این مقاله از سایت آکاایران مطلبی در مورد حکایات بهلول ارائه شده است ، همچنین برای مشاهده مقالات بیشتر لینک +حکایات +بهلول را کلیک نمایید و یا در دسته از سایت سرگرمی آکاایران مقالات بیشتری را مشاهده نمایید

در این بخش از سایت آکاایران حکایات بهلول را برای شما آماده کرده ایم ، امیدواریم که مورد توجه شما قرار گیرد.

 حکایت های بهلول

بهلول در نزد خلیفه

روزی بهلول، پیش خلیفه " هارون الرشید " نشسته بود . جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند . طبق معمول ، خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد. 
در این هنگام صدای شیهه اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد.
خلیفه به مسخره به بهلول گفت:
برو ببین این حیوان چه می گوید ، گویا با تو کار دارد.
بهلول رفت و بر گشت و گفت:
این حیوان می گوید:
مرد حسابی حیف از تو نیست با این" خر ها "نشسته ای. زودتر از این مجلس بیرون برو.
ممکن است که : " خریت " آنها در تو اثر کند.

 

پرداخت پول بخار

یک روز عربی ازبازار عبور می کرد  که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد

هنگام رفتن صاحب دکان گفت : تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی

مردم جمع شدن  مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا می گذشت

از بهلول تقاضای قضاوت کرد بهلول  به آشپز گفت : آیا این مرد از غذای تو خورده است؟

آشپز گفت : نه ولی از بوی آن استفاده کرده است

بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت : ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر

آشپز با کمال تحیر گفت : این چه طرز پول دادن است؟

بهلول گفت :  مطابق عدالت است کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول  دریافت کند

 

ارزش هارون الرشید

روزی هارون الرشید به اتفاق بهلول به حمام رفت.
خلیفه از بهلول پرسید: اگر من غلام بودم چقدر ارزش داشتم؟
بهلول گفت: پنجاه دینار.
هارون بر آشفته گفت: دیوانه ، لنگی که به خود بسته ام فقط پنجاه دینار است.
بهلول گفت: منهم فقط لنگ را قیمت کردم . وگرنه خلیفه که ارزشی ندارد.

 

حمام رفتن بهلول

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد

کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت

ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند

ولی با این همه سعی و کوشش کارگران بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد

حمامی متغیر گردیده پرسیدند : سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟

بهلول گفت : مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید

 

ملک و سلطنت

روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد.

خلیفه گفت: مرا پندی بده! 

بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی آب، تشنه گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می دهی؟

گفت : ... صد دینار طلا 

پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد 

گفت: نصف پادشاهی ام را 

بهلول گفت: حال اگر به حبس البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می دهی که آن را علاج کنند؟

گفت: نیم دیگر سلطنتم را.

بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

 

گول زدن داروغه

داروغه بغداد در میان جمعی مدعی شد که تا کنون هیچ کس نتوانسته است او را گول بزند . بهلول هم که در آنجا حضور داشت. به داروغه گفت : گول زدن تو بسیار آسان است ولی به زحمتش نمی ارزد.
داروغه گفت: چون از عهده بر نمی آیی چنین می گویی.
بهلول گفت: افسوس که اینک کار مهمی دارم، و گر نه به تو ثابت می کردم.
داروغه لبخندی زد و گفت:
برو و پس از آنکه کارت را انجام دادی بر گرد و ادعای خود را ثابت کن.
بهلول گفت: پس همین جا منتظر بمان تا برگردم ، و رفت.
یکی دو سا عتی داروغه منتظر ماند ، اما از بهلول خبری نشد… 
آنگاه داروغه در یافت که:
چه آسان از یک: " دیوانه " گول خورده است.

 

دنیا را چگونه می بینی؟

ابلهی پرسید، دنیا را چگونه می بینی؟ 
بهلول گفت:
تو سعادتمند خواهی زیست! 
ابله در حیرت شد و گفت:
این چه جوابی است که به پرسش من می دهی؟
گفت: نیکو جوابی است ، زیرا عاقل آنچه را میداند ، نمی گوید ، اما آنچه را که بگوید ، می داند…!!


شما احتمالا با جستجوی کلمات زیر وارد مقاله حکایات بهلول شده اید چنانچه مطلب مرتبط با جستجوی شما نبوده همان کلمه را در جستجوی سایت وارد کنید

حکایت بلند از بهلول , حکایت بهلول

حکایات بهلول گردآوری توسط بخش حکایات خواندنی و حکایات جالب سایت آکاایران
تبلیغات