داستان کوتاه کشتی به گل نشسته
loading...
آکاایران: مجموعه: داستانهای خواندنی

داستان کوتاه کشتی به گل نشسته

داستان کوتاه کشتی به گل نشستهداستان کشتی به گل نشسته

آکاایران: داستان کوتاه کشتی به گل نشسته

داستان های جالب و خواندنی

 

داستان خواندنی کشتی به گل نشسته

یکی از روزها ناخدای یک کشتی و سرمهندس آن در این باره بحث می کردند که در کار اداره و هدایت کشتی کدام یک نقش مهم تری دارند. بحث به شدت بالا گرفت و ناخدا پیشنهاد کرد که یک روز جایشان را با هم عوض کنند. قرار گذاشتند که سرمهندس سکان کشتی را به دست گیرد و ناخدا به اتاق مهندس کشتی برود. هنوز چند ساعتی از جابه جایی نگذشته بود که ناخدا عرق ریزان با سر و وضعی کثیف و روغن مالی بالا آمد و گفت: «مهندس سری به موتورخانه بزن. هرقدر تلاش می کنم، کشتی حرکت نمی کند.»


سرمهندس فریاد کشید: «البته که حرکت نمی کند، کشتی به گِل نشسته است!»




.

منبع : beytoote.com

fal
برای گرفتن فال حافظ جدید کلیک نمایید

loading...
loading...
تبلیغات